Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

دکتر سیدمحمود طباطبایی :شرافت شغلی و استقلال در ر‌‌‌أی اساس کار قضات است

تنظیم: سپیده شهیدی ـ رضا ایران‌مهر

آنچه درپی می‌آید مطالب دکتر سیدمحمود طباطبایی است
که در همایش قضات دادگستری استان تهران میهمان ویژه بودند.

کلید واژه: قضاوت، روانشناسی، بهنجار، نابهنجار، اختلال شخصیت، پارانوئید، خودشیفته.
شیخ محمدتقی فلسفی می‌فرمود وقتی من برای جمعی صحبت می‌کنم فرض را بر این نمی‌گذارم که یک ساعت صحبت کردم بلکه فرض بر این است که اگر ۱۰۰ مستمع وجود دارد، به اندازه ۱۰۰ ساعت از وقت مفید جامعه را گرفته‌ام.
قضات محترم صرف‌نظر از شغل‌شان یک زندگی خانوادگی و اجتماعی دارند. چه بسا رفتار یک قاضی بر روی خانواده اثر داشته باشد یا بالعکس. اگر قضاتی را داریم که مراجعین از آنها گله‌مند هستند مربوط به مسائل خانوادگی یا محدودیت‌های شغلی است. به هر حال تا جایی که ممکن است یک قاضی باید از توانش بیشترین استفاده را برای رسیدگی به مراجعین انجام دهد. تیتری که امروز مطرح شده ارتباط ویژگی‌های شخصیتی با ارتکاب تخلفات و جرایم است. بسیاری از کسانی که به دادگاه‌ها مراجعه می‌کنند از نظر شخصیتی مشکلاتی دارند. الزاما کسانی که به دادگاه‌ها ارجاع می‌شوند نبایستی افراد بیمار یا سالم در دو سر طیف تلقی بشوند. ما در اینجا گوشه‌ای از مسائل متهمین یا کسانی که ارجاع می‌شوند را بررسی می‌کنیم. همان‌طور که ملاحظه می‌کنید مشهورترین نظریه‌ها در رابطه با ماهیت انسان سه نظریه است: ۱) گروه اول معتقدند انسان خنثی است و عوامل محیطی است که او را خوب یا بد می‌کند «کل مولد یولد علی الفطره. ۲) گروه دوم عقیده دارند، انسان ذاتا خوب است و اگر نتواند از راه درست به خواسته‌های خود برسد متوسل به شیوه‌های رفتاری نادرست می‌شود و تبدیل به موجودی مضر و خطرناک می‌شود. بسیاری از قضات در بین کسانی که به آنها مراجعه می‌کنند، شاید ملاحظه کردند؛ افرادی هستند که برای تامین حداقل معیشت به دلیل بیکاری، بدهی، راه درستی برای تامین حداقل نیازهایشان نیافته و متوسل به راه‌های نادرست شده‌اند.
۳) سومین نظر تفصیلی است. دو غریزه سازندگی و ویرانگری در ذات انسان نهفته است؛ اگرچه ویرانگری نیروی بیشتری داشته و غریزه برتر به شمار می‌آید. عوامل تربیتی و محیطی بر روی فرد اثر گذارند؛ به گونه‌ای که فرد از ویژگی سازندگی استفاده کند یا ویرانگری. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا همه افراد، دارای غریزه ارتکاب جرم هستند یا افراد خاصی اینگونه‌اند؟
مسئله دیگر اینکه آیا نابهنجاری‌ها و بهنجاری‌ها مرز واضحی دارند یا خیر؟ در روان‌شناسی معاصر اتفاق نظر در تعریف بهنجاری یا نابهنجاری وجود ندارد. روان‌شناسان معتقدند که بهنجاری مطلق مانند یک فرمول ریاضی یا شیمی قابل تعریف نیست. بنابراین مرز واضح یا سیم خاردار وجود ندارد. ممکن است یک عمل در شرایطی در یک جامعه نابهنجار تلقی شود، در حالی که همان مورد در شرایط دیگر بهنجار باشد. یکی از عواملی که بایستی در تعریف بهنجار و نابهنجار در نظر بگیریم، جنسیت است. مثلا یک رفتار برای خانم بهنجار اما همان رفتار برای آقا نابهنجار باشد. شرایط سنی خاص، مکان رشد، تربیت، خانواده، طبقه اجتماعی، شغل، آداب، رسوم و دیگر مسائل همه در این مسئله نقش مهمی دارند. بنابراین برای تشخیص بهنجاری و نابهنجاری ابتدا باید شدت و ضعف عملکرد آن فرد را بررسی کرد و سپس به نوع آن در طبقه‌بندی‌ها پرداخت کرد.
