Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

بازتاب حقوق انسان در قرآن کریم

دکتر محمد باغستانی

نخستین مرحله بعثت و دعوت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم با سه سال زمان، تقریباً از مراحل ناشناخته دعوت اسلامى محسوب مى‏شود. آگاهى لازم از چگونگى تحول افراد و چگونگى پذیرش اسلام از سوى آنان در منابع تاریخى و حدیثى بازتابى اندک داشته است.
اما با این همه، اهمیت این دوره کوتاه و پنهان به آن اندازه است که در آغاز سال چهارم بعثت که آن حضرت با نزول آیه انذار، دعوت علنى خود را آغاز کرد تنها نبود، بلکه گروهى تازه مسلمان همراه او بودند که هسته نخستین یاران او را تشکیل داده و در برابر همه دشوارى‏ها و مصایبى که مشرکان به آن‏ها وارد کردند ایستادگى نمودند و دعوت اسلامى را به پیش بردند.
پرسش اصلى این است که در سه سال آغاز دعوت چه وقایعى رخ داد که موجب تحول عمیق روحى نو مسلمانان شد و آن‏ها را براى پذیرش همه آزارهاى قریش آماده کرد اما براى دست کشیدن از عقیده نو هرگز؟
به دنبال فقدان منابع تاریخى و حدیثى، تنها قرآن کریم به رغم آن که در تحلیل‏هاى تاریخى مورخان و پژوهشگران سیره، کمتر جایگاهى درخور یافته، مى‏تواند پرتوى بر فضاى تاریک این سه سال بیافکند. زیرا محتواى دعوت نبوى به عنوان مهم‏ترین عامل پذیرش اسلام از سوى نومسلمانان تنها در قرآن قابل دست‏یابى است. این که در سه سال نخستین دعوت، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به چه مفاهیمى مردم را فرا مى‏خوانده و چه نوع سلوک فکرى و عملى را از آن‏ها مى‏طلبیده همه راز توفیق ایشان را در گسترش دعوت خود و ایجاد یک هسته اولیه مطمئن در دعوت اسلامى را روشن مى‏سازد.
پس از توحید که نخستین و مهم‏ترین اصل اعتقادى مسلمانان است و نیز معاد که اهمیت فراوانى در ترغیب و تشویق آن‏ها به انجام امور پسندیده و پرهیز از کارهاى ناپسند دارد، به نظر مى‏رسد که حقوق انسان به صورت فردى و اجتماعى از مهم‏ترین مفاهیمى است که در دعوت اسلامى وجود داشته و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آشکارا به نو مسلمانان نشان مى‏دهد که پایه دعوت او آشنایى انسان‏ها با حقوقشان است.
این حقوق به ویژه در جنبه اجتماعى پر رنگ‏تر است.
البته این نکته نیز مى‏تواند مطرح گردد که آیا براى ایجاد حرکت اجتماعى و تشکیل یک گروه معتقد به یک آرمان اجتماعى راهى به جز این نیز وجود دارد؟ یعنى رهبر و ایدئولوگ هر جریان اجتماعى مى‏تواند به جز تکیه بر حقوق انسانى از راهى دیگر موجى اجتماعى بیافریند؟
این پرسش از آن جهت مهم است که با مطالعه تاریخ جنبش‏ها و جریان‏هاى موفق و ناموفق اجتماعى گوناگون مى‏توان ادعا کرد که همه آن‏ها در مرحله آغازین خود بر حقوق انسانى تکیه کرده‏اند و آن گاه که به موفقیت‏هایى دست یافته‏اند از تکالیف سخن گفته و گاه از حقوق وعده داده شده نخستین پیروانشان دست شسته و از آن‏ها کاسته‏اند.
