سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

وب سایت موسسه : ferdose.ir

حکم

تفاوت حکم و قرار در قانون آیین دادرسی مدنی چیست؟

 
تصمیماتی که دادگاه در رابطه با یک دعوا اتخاذ می کند، بر دو نوع حکم و قرار تقسیم می شود.
بر اساس ماده ۲۹۹ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، «چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوا و قاطع آن به طور جزیی یا کلی باشد، حکم و در غیر این صورت قرار نامیده می شود.   واژه حکم در اصطلاح علم حقوق مفهوم ویژه ای دارد، اما برای بررسی آن لازم است واژه دیگری به نام «قرار را نیز موردبررسی قرار داد. تصمیماتی که دادگاه در رابطه با یک دعوا اتخاذ می کند، بر دو نوع حکم و قرار تقسیم می شود.
بر اساس ماده ۲۹۹ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، «چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوا و قاطع آن به طور جزیی یا کلی باشد، حکم و در غیر این صورت قرار نامیده می شود. 
الف- حکم:
بر اساس ماده ۲۹۹ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، «چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوا و قاطع آن به طور جزیی یا کلی باشد، حکم و در غیر این صورت قرار نامیده می شود. با توجه به این ماده قانونی، اگر تصمیم دادگاه دارای دو ویژگی ذیل باشد، آن تصمیم، حکم نامیده می شود:
۱- آن تصمیم راجع به ماهیت دعوا باشد: یعنی تصمیم دادگاه، به اصل اختلاف و دعوای میان اشخاص، مربوط باشد. به عنوان مثال، شخص الف. در دادگاه، دعوایی اقامه کرده و مدعی می شود که شخص ب. به اتومبیل او صدمه زده است. شخص ب. در مقابل می گوید که شخص الف. اصلاً مالک اتومبیل نیست تا بتواند خسارت واردشده به آن را مطالبه کند؛ تصمیمی که دادگاه در رابطه با درست یا غلط بودن گفته های شخص ب. می گیرد، مربوط به ماهیت دعوا نیست و حکم محسوب نمی شود، زیرا ماهیت و اصل دعوا در این مثال، صدمه زدن به یک اتومبیل بوده؛ نه اینکه مالک آن اتومبیل، چه کسی است.
۲- آن تصمیم، دعوای مطرح شده را تمام کند و پرونده را از دادگاه ببرد؛ برای مثال اگر قاضی به علت پیچیده بودن و تخصصی بودن یک دعوا، تصمیم بگیرد که از یک کارشناس کمک بگیرد و دستور بدهد که پرونده را نزد کارشناس بفرستند، به هیچ وجه نباید گفت که قاضی در مورددعوا حکم صادر کرده است.
ب- قرار:
طبق ماده ۲۹۹ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، هرگاه دادگاه تصمیمی بگیرد که مربوط به ماهیت دعوا نباشد یا قاطع دعوا محسوب نشود، آن تصمیم، قرار نامیده می شود.
مفهوم رأی
در اصطلاح قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، هم به حکم و هم به قرار، رأی نیز گفته می شود؛ درواقع رأی بر دو نوع است: حکم و قرار. توجه به این نکته ازاین جهت دارای اهمیت است که قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، مقررات مربوط به تصحیح «احکام مدنی را با عنوان تصحیح «رأی ذکر کرده است. به این ترتیب، این مقررات، در مورد تصحیح حکم و نیز در مورد تصحیح قرار، رعایت می شود.
 
 
منبع:
http://www.hemayatonline.ir/newspaper/item/16575

دادگاه در چه مواردی مجاز به تغییر حکم صادره است؟

 
دادگاه در چه مواردی مجاز به تغییر حکم صادره است؟
 
 
پس از اینکه حکمی از سوی دادگاهی صادر شد، اصل بر قطعی بودن آن است و نمی‌توان تغییری در آن ایجاد کرد. این در حالی است که در مواردی ممکن است ایرادی در حکم صادره مشاهده شده و به همین دلیل، تغییر آن ضروری باشد.
 
 قاعده فراغ دادرس
اصل آن است که دادگاه نمی‌تواند حکمی را که صادر کرده است، نقض کرده یا در مفاد آن تغییر ایجاد کند. این اصل همسو و هماهنگ با قاعده فراغ است. استثنا بر اصل تغییرناپذیری حکم توسط دادگاه صادرکننده، از مواردی است که قانونگذار به صراحت تجویز کرده است.
 