اگر معیار تشخیص بهنجاری و نابهنجاری عملکرد و ویژگی‌های پذیرفته شده توسط اکثریت افراد جامعه باشد، درباره هر یک از موارد زیر چگونه باید قضاوت کرد؟ اگر ما نرم (norm) جامعه را، نرم پذیرفته شده‌ای تلقی کنیم آیا قد بلند می‌تواند خارج از نرم باشد؟ یا خانواده کثیر‌الاولاد؟ در جوامع اسکاتلندی پوشیدن دامن برای مردها پدیده‌ای طبیعی است. حالا اگر این رفتار در جامعه ما باشد آیا طبیعی است؟ آرایش در کشورهای غربی آزاد است ولی در جامعه ما می‌تواند آبنرم باشد. تا چندین سال پیش هم‌جنس بازی در آمریکا یک پدیده ابنرم abnorm تلقی می‌شد، ولی اخیرا norm شده، یا موردی بود که در سن ۵۰ سالگی مردی خواست تبدیل به زن شود آیا این رفتار هنجار است یا نابهنجار و قاضی می‌تواند به او چنین اجازه‌ای را بدهد؟ آیا واقعا مشکل جدی دارد و در عسر و حرج قرار گرفته است؟
۷ ویژگی برای افراد نابهنجار ذکر شده که عبارتند از: ۱) رنج کشیدن طولانی و درازمدت فرد یا اطرافیان. این خانم افسرده است. افسردگی پدیده‌ای است که نه تنها خود فرد از آن رنج می‌برد بلکه روی اطرافیان نیز اثر می‌گذارد. ۲) ناسازگاری آشکار در امور. فردی که به طور همیشگی خودش را با محیط تطابق نمی‌دهد. ۳) غیرقابل پیش‌بینی بودن رفتارها و فقدان کنترل. یک مثال: پسربچه انگلیسی که شهر را به تنگ آورده بود بازداشت شد و به ۱۳۸ مورد سرقت، جیب‌بری، دخل‌زنی، پاشیدن رنگ روی اتومبیل‌ها، شکستن چراغ‌ها و میخ کشیدن روی وسایط نقلیه متهم شد. پدر این پسر هم‌زمان با دولت انگلیس خواستار شد که این پسر را در بازداشت نگه دارند. کمپانی‌های بیمه اعلام کردند اگر این پسر آزاد شود نرخ بیمه را افزایش می‌دهند. ۴) نامعقول بودن و غیرقابل درک بودن عملکردها. اختلالی داریم به نام بی‌اشتهایی عصبی که فرد مبتلا فکر می‌کند چاق است. آیا هر اختلال روانی و هر نابهنجاری رافع مسئولیت است یا نه؟ در اینجا خیر. الزاما یک بیمار دیابتی اگر سرقت انجام داد می‌گوید می‌توانسته انجام دهد چون دیابت دارد؟ خیر، ربطی ندارد. بالغ و عاقل و مختار است فقط فشار خون‌اش بالا است و این رافع مسئولیت نیست. ۵) غیرمتعارف بودن و اختلاف آشکار با نرم‌های جامعه از طریق مبدل‌پوشی. در مشهد گهگاهی مردهایی پیدا می‌شوند که در زیر چادر خانم‌ها برای جیب‌بری یا جرم‌های دیگر اقدام می‌کنند و خودشان را به شکل زن درمی‌آورند. این فرد مردانگی خودش را قبول دارد ولی افرادی که عمل جراحی انجام می‌دهند از داشتن هویت جنسی خودشان رنج می‌برند. ولی مبدل‌پوشان برای دستیابی به منافعی دست به این کار می‌زنند. بنابراین Transvestism فردی است منحرف یا بیمار. ۶) تخلف از معیارهای شخصیتی – آرمانی – اخلاقی. بسته به شخصیت فرد ممکن است ما به کسی مارک نابهنجار را بزنیم. اگر فرد موجهی در شهر رفتار خلاف مروت انجام دهد مثلا امام جماعتی لنگی بپوشد به بازار بیاید در بین مردم شاید رفتار خلاف مروت شناخته شود در حالی که اگر مثلا شاگرد حمامی با لنگ بیاید در بازار دوری بزند اشکالی نداشته باشد. یا بیل کلینتون که در مقام ریاست جمهوری یک مملکت مرتکب عمل منافی عفت شد مسئله‌ساز گردیده بود. ۷) ناراحتی مشاهده‌گر از اغلب عملکردها و رفتارهای فرد مورد نظر.