در پاسخ باید گفت که:
با توجه به این که دعوت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم فراخوان‏هاى نخستین یک دعوت دینى است، که انتظار مى‏رفته تا مطالبات صرفاً معنوى و روحانى در آن از حجم بالایى برخوردار باشد و همانند دعوت‏هاى دینى مشابه، مخاطبان خود را به پالایش‏هاى روحى فراخوانده و با ارایه دستورالعمل‏هایى، طریق سلوک معنوى را به آن‏ها بیاموزاند نه یک جنبش صرف اجتماعى.
اما با بررسى محتواى مراحل نخستین دعوت اسلامى مشاهده مى‏شود که حجم بسیار بالایى از موضوعات دعوت، جنبه اجتماعى داشته و آشکارا موضوع حقوق انسانى در جامعه را از ابعاد گوناگون طرح کرده است. و این شاهد مهم تاریخى مى‏تواند ذات اجتماعى سلوک اسلامى را اثبات نماید و نگره‏هاى صرفاً روحانى و معنوى به این آیین را نفى کند و نیز معیار روشنى براى تشخیص میزان هماهنگى و تطابق میان گرایش‏هاى مذهبى بعدى در تاریخ اسلام با محتواى اصلى دعوت اسلامى باشد.
رویکرد ما در این پژوهش به قرآن کریم برپایه اصول زیر استوار است:
اول: ضمن پذیرش رویکردهاى گوناگون به قرآن کریم در این روش به مثابه یک متن تاریخى به آن نگاه خواهد شد.
دوم: توجه به شأن نزول‏ها و ترتیب آیات و سوره‏ها برپایه زمان نزول آن‏ها بر اساس جدول موجود در کتاب «تاریخ تحول قرآن» است.
سوم: بررسى مذکور شامل سوره‏هاى تاریخى سه سال آغاز بعثت است.
چهارم: موضوع حقوق انسان )بشر) برگزیده شد تا گواهى باشد بر اثبات این پیش فرض که آشنایى نو مسلمانان با حقوقى انسانى خود از مهم‏ترین عوامل کسب هویت تازه و تثبیت شخصیت نو آن‏ها و نیز پایدارى ایشان در برابر فشار مشرکان بوده است.
پنجم: هدف اصلى از این مقاله ارائه تصویرى عام از بازتاب حقوق انسانى در قرآن کریم است و به تبع مقایسه و ارزش‏گذارى میان آن‏چه در قرآن کریم از حقوق انسانى سخن گفته شده با ارزش‏هاى حقوقى تازه در روابط بشرى از حوصله این مقاله بیرون است.
ششم: مراد از واژه حق انسان همان مفهوم عام پیدا شده در روابط فردى و اجتماعى انسانى است که لازم است هم خود بداند و رعایت کند و هم دیگران درباره او بدانند و رعایت کنند. مفهومى که محصول اختیار انسانى است و قابل استناد به او، از این رو از طرح مباحث پیچیده حقوقى در این پژوهش خوددارى شده است.
هفتم: برداشت‏ها از آیات قرآنى نخست برپایه دریافت اولیه، از واژگان آیات قرآنى است که محصول نگرش لغت‏شناسانه است و گاه نیز با استفاده از صراحت منطوق یا «مفهوم مخالف» که در ادبیات و بحث الفاظ علم اصول مورد تأیید است صورت مى‏گیرد. روشى که کم و بیش در «تفسیر راهنما» دنبال شده است.
هشتم: واژه‏هاى «انسان»، «ناس» و ضمایر جمع خطابى و غیابى بیشترین واژه‏هاى موجود در این بخش از آیات قرآنى است که به استنتاج‏هاى این پژوهش کمک کرده است.
نهم: هرگز ادعاى انحصار در موارد یاد شده یا صحت مصادیق در همه موارد وجود ندارد و به طور طبیعى راه براى اظهار نظر خوانندگان باز خواهد بود.