 موارد تجویز تغییر حکم
به دلالت ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی، هیچ مقام رسمی یا سازمان یا اداره دولتی نمی‌تواند حکم دادگاه را تغییر دهد یا از اجرای آن جلوگیری کند؛ مگر دادگاهی که حکم صادر کرده است یا مرجع بالاتر؛ آن هم در مواردی که قانون معین کرده باشد.
به عنوان مثال، در مواردی که قانون معین کرده است، دادگاهی که حکم صادر کرده است می‌تواند آن را تغییر دهد، مرجع بالاتر می‌تواند حکم دادگاه دارای درجه پایین‌تر را تغییر دهد، دادگاهی که حکم صادر کرده می‌تواند از اجرای آن جلوگیری کند و مرجع بالاتر می‌تواند از اجرای حکم صادره دادگاه دارای درجه پایین‌تر جلوگیری کند.
در حقیقت ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی، تغییر حکم توسط دادگاه صادرکننده را منوط به مواردی می‌داند که قانونگذار به صراحت تجویز کرده است.
 
 واخواهی
در صورتی که حکم دادگاه به صورت غیابی صادر شود و محکوم‌علیه غایب از آن واخواهی کند، دادگاه صادرکننده می‌تواند در رسیدگی به واخواهی و تحت ضوابط مقرر، چنانچه واخواهی را مقرون به صحت بداند، حکم خود را تغییر دهد.
این مطلب از مواد 305 و307 قانون آیین دادرسی مدنی به دست می‌آید. رسیدگی دادگاه به واخواهی در واقع رسیدگی عدولی است و دادگاه در مقام رسیدگی به واخواهی چه بسا از حکم سابق خود عدول کند.
با توجه به ماده 364 قانون مذکور، این حکم در مورد دادگاه تجدیدنظر نیز جاری است. بنابراین تغییر حکم در نتیجه واخواهی یکی از مصادیق مشمول استثنای مذکور در ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی است.
 
 اعتراض شخص ثالث
در صورتی که حکم دادگاه مورد اعتراض شخص ثالث واقع شود، به تجویز ماده 425 قانون آیین دادرسی مدنی، دادگاه صادرکننده حکم معترض‌عنه می‌تواند حکم خود را تغییر دهد.
تغییر حکم و حتی لغو آن توسط دادگاه صادرکننده، ناظر به فرضی است که اعتراض ثالث اصلی باشد و اگر این اعتراض طاری است، در ضمن دادرسی مطرح شود که توسط دادگاه صادرکننده حکم مورد اعتراض اداره می‌شود.  در غیر این صورت، چه بسا حکم توسط دادگاه دیگر تغییر کند. تغییر حکم توسط دادگاه صادرکننده در نتیجه اعتراض ثالث نیز مشمول استثنای مذکور در ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی است.
 
 اعاده دادرسی
چنانچه حکم دادگاه مورد درخواست اعاده دادرسی واقع شود، دادگاه می‌تواند حکم خود را تغییر دهد؛ مشروط بر این که جهت مورد استناد، صحیح، قانونی و منطبق با واقع باشد.
بر اساس مواد 438 و 439 قانون آیین دادرسی مدنی، درخواست اعاده دادرسی در دادگاهی که حکم مورد درخواست اعاده دادرسی را صادر کرده است، رسیدگی می‌شود و دادگاه در صورت اقتضا حکم خود را تغییر می‌دهد.
 تصحیح و اصلاح رای
در صورتی که تصحیح و اصلاح رای، تغییر آن محسوب شود، می‌توان از ماده 309 قانون آیین دادرسی مدنی نام برد که به موجب آن دادگاه مجاز شده است با تصحیح حکم، در واقع بعضی از مندرجات آن را تغییر دهد. این موضوع به استناد ماده 360 قانون آیین دادرسی مدنی در مورد دادگاه تجدیدنظر نیز صادق است. ماده 38 قانون امور حسبی نیز به نحوی با موضوع مرتبط است. بر اساس این ماده، هرگاه در تصمیم دادگاه اشتباهی در حساب یا سهو قلم یا اشتباهات دیگری رخ دهد، مثل از قلم افتادن نام یکی از اشخاص ذی‌نفع یا زیاد شدن نامی، تا زمانی که آن تصمیم به وسیله شکایت به دادگاه بالاتر از دادگاه خارج نشده باشد، دادگاه صادرکننده تصمیم به طور مستقل یا به درخواست یکی از اشخاص ذی‌نفع آن را تصحیح می‌کند و این تصحیح زیر تصمیم دادگاه یا برگ دیگری که پیوست آن می‌شود، نوشته خواهد شد. دادن رونوشت از تصمیم دادگاه بدون پیوست نامبرده ممنوع است.
این تصحیح به اشخاصی که باید تصمیم دادگاه به آنها ابلاغ شود، ابلاغ می‌شود و در مواردی که تصمیم دادگاه قابل پژوهش است، تصحیح آن هم در موعد مقرر قابل پژوهش خواهد بود.
  اعتراض به رأی داور
طبق ماده 490 قانون آیین دارسی مدنی، هر یک از طرف‌های اختلاف حق دارند در مواردی به رأیی که داور صادر کرده است، اعتراض کنند. البته آنها برای اعتراض به رأی مهلت مشخصی دارند. زمانی که داور رأی خود را صادر کرد، این رأی به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌شود تا از آن مطلع شوند. کسی که رأی به او ابلاغ شد از تاریخ ابلاغ، 20 روز و در برخی موارد، دو ماه فرصت دارد که اگر می‌خواهد به دادگاه برود و به رأی داور، اعتراض کند.
 