■ اختلالات روانی
آیا فرد وسواسی که ۶ ساعت در حمام می‌ماند مسئول رفتار خود هست یا نه؟ من بیماری داشتم که از او می‌پرسیدم آیا می‌دانی این رفتارت به فتوای فقیه مرجع، موجب ضمان می‌شود؟ گفت بله می‌دانم موجب ضمان می‌شود اما در مصرف آب نمی‌توانم خودم را کنترل کنم. قدرت کنترل خود را ندارم. با توجه به این توضیحات بیش از ۳۰۰ نوع اختلال روانپزشکی مطرح شده است. طبقه‌بندی‌های مختلفی هم ارائه کردند که کاربردی‌ترین طبقه‌بندی آن چنین است: ۱- نوروزها ۲- پسیکرزها ۳- اختلال شخصیت تقسیم‌بندی این اختلال به ۳ گروه است: ۱- نوروزها (Nevrosis) ممکن است کسی نداند من که الان در بین شما ایستادم اختلال افسردگی دارم. خیلی راحت صحبت می‌کنم ولی از درون من خبری ندارید. من به بیماری خودم بصیرت دارم. در جمع دچار تپش قلب می‌شوم. وسواس دارم و …. در نوروزها، فرد به اختلال، خودآگاهی دارد. عملکردش در محدوده شخصی و خانوادگی. طبیعی است دیگران فکر نمی‌کنند مشکل دارد و بعد ارتباطش با واقعیت برقرار است. هذیان و توهم ندارد. ۲- پسیکوزها (Psychosis) معمولا به انواع جنون می‌گویند. اختلالاتی که شخصیت فرد متلاشی شده است. آدمی که انسجام شخصیت‌اش به هم خورده در محورهای شخصی، خانوادگی، حرفه‌ای از محدوده خارج شده و نه جامعه پذیرایش هستند نه در حرفه‌اش تسلط خوبی دارد. بصیرت هم به بیماری‌اش ندارد. معمولا هم قطع ارتباط با واقعیت دارد که با هذیان و توهم مشخص می‌شود. قضات محترم مجانین را از غیر مجانین تشخیص می‌دهید یا ارجاع به کمیسیون پزشکی می‌دهید ولی مشکل ما نوع افراد است که ۳- به آنها می‌گوییم اختلال شخصیت (Personaly Disorders) چیزی که در کتاب‌های غیرتخصصی به آن می‌گویند سایکوپاد. تا آنجایی که می‌شود از این کلمه استفاده نمی‌شود چون کلمه‌ای است غیرعلمی. اینجا فرد هذیان و توهم ندارد. بصیرت هم ندارد. جامعه هم مارک دیوانه به او نمی‌زند ولی آدم بد، پست، بی‌شرافت و کلاهبرداری است. نمی‌توانیم از هیچ طریق مچ‌اش را بگیریم. می‌دانیم ولی قابل اثبات نیست. در به بازی گرفتن دیگران همتا ندارد و افراد را سر کار می‌گذارند. علایم این اختلال همیشه در محیط اجتماعی و در تعامل با دیگران ظاهر می‌شود و هنگامی که فرد تنهاست علامتی را نشان نمی‌دهد. وقتی این فرد را در زندان نگه می‌دارند زندانبان می‌گوید عجب فرد مظلومی است. معمولا این افراد نزد قاضی چهره قابل ترحمی از خود نشان می‌دهند. بعد می‌بینی که چند فقره ضرب و جرح و قتل انجام داده است. اگر در مراجعین‌تان این چنین افرادی داشتید همین زنگ خطری است که شاید این فرد از همان اختلال شخصیتی‌هاست. منتها یک مشکل دارند؛ نه تاب زیستن با دیگران را دارند نه تاب دوری از دیگران. با این افراد یک ساعت بروید زندگی کنید. زنی با این اختلال، اگر نزد شمای قاضی آمد خودتان را جای همسر او بگذارید. یک ساعت هم نمی‌شود با چنین زنی زندگی کرد. این زن به قاضی می‌گوید من برای شوهرم چنین کارهایی کردم اگر همسر شما برای شما این کارها را می‌کرد چه کار می‌کردید؟ به اشکال مختلف می‌خواهد از چهره ترحم‌آمیزش استفاده کند. در قاضی هم نفوذ می‌کند و رای‌ را عوض می‌کند.