سال اول بعثت:

در این سال پانزده سوره کامل و ناقص بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نازل شدند که به ترتیب عبارتند از:
علق، مدثر، عصر، ذاریات، تکاثر، طور، اخلاص، غاشیه، طارق، انفطار، شمس، کوثر، اعلى، بروج و تکویر. نخستین حق مطرح شده در این سوره‏ها عبارتست از:

۱) حق حیات عمومى

مردم بیش و پیش از هر حقى پس از به دنیا آمدن حق تداوم حیات دارند و باید از زندگى برخوردار شوند و کسى یا گروهى مجاز نیست تا این حق اولیه را که مادر، پایه و اساس دیگر حقوق انسانى است از آن‏ها سلب نماید.
در چهاردهمین سوره (بروج) آیاتى چنین نازل شده است:
«قتل اصحاب الاخدود * النار ذات الوقود * اذهم علیها قعود * و هم على ما یفعلون بالمؤمنین شهود * و ما نقموا منهم الاّ ان یؤمنوا بالله العزیر الحمید»
در این تصویر گودال‏هاى پر از آتش ترسیم شده که گروهى در حال سوخته شدن هستند و گروهى دیگر بر لب گودال‏ها در حال تماشاى آنانند از گروه اول به عنوان مؤمنان یاد شده است اما لقبى براى گروه دوم نیامده است.
در منابع تاریخى داستان ذونواس پادشاه یهودى یمنى در سده چهارم میلادى ذکر شده که چگونه به انتقام‏گیرى از مسیحیان پرداخت و مؤمنان مسیحى را دسته دسته در گودال‏هاى پر از آتش افکند و ایشان را زنده زنده سوزاند.۱
لحن تأسف‏بار آیات الهى از حق حیات و زندگى گروهى از انسان‏هاى مؤمن یاد مى‏کند که تنها به جرم ابراز عقیده خویش به خداوند، در آتش سوزانده شدند.
نکته جالب آن که این واقعه در یمن رخ داده که منطقه‏اى بیرون از حجاز و نزدیک‏ترین جایى است که هم ارتباط اعراب با آن‏جا زیاد بوده و هم این داستان براى آن‏ها مشهور بوده است. و قرآن در سده هفتم میلادى از ماجرایى تاریخى در سیصد سال قبل از خود راجع به حق حیات گروهى از مردم یاد کرده است.
در پانزدهمین و آخرین سوره‏اى که در سال اول بعثت نازل شده (تکویر) بار دیگر خداوند به بهانه برپایى قیامت، که ویژگى بارز آن رسیدگى به حقوق انسانى و اجراى عدالت است از حق حیات دخترانى که در میان خود اعراب زنده به گور شدند سخن گفته «واذا الموؤدة سئلت»
این پرسش کوتاه از سنت و رسمى زشت، پرسش از واقعیت تاریخى است که در میان اعراب ولو در میان بعضى از آن‏ها وجود داشته و قرآن کریم با طرح آن، علاوه بر پرداختن به یک واقعیت زندگى اجتماعى اعراب، نشان مى‏دهد که هر انسانى که به دنیا آمد حق حیات دارد چه مؤمنان مسیحى سیصد سال پیش از این، چه دختران تازه به دنیا آمده در جامعه عربى! منطق تازه این دین حمایت از حق حیات یکسان براى عموم مردمان در همه رده‏هاى سنى و با همه تفاوت‏هاى جنسى و فکرى و منطقه‏اى میان آنان است.
به این ترتیب نومسلمانان در حالى سال نخست بعثت را به پایان مى‏برند که با اصلى‏ترین حق فردى و اجتماعى انسان که همان حق برخوردارى و بهره‏بردارى از زندگى است آشنا شده و لزوم احترام به آن را دریافته‏اند. گستردگى این حق چنان است که هیچ گروهى به دلیل عنوان‏ها و مناصب و نسبت‏هاى خود با انسان حق گرفتن آن را از او ندارند. چه حاکمان یهودى قرن چهارم میلادى در یمن و چه پدران عرب بادیه‏نشین در حجاز.