 چگونگی تصحیح رأی داور
باید توجه کرد زمانی که از اصطلاح تصحیح رأی استفاده می‌شود، مقصود، درست کردن اشتباهات مادی رأی است و این اصطلاح به هیچ وجه در مورد اصلاح اشتباهات حقوقی به کار نمی‌رود. در هر حال، وقتی داور متوجه می‌شود در رأی، اشتباهات مادی رخ داده است، دو حالت قابل تصور است
در حالت اول، هنوز مدت داوری به پایان نرسیده است. برای مثال داور سه ماه فرصت داشته است تا رأی خود را درباره‌ اختلاف صادر کند. در اواخر ماه دوم، بررسی‌های او به پایان می‌رسد و رأی خود را صادر می‌کند. چند روز بعد متوجه می‌شود که نام یکی از طرف‌های اختلاف را در رأی، اشتباه نوشته است. در این حالت هنوز یک ماه از مدت داوری، باقی مانده و داور موظف است این اشتباه را بر‌طرف کند. برای انجام این کار، داور یک رأی دیگر صادر می‌کند که به آن «رأی تصحیحی» گفته می‌شود. رأی تصحیحی را هم مثل رأی اصلی به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌کنند تا از تغییراتی که در رأی اصلی به وجود آمده است، آگاه شوند.
در حالت دوم، مدت داوری به پایان رسیده است. در این حالت زمانی که داور متوجه اشتباه مادی خود می‌شود، مدت داوری به پایان رسیده است. به همین دلیل، تا وقتی که طرف‌های اختلاف یا یکی از آنها تقاضا نکنند که رأی تصحیح شود، داور حق دخالت کردن ندارد. برای رفع این اشتباه هر یک از طرف‌های اختلاف حق دارند تا زمانی که مهلت اعتراض به رأی داور تمام نشده است، تقاضا کنند که رأی، تصحیح شود. اگر این تقاضا انجام شود داور موظف است ظرف 20 روز از تاریخ تقاضای تصحیح رأی، اشتباهات مادی خود را برطرف کند. در اینجا هم داور این کار را با صدور رأی تصحیحی انجام می‌دهد. این رأی نیز به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌شود تا از تغییراتی که در رأی اصلی به وجود آمده است، آگاه شوند.
به نقل از:http://www.hemayatonline.ir/detail/News/9787

نحوه اجرای احکام مدنی در حکم «تخلیه»