اوج شدت علایم این اختلال در دوره بلوغ است و در طول عمر ادامه دارد. درگیری و نزاع با دیگران، پیشرفت تحصیلی ناچیز، شروع رفتارهای جنسی و مصرف مواد مخدر زودتر از سن مورد انتظار. یک مورد، پسری کلاس پنجم ابتدایی بیمار من بود. ایشان بعد از تعطیلی از مدرسه، ۲ – ۳ ساعت دیرتر به خانه می‌آمد. پیگیری ‌کردند دیدند او در راه مدرسه دخترانه، یکی مثل خودش را پیدا کرده و در خرابه‌ای با هم رابطه جنسی برقرار می‌کنند. دختر قرص‌های ضدحاملگی از مادرش دزدیده بود. رفتارهای جنسی، استفاده از مواد مخدر اینها نشانه رفتار ضداجتماعی هستند (anti social).
نوع دیگری از اختلال شخصیت هست که به قضات ارجاع می‌شود و افرادی که در زندان‌ها با افراد کار می‌کنند با آن آشنا هستند. به نام اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality sorder) اینها در لبه سلامت و جنون هستند. اگر در دوره انفجاری او را ببیند؛ می‌گوید او دیوانه است. بی‌نهایت بی‌ثبات است و گاهی خودش را مرد تصور می‌کند گاهی زن. علی‌‌رغم داشتن زن و بچه گاهی مفعول واقع می‌شود و به دنبال مردهای دیگر می‌رود. از نظر هوشی مشکلی ندارد ولی در لبه است. انگیزه ضرر زدن به خود دارد. موارد مختلفی از زندان برای من آوردند که یکی از اینها فکر می‌کرد برایش حکم اعدام صادر می‌شود و به همین دلیل سنجاق خورده بود که از حکم اعدام نجات پیدا کند. این افراد هویت مخدوشی دارند و خودشان را در این جهان پیدا نکرده‌اند. مجنون نیستند، مجادله‌طلب‌اند. نوع دیگر اختلال شخصیت، پارانوئید است. اینها را هم در محاکم کم نمی‌بینید. بدترین نوع آن است که به همسر خود مشکوک باشد و بی‌اطمینان. حالات سوءظن و عدم اطمینان مزمن نسبت به دیگران دارند. گاهی در محیط کار هم با چنین افرادی روبه‌رو می‌شوید، تعصب بیش از حد و نامعقول از ایده‌های خودش دارد و کلکسیونر مدارک ظلم و بی‌عدالتی است. از کاه کوهی می‌سازد. بعد از اینکه با او صحبت می‌کنید و می‌بینید که منطقی ندارد، می‌گوید؛ من به بی‌منطقی افتخار می‌کنم. چهره‌شان همیشه عبوس و درهم کشیده است. علایم در طول زندگی ادامه دارد. یک لیست سیاه از افراد دارند که هر روز یکی دو نفر را به آن اضافه می‌کنند.
اختلال بعدی، اختلال شخصیت وسواسی است. (Obsessional Personality Disorder) داشتن وجدان بسیار قوی و سخت‌گیر، خلق‌اش جدی، سر و وضع مرتب، وقت‌شناس، دقیق، منظم، خشک، اشتغال دائمی با نظم از خصوصیات اوست. کمترین تغییری او را به شدت ناراحت می‌کند. اشتغال ذهنی‌اش با برترین‌هاست. در بحث سیاسی یا سکس او نظرات خاصی دارد و خیلی بحث می‌کند و استدلال می‌آورد. ولی در مباحث دیگر نظری ندارد، از استراحت و غذای خودش می‌گذرد، دوستان معدودی دارد، در شغل خودش موفق است، افرادی را برای دوستی انتخاب می‌کند که با معیارهایش منطبق باشند، ارتباط صمیمی ندارد. چند شغل را در آن واحد بر عهده می‌گیرد و به همه به نحو کمال مطلوب می‌رسد، چون وجدان‌اش سختگیر است. مشکل کجاست که به اینها می‌گویند اختلال شخصیت. یک فرد در طول زندگی باید از زندگی لذت ببرد و دیگران نیز از او لذت ببرند. ولی این افراد خودشان دائم در حال کار هستند و لذتی از زندگی نمی‌برند. جمعه‌ها سردرد دارند معروف به سردرد آخر هفته؛ چرا که کاری برای انجام دادن ندارند. مکاتب روان‌شناسی نمی‌گویند اینها abnorme هستند، اینها فقط به خودشان ظلم می‌کنند. این افراد عرض زندگی‌شان زیاد و طول زندگی‌شان کم است و دچار سکته قلبی می‌شوند.