سال دوم بعثت

در این سال نیز هیجده سوره کامل و ناقص بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نازل شدکه به ترتیب عبارتند از:
انشراح/ ضحى/ ناس/ نازعات/ مدثر/ لیل/ ماعون/ معارج/ شمس/ مرسلات/ نبأ/ قریش/ نجم/ فجر/ انشقاق/ عبس/ همزه/ کافرون. در این سوره‏ها به حقوق انسانى زیر اشاره شده است.

۲) حق برخوردارى از شخصیت اجتماعى و انسانى مستقل

در دومین سوره نازل شده در این سال (ضحى) خداوند ضمن یادآورى دوران کودکى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم که به یتیمى گذشته و در پناه لطف او پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پرورش یافته از رسول مى‏خواهد تا یتیم را از نظر شخصیتى تحقیر نکند.«
«ألم یجدک یتیماً فآوى * و وجدک ضالاً فهدى * و وجدک عائلاً فاغنى * فامّا الیتیم فلا تقهر»
نکته اول: با توجه به ساختار نظام خانواده و نقش اساسى پدر در سرپرستى کودکان، مهم‏ترین کمبود یتیمان، فقدان زمینه‏هاى برخوردارى آن‏ها از دست‏یابى به یک شخصیت اجتماعى است به ویژه در جامعه جاهلى که بر نسب و تفاخرهاى نسبى استوار بود. خداوند درباره رعایت حقوق مردم به یکى از ضعیف‏ترین و آسیب‏پذیرترین گروه‏هاى اجتماعى مردم اشاره کرده و به جامعه انسانى هشدار مى‏دهد که یکى از نقطه‏هاى کلان آسیب‏پذیرى اجتماعى رهاکردن کودکان بى‏سرپرست است که مى‏تواند یک فاجعه بزرگ اجتماعى را رقم زند. راز توجه فراوان امام على علیه السلام به ایتام و سفارش‏هاى بى‏اندازه حضرت به رعایت حال آن‏ها در خطبه‏هاى نهج‏البلاغه۲ در پرتو همین اصل قرآنى است.
نکته دوم: با یادآورى گذشته پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و شخصیت فعلى او نخستین گام را در وصف شخصیت مستقل هر انسان جدا از وابستگى‏هاى نسبى و سببى او برداشته و نظام جمع‏گراى قبیله‏اى را که در آن شخصیت فردى افراد در کیان قبیله گم مى‏شد را به چالش مى‏کشاند. و این کار را با طرح شخصیت مستقل حقوقى ایتام و (اقلیت بسیار ضعیف) آن روز جامعه عربى آغاز کرده است.

۳) حق برابرى انسان‏ها در پیشگاه خداوند

در سومین سوره (ناس) خداوند به جاى هر وصف دیگرى خود را چنین معرفى مى‏کند»: «قل اعوذ برب الناس * ملک الناس * اله الناس» پرورش دهنده مردم، پادشاه مردم و معبود آن‏ها
نخست حق انحصارى حاکمیت بر مردم را به اعتبار پرورش‏گرى خداوند منتسب به او اعلام مى‏کند و سپس حاکمیت انحصارى طبقه خاص مانند اشراف و رؤساى قبایل را که به طور سنتى در سده‏هاى مختلف در میان قبایل مکه و عربستان رواج داشته را به نقد کشیده و آن را نامشروع اعلام مى‏کند که با نفى حق اشراف، زمینه را براى حق حاکمیت عمومى فراهم آورده به ویژه که خود را خداى اشراف نمى‏داند چنان که آن‏ها خود اعلام مى‏کردند و مى‏کوشیدند تا به مردم اثبات کنند که از تقرب بیشترى به خداوند برخوردارند بلکه او خداى همه مردم است.