نحوه اجرای احکام مدنی در حکم «تخلیه»
سعید مرادی
*از دیدگاه حقوق‌دانان، نه فقط در مباحث نظری بلکه در مقام قضاوت و وکالت، به خصوص در وقت اجرا، چه اجرای احکام مدنی و چه اجرای مفاد اسناد رسمی، خلط مبحث بین واژگان حقوقی «تخلیه» و «خلع ید» از اموال غیر منقول، آشکار است. البته ضرورت دارد که تعریف دقیقی از واژه «تخلیه» و «اموال غیرمنقول» بیان شود تا مفهوم نهاد حقوقی تخلیه نیز بهتر مورد تبیین قرار گیرد زیرا پس از تمییز وجه تمایز تخلیه و خلع ید است که قضات دادگاه‌ها، احکام متناقض و آرای متشتت صادر نخواهند کرد و همچنین وکلای دادگستری می‌توانند دستگاه قضایی را به‌طوری که باعث اطاله دادرسی نشود، در مسیر انصاف حقوقی و عدالت قضایی رهنمون سازند.ذکر این نکته لازم است که ماده 11 قانون مدنی، در همان ابتدای امر، اموال را به اموال منقول و اموال غیرمنقول تقسیم کرده و ماده 19 قانون مدنی نیز در تعریف اموال منقول آورده است: «اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد، بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید، مانند خودرو، منقول است». همچنین ماده 12 همین قانون، تعریف زیر را برای مال غیرمنقول، اختصاص داده است: «مال غیرمنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود، اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد مانند زمین یا به‌واسطه عمل انسان مانند آپارتمان و بنای احداث شده روی زمین، به‌نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود».گفتنی است، مصادیق قانونی مال غیرمنقول متعدد و متفاوت است که قانون مدنی در مواد 13 تا 18 به‌عنوان‌های این موضوع پرداخته و همچنین استثنائات قانونی اموال منقول را که در حکم مال غیرمنقول یا تابع اموال غیرمنقول است، جزء به جزء، بیان کرده است.در همین جا، یادآوری این نکته نیز خالی از فایده نیست که قانون‌گذار در ماده 18 قانون مدنی به صراحت دعوای خلع ید را تابع اموال غیرمنقول دانسته است؛ در این ماده آمده است: «حق انتفاع از اشیای غیرمنقوله، مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر، از قبیل حق‌العبور و حق‌المجری و دعاوی راجع به اموال غیرمنقوله، از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن مانند تخلیه، تابع اموال غیرمنقول است».
حال که به توضیحی درباره برخی اصطلاح‌ها در اجرای حکم مدنی برای امور تخلیه اشاره شد، می‌توان به این نکته اشاره کرد که مراحل صدور حکم برای امور تخلیه مانند بسیاری دیگر از مسایل و شکایت‌ها می‌تواند بعد از طرح و تنظیم دادخواست به بررسی گذاشته شود و در نهایت حکمی صادر می‌شود که لازم‌الاجرا خواهد بود. 
اما اتفاقی که ممکن است اغلب در مرحله اجرای حکم تخلیه رخ دهد این است که امکان نشان دادن سندی بعد از صدور حکم توسط شخص ثالثی به میان می‌آید؛ به این معنا که امکان دارد ملکی تخلیه و تمام روال قانونی آن طی شود اما در نهایت فردی با اسناد و مدارک موجود به دادسرا مراجعه کند و درخواست بازنگری در اجرای حکم بدهد. در این صورت پرونده‌ای که آماده اجراست مجدد به دادسرا می‌رود تا مراحل بازنگری با اسناد جدیدی که ارایه شده، صورت گیرد. در این بین ممکن است حکمی که برای تخلیه از سوی دادگاه اعلام می‌شود به شکل غیابی اتفاق افتد و فرصتی برای دفاع در زمان قبل از صدور حکم برای فرد غایب فراهم نشود که در چنین حالتی نفر غیابی درخواست واخواهی می‌دهد به این معنا که دادگاه دوباره پرونده را بررسی کند. البته شرایط دیگری هم وجود دارد. برای مثال فردی که در زمان اجرای حکم تخلیه در محل مورد نظر حضور دارد، اجاره‌نامه خود را نشان می‌دهد و بر اساس آن درخواست اجرا نشدن حکم را اعلام و حتی برای پیگیری آن به دادسرا مراجعه می‌کند. 
در اکثر مواردی که ذکر شد فردی که ذی‌حق یا به‌عنوان نفر ثالث وارد پرونده می‌شود، با ارایه مدارک و دلایل موجه و اسناد معارض مانع اجرای حکم می‌شود. می‌توان با ذکر مثالی این مساله را شفاف کرد؛ مثلاً فردی با تهیه قولنامه تقلبی به دادگاه اعلام می‌کند که ملکی را خریداری کرده است و تقاضای ثبت سندی برای مالکیت را می‌دهد. این مساله بررسی و به شکل حکم غیابی سند مالکیت به فرد مورد نظر ارایه می‌شود. اما در این هنگام صاحب اصلی ملک با سند معتبر از کشور دیگری می‌آید و با ارایه مستندات خود می‌تواند به حکم صادر شده معترض شود. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که چه ضمانتی برای اجرای حکم تخلیه وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت که حکم تخلیه از جمله احکامی است که ضمانتی برای آن نیاز نیست زیرا به محض صدور حکم، با اعزام یک مأمور به محل، حکم تخلیه اجرا می‌شود؛ به این ترتیب دیگر نمی‌توان به آن مانند احکام امور مالی که نیاز به ضمانت اجرایی دارند نگاه کرد. 
*پژوهشگر حقوقی
 به نقل از:http://hemayat.net/news/yade%202.htm
روزنامه حمایت