■ خانواده و اختلال‌های رفتاری
اختلال چیزی نیست که یک‌شبه ایجاد شود. جامعه‌شناسان معتقدند تا جامعه درست نشود اختلال‌های رفتاری افراد درست نمی‌شود. بسیاری از روان‌شناسان معتقدند که اختلال‌ها ابتدا از خانه شروع می‌شود.
خانواده‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند: نوع اول مبنای زندگی مخالفت زن و شوهر با یکدیگر است. خانه به محیط جنگ شبیه است که زن و مرد به هم نیزه می‌زنند. این وسط فرزندان هستند که آسیب می‌بینند. اگر نتوانیم در اینجا زوج درمانی انجام دهیم یکی از معدود مواردی که بایستی طلاق را توصیه کنیم این مورد است. اینها اصلا ازدواج‌شان بی‌مورد است. یکی از این دو زوج اختلال شخصیت وسواسی دارد و دیگری اختلال خودشیفتگی الزاما یکی از آنها دیوانه نیست. ممکن است زوجی باشند که برای هم ساخته نشده‌اند. غالبا بچه‌های ناهنجار از این خانواده‌ها وارد اجتماع می‌شوند.
نوع دوم زوج‌هایی هستند که از دید دیگران خیلی خوشبخت هستند ولی در باطن با هم نیستند. به خاطر فرزندان یا آبرو از هم جدا نمی‌شوند و طلاق نمی‌گیرند. زندگی به خاطر فرد ثالثی است یا اینکه سن‌شان بالا رفته طلاق نمی‌گیرند، محیط زناشویی سرد و بی‌عاطفه است، زوج از هم لذت نمی‌برند، در حالی که دیگران فکر می‌کنند چه زندگی خوب و مرفهی دارند. اینها معمولا فرزندانی که دارند پسرانشان عواطف پسرانه را ندارند. دختر هم نمی‌تواند مادر موفق و خوبی شود.
سومین نوع ازدواج این است که هر یک از زوجین فقط به خاطر همسرش زنده است. بهترین بچه‌ها در این خانه‌ها بار می‌آیند. زندگی باثبات است. اگر آن تعاریفی را که قرآن برای خانواده داشته اجرا می‌کردیم مشکل نداشتیم.
حافظات للغیب یعنی همسر شما در غیاب شما به گونه‌ای رفتار کند که انگار شما در منزل هستید.