۴) حق برخوردارى بزرگترین ستمگران از هدایت الهى

در چهارمین سوره نازل شده در سال دوم بعثت (نازعات) خداوند از پدیده شگفتى یاد مى‏کند:
«اذهب الى فرعون انه طغى * فقل هل لک الى ان تزکى * وأهدیک الى ربّک فتخشى * فأراه الآیة الکبرى * فکذب و عصى» خداوند نقطه اوج ستمگرى را در این آیه نشانه رفته است و نشان مى‏دهد که انسان به هر رتبه از سقوط و گمراهى و ستم برسد باز حق برخوردارى از هدایت الهى را داراست حتى فرعون که ادعاى خدایى مى‏کرد.
این نگاه نسبى به انسان‏ها ایده‏هاى تازه‏اى در باب ماهیت انسان را پیش روى نومسلمانان نهاده است. و دایره حقوق انسان حتى در پست‏ترین حالت‏هاى او (ستم‏کارى و ادعاى ربوبیت) را نشان مى‏دهد.

۵) حق برخوردارى عمومى از نعمت‏هاى طبیعت

در ادامه همان سوره (نازعات) خداوند پس از وصف نعمت‏هاى طبیعى خود مانند کوه، دشت، آسمان و زمین و چراگاه‏ها، همه آن‏ها را متاع و بهره انسان‏ها و چهارپایان در خدمت انسان مى‏داند «متاعاً لکم و لانعامکم» و از حق بهره‏ورى عمومى همه مردم از نعمت‏هاى طبیعى یاد مى‏کند.

۶) حق برخوردارى کامل از کار و کوشش شخصى

در این سال خداوند با نزول آیه «و ان لیس للانسان الا ما سعى» بر حق انحصارى هر یک از آحاد مردم در بهره‏بردارى از ثمره کوشش‏ها و تلاش‏هاى شخصى و اجتماعى خود تأکید ورزیده و با توجه به ترکیب ادبى این آیه حق بهره‏بردارى را منحصر به زمانى مى‏کند که محصول سعى و تلاش خود انسان باشد و به این ترتیب آیه با سبک کنایى، از تجاوز به محصول کوشش دیگران که از جمله حقوق اختصاصى آن‏هاست، انسان را باز مى‏دارد.

۷) حق برخوردارى از نظام چرخش صحیح ثروتس

سوره لیل ششمین سوره‏اى است که در سال دوم بعثت نازل شده و دوآیه آن مى‏تواند بیان‏گر حق فوق باشد.
«أما من اعطى واتّقى * و صدّق بالحسنى * فسنیسّره للیسرى * و اما من بخل و استغنى * و کذّب بالحسنى * فسنیسّره للعسرى».
در یک زندگى اجتماعى مطلوب مردم حق دارند تا در گردونه چرخش صحیح ثروت نقش ایفا کنند تا مشکلات اجتماعى کمترى در جامعه پدید آید. از این رو افراد با ویژگى‏هاى خاص مى‏توانند به گردش صحیح چرخه کلان اقتصادى کمک کنند و با ویژگى‏هاى دیگر مى‏توانند این چرخه را دچار کندى یا توقف نمایند.
در سوره «لیل» خداوند با مثل زدن دو تیپ از شخصیت‏هاى اقتصادى «بخشندگان» و «بخیلان» و ارتباط دادن این اوصاف به عقیده آن‏ها درباره خداوند، جامعه مطلوب را که خداوند براى مردم مى‏پسندد، بیان داشته است. در این جامعه مردم حق دارند تا از نظام چرخش صحیح ثروت برخوردار باشند و بخشندگان از این جنبه که به چرخش سریع‏تر این نظام اقتصادى کمک مى‏کنند مدح شده و «بخیلان» به دلیل سنگ‏اندازى در این چرخه مطلوب اقتصادى نکوهش مى‏شوند. بخشندگان با ایمان به خدا در زمینه‏هاى آسانى و سهولت قرار گرفته و براى جامعه نیز سهولت مى‏آورند و بخیلان با عدم ایمان به خداوند به زمینه‏هاى دشوار و سخت افتاده و همین‏ها را نیز براى جامعه به ارمغان مى‏آورند.

۸) حق برخوردارى محرومان از حمایت‏هاى معنوى و مادى اجتماعى

در همین سال خداوند با نزول سوره «ماعون» از چند حق مهم دیگر جامعه انسانى به ویژه (اقلیت‏ها) سخن مى‏گوید.
«أرایت الذى یکذّب بالدّین * فذلک الذى یدعّ الیتیم» حق برخوردارى از مهربانى.
محبت از اصول پایدارى جوامع انسانى است بدان سان که هرگاه جامعه در میان خود از مهربانى با یکدیگر دست فروشوید باید در انتظار فروپاشى باشد. با توجه به جایگاه ویژه یتیم در جوامع انسانى و نیاز فراوان آن‏ها به برخوردارى از محبت مى‏توان براساس منطق قرآنى نوع برخورد جامعه را با یتیم از نشانه‏هاى سلامت اخلاقى یا عدم آن به حساب آورد. خشونت در حق یتیم مى‏تواند زمینه‏ساز خشونت در میان سایر اقشار جامعه باشد.
در ادامه آیات این سوره چنین آمده: «و لایحضّ على طعام المسکین»
یکى از حقوق طبیعى انسان در جامعه حق برخوردارى او از خوراک براى ادامه حیات است که نخستین حق طبیعى او است. مسکین نماد همه کسانى است که توان رسیدن به حق استفاده از خوراک را ندارند و از این رو حیات ایشان به مخاطره افتاده است. خداوند با ایجاد پیوند میان تکذیب دین الهى و تشویق نکردن اطعام مسکین بار دیگر جامعه مطلوب خود را چنین وصف مى‏کند: جامعه‏اى که همه مردم نیز بتوانند به خوراک دست یابند و تداوم حیات آن‏ها تضمین شود.
در هفدهمین سوره نازل شده «عبس» در همین سال، خداوند از رفتار خاصى با یک نابینا نکوهش کرده است: «عبس و تولى * ان جاءه الاعمى»
زندگى اجتماعى نیازمند مؤانست و برخوردارى مردم از انس با یکدیگر است. انسان در انس با دیگران از رشد و تکامل روحى بهره‏مند گردیده و به معایب و محاسن خویش پى مى‏برد. این مؤانست هنگامى به یک رویه اجتماعى بدل مى‏شود که اولاً طبیعى باشد و ثانیاً فراگیر بوده و عمومیت داشته باشد. در آغاز سوره عبس خداوند با ترسیم چهره گرفته یک انسان در هنگام آمدن انسان نابیناى دیگر در کنارش به این نکته تذکر داده که دورى از نابینا به عنوان نماد یک طبقه اجتماعى نابرخوردار که حتى دور شدن دیگران را نمى‏تواند ببیند با وجود داشتن احساس انسانى، مى‏تواند او را از یکى از حقوق اساسى خویش محروم سازد. نابینا و هریک از آحاد جامعه انسانى حق دارند تا بتوانند از جوار مؤانست با دیگران بهره‏مند شوند و این از حقوق اساسى آن‏هاست.

۹) حق برخوردارى از رفتار وگفتار صادقانه

مردم در پیوندهاى اجتماعى با یکدیگر اگر نتوانند به هم اعتماد کنند پایه اصول اخلاقى و ارزشى در ذهن آن‏ها فروخواهد ریخت از این رو خداوند در سال دوم بعثت با نزول آیات:
«ویل للمصلّین * الذین هم عن صلاتهم ساهون * الذین هم یراؤون»
با نام بردن از یک صفت زشت به نام «ریاکارى»، از حق عمومى جامعه و مردم در برخوردارى از رفتار و گفتار و کردار صادقانه سخن به میان آورده و نشان مى‏دهد که «ریاکارى» پایه اعتماد عمومى مردم را نشانه رفته و آن‏ها را از یکى از حقوق مسلم خویش محروم ساخته است.

۱۰) حق برخوردارى از امکانات و وسایل زندگى

در همین سوره خداوند با استفاده از واژه «ماعون» به وصف انحصارگرایان ثروت پرداخته که چگونه مردم را از داشتن وسایل ضرورى زندگى منع مى‏کنند. او اعلام مى‏دارد همه مردم حق برخوردارى از امکانات و وسایل ضرورى زندگى را دارا هستند.

۱۱) حق بهره‏ورى محرومان از اموال ثروتمندان

هشتمین سوره نازل شده در سال دوم بعثت «معارج» است که در آن یکى از نشانه‏هاى نمازگزاران واقعى را روشن بودن و معین بودن حقوق محرومان در اموال آن‏ها مى‏داند:
«الّذین فى اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم»
این که ثروتمندان اهل ایمان جامعه به طور مدام و ثابت در اندیشه فقرا باشند و حقوق معین آن‏ها در اموال خود را به رسمیت بشناسند همان چیزى است که خداوند خواسته است اگر در آیات سال اول بعثت صرفاً به لزوم رسیدگى و توجه به اقشارى مانند مسکینان و ایتام و سائلان اشاره‏هاى کلى شده است در سال دوم آنان حق اقتصادى معینى از نظر خداوند در اموال و ثروت مؤمنان واقعى دارند مادامى که در رتبه سائل و مسکین قرار دارند.

۱۲) حق برخوردارى از امنیت اجتماعى

زندگى اجتماعى نیاز به برقرارى امنیت از ابعاد گوناگون دارد که در آیات نازل شده در این سال مورد توجه قرار گرفته است. این ابعاد، عبارتند از:

امنیت جنسى

«الذین هم لفروجهم حافظون * الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین * فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون».
چارچوب ضابطه‏مند در روابط جنسى یکى از حقوق اساسى نظام اجتماعى اسلام است اگر در جامعه عرب جاهلى ضوابط مشخصى وجود نداشت در این آیات خداوند با ذکر وصف اهل ایمان و نمازگزاران واقعى به ویژه در قلمرو روابط جنسى و محدوده آزادى‏هاى آن‏ها و اعلام ستمگرى کسانى که این ضوابط را زیر پا بگذارند حق امنیت جنسى عمومى را براى جامعه به رسمیت مى‏شناسد.

امنیت اقتصادى

در ادامه این بخش از آیه «والذین هم لاماناتهم… راعون» امانت‏دارى در مسایل اقتصادى را از اصول شناخته شده شناخت نمازگزاران واقعى محسوب مى‏دارد صفت امانت‏دارى و امین بودن اصل فوق‏العاده مهم در رونق اقتصاد و تجارت است. و جامعه باید از آن برخوردار باشد.

امنیت قراردادها

در ادامه همان آیه «والذین هم… لاماناتهم راعون» بخش دیگرى از روابط صحیح اجتماعى را بیان کرده که مبتنى بر رعایت عهد و قرار است چه کتبى و چه شفاهى. در جامعه نوین اسلامى مردم حق دارند تا از امنیت در قراردادها که به امنیت در دیگر روابط منجر مى‏شود برخوردار باشند خداوند با ذکر این وصف مى‏خواهد تا بنیاد اخلاقى در روابط اجتماعى و اقتصادى را پایه‏ریزى نماید.

امنیت اخلاقى

در هیجدهمین سوره نازل شده «لمزه» در سال دوم بعثت خداوند به یکى دیگر از حقوق اساسى انسان اشاره دارد:
«ویل لکلّ همزة لمزة» امنیت اخلاقى و آبروى انسان آن اندازه مهم است که حتى در صحنه‏هایى که حضور ندارد عیب‏جویى از او ناپسند شمرده شده است زیرا در عیب‏جوئى همواره امنیت شخصیتى و آبرویى انسان به مخاطره مى‏افتد و خداوند این حق انسانى را به رسمیت شناخته و اعلام مى‏دارد که مردم باید از آن برخوردار باشند.

۱۳) حق برخوردارى از نظام قضایى کارآمد

یکى از مهم‏ترین جنبه‏هاى استیفاى حقوق فردى و اجتماعى برخوردارى جامعه از سیستم قضایى کارآمد است و با نزول آیه «والذین هم بشهاداتهم قائمون» خداوند از یکى از ارکان حکم قاضیان که مى‏تواند در استیفاى حقوق واقعى بسیار مهم باشد و سیستم قضایى را نیز کارآمد کند «اقامه شهادت» حقوق مردم است. این استوارى و پابرجا بودن است که مى‏تواند از حق دفاع کند و آن را جانشین باطل نماید.

۱۴) حق پرسش

در این سال سوره «نبأ» با این آیات نازل مى‏شود: «عم یتسایلون عن النبأ العظیم * الذى هم فیه مختلفون * کلا سیعلمون * ثم کلا سیعلمون».
این سوره با پرسش آغاز شده است که گروهى از مردم از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پرسیده‏اند خداوند با نزول این آیه خود را در مقام پاسخ‏گویى مردم قرار داده و آن گاه از اختلاف مردم در باب موضوع مورد پرسش سخن گفته و نکته مهم این که خبر مى‏دهد که به زودى مردم پاسخ خود را دریافت خواهند کرد. از لحن پرسش در آیه چنین بر مى‏آید که پرسش‏کنندگان گروهى از منکران خدا و معاد هستند اما تفاوت نمى‏کنند هر چه قدر که سرسختى نشان دهند باز هم حق پرسش براى آن‏ها محفوظ است.
پس در حق پرسش از خداوند تفاوتى میان مؤمنان و کفار نیست و خداوند مسئول پاسخ‏گویى است.

۱۵) حق برخوردارى مردم از هدایت دینى صحیح

با نزول چهاردهمین سوره «نجم» در سال دوم بعثت که چنین آغاز شده: «والنجم اذا هوى * ما ضل صاحبکم و ما غوى * و ما ینطق عن الهوى * ان هو الا وحى یوحى * علّمه شدید القوى».
مردم از حق برخوردارى از هدایت صحیح بهره‏مند شدند خداوند با بیان آن که پیامبرش نه گمراه شده و نه بیراه مى‏رود ضمن کوشش براى آمادگى ذهنى مردم براى آیات بعدى این سوره، این حق را براى مردم به رسمیت مى‏شناسد که سخنان هدایت گرانى را بپذیرند که به آن‏ها و عقل و دریافت صحیح آن‏ها اطمینان کامل دارند. البته این موضوع در سال سوم با نزول سوره «الحاقه» پى‏گیرى شده است و خداوند آشکارا بیان کرده که اگر پیامبرش بخواهد بعضى از گفتارهاى خود را به جاى وحى الهى قرار دهد و به خداوند نسبت دهد رگ گردن او را خواهد زد «ولو تقوّل علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا عنه الوتین» در این آیه خداوند از حق برخوردارى مردم از هدایت الهى ناب یاد کرده و نشان مى‏دهد که اگر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است و اگر او در راه رسیدن وحى الهى به طور صحیح به مردم اخلال کند به خاطر محروم کردن آن‏ها از حق اساسى‏شان که دریافت صحیح وحى الهى است کشته خواهد شد.

۱۶) حق مطالبه دلیل علمى

در همین سوره «نجم» از مردم مى‏خواهد تا در هنگام شنیدن مباحث اعتقادى مطالبه دلیل کنند آن‏گاه اعتقاد مشرکان را درباره جنسیت ملائکه، فاقد دلیل علمى مى‏داند: «انّ الذین لا یؤمنون بالآخرة لیسمّون الملائکة تسمیة الانثى * و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنى من الحق شیئاً».
خداوند بسیار مصر است تا مردم حق خود را در پیروى عالمانه و پذیرش مبتنى بر دلایل علمى بدانند و آگاه باشند