■ کودک و رفتار والدین
هر فرد موجودی است تاثیرپذیر و تاثیرگذار. یک بچه که افسرده است چه مشکلی دارد؟ آیا مادر افسرده دارد. تاثیر افسردگی مادر در خانه دو نتیجه را در پی دارد. اقدام به خودکشی فرزند و تقلید و درون‌فکنی رفتارهای والدین و مربیان توسط کودکان. رفتار والدین در حضور بچه‌ها بر روی رفتار فرزندان اثر می‌گذارد. پرخاشگری والدین بر فرزندان چه اثری دارد؟ من بر این آیه شریفه تاکید می‌کنم: «کل یعمل علی شاکلته» به نظر روان‌شناسان قسمت اعظم شاکله ما، در ۵ سال ابتدایی زندگی شکل می‌گیرد و ۹۰ درصد شخصت در این سن شکل گرفته است.

■ بهنجاری و معیارهای آن
مهم‌ترین معیارهای بهنجاری عبارتند از:
۱- داشتن نگرش مثبت نسبت به خود: بعضی افراد خودکم‌بین هستند. در هر شرایطی که هستی باید خدا را شکر کنید و خودتان را با کسی مقایسه نکنید و تا سلامت هستید قدر آن را بدانید نه اینکه وقتی از دست دادید برای آن خرج کنید.
۲- داشتن روابط معقول و صمیمی با دیگران: هر روز با افراد مختلف قهر و آشتی نکنید.
۳- احساس خودمختاری همراه با کنترل ارادی رفتارها. ۴- داشتن ادراک درست و هم‌خوان با واقعیت. ۵- داشتن عزت نفس معقول و توانایی پذیرفتن دیگران.
آیا افراد به هنجار ممکن است اختلالات روانی – رفتاری هم پیدا کنند؟ ممکن است برای قضات محترم رخ داده باشد که فردی که نزد آنها آمده است به عنوان متهم و منزلت اجتماعی بالایی داشته است. اصلا باور نمی‌کنیم که او مرتکب جرمی باشد. آیا این افراد هم می‌توانند دچار رفتارهای abnorme شوند؟ بله، می‌توانند و در دو مورد می‌توان آن را توضیح داد:
۱) احساس متفاوت بودن نسبت به همکاران یا دیگران از نظر؛ برتری هوشی، ذکاوت و نبوغ، داشتن زمینه خانوادگی یا سابقه زیاد حرفه‌ای. پایتخت‌نشینی، داشتن عناوین، جوائز.
۲) یکی از بحران‌هایی که با آن در زندگی روبه‌رو هستیم بحران میانسالی بین سن ۴۰ تا ۶۰ سال است. با آگاهی از محدود بودن عمر، بازنگری عمیقی در همه جنبه‌های زندگی پدید می‌آید. شخص در همه چیز تجدیدنظر می‌کند. تجدید شغل، تجدید فراش و … این بحران را (midlife crisis) می‌نامیم. چه بسا در منش و رفتارش هم تغییر ایجاد می‌کند، رشوه می‌گیرد، رباخواری می‌کند، دزدی می‌کند. این باعث می‌شود فرد در متوسط سن ۴۵ تا ۵۵ تغییر ایجاد کند. به خصوص افرادی که بیش از حد برای شغل‌شان ایثار کردند. رفتارها به صورت طغیانی و غیرمنتظره مثل ترک همسر یا مهاجرت به یک کشور دیگر رخ می‌دهد. این افراد درمان‌پذیر هم نیستند. با آنها که صحبت می‌کنیم می‌گوید تو جنبه نداری. صحبت نکن. زنان و مردان مستعد بحران میانسالی در خانواده‌هایی پرورش می‌یابند که والدین ناهماهنگ داشته و این خصوصیات را دارا می‌باشند.

■ بهنجاری از منظر نهج‌البلاغه
از نهج‌البلاغه ۱۹ خصوصیات افراد بهنجار را جمع‌آوری کردم. ۱- گفتار منطقی ۲- در جست‌وجوی دانش‌های سودمند می‌باشند. ۳- در کسب دانش و معرفت آزمندند. ۴- قانون‌مدارند. ۵- دوراندیش و آینده‌نگر هستند. ۶- هرگونه تشویق و پاداشی را همواره به خاطر می‌سپارند. ۷- هشدار را فراموش نمی‌کنند. ۸- لغزش‌هایشان اندک است. ۹- قدرت زیادی برای رویارویی با مشکلات زندگی دارند. ۱۰- به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویی در رفاه‌اند. ۱۱- مردم، شرارتی از آنها نمی‌بینند. ۱۲- جز نیکی از آنها انتظار ندارند. ۱۳- از گرفتاری و بدبختی دیگران شاد نمی‌شوند. ۱۴۳- به هنگام خشم خویشتن‌دارند. ۱۵- امانت‌دارند و در امانت خیانت نمی‌کنند. ۱۶- به هنگام توانگری میانه‌رو و به هنگام تهیدستی، آراسته و شرافتمند. ۱۷- برای جلب نظر دوستان و بستگان خلاف نمی‌کنند. ۱۸- دوری‌گزینی آنان بر اساس خودبزرگ‌بینی نیست و نزدیک شدن آنان از روی نیرنگ و فریب نمی‌باشد. ۱۹- هرگاه کسی آنان را ستایش می‌کند از بیم گرفتار شدن در دام خودبزرگ‌بینی می‌گویند: من خود را بهتر می‌شناسم و خدای من، مرا بهتر می‌شناسد. خدایا مرا ببخش و از آنچه دیگران شناختند بهتر کن و لغزش‌های مرا که دیگران نمی‌دانند بیامرز.»
فرمایش امیرالمومنین در همه جا قابل تعمیم است. یک فرد به دلیلی قاضی است که می‌خواهد فرزندانش همه جا بگویند پدرم قاضی است. ولی فردی قاضی است که شغل قضاوت را به خاطر خود شغل دوست دارد. انشاالله همه قضات به عنوان انسان آزاده و شرافتمند بتوانند کاری که انجام می‌دهند دردی از مردم دوا کند. شرافت شغلی و استقلال در رای اساس کار قضات است. شغل قضاوت را مانند نماز فقط برای رضای خدا انجام دهید نه دریافت پاداش زیرا که شغل قضاوت شغلی است که لحظه لحظه آن پاداش nhvn.

منبع:

http://www.ghazavat.com/68/mihman%20mah.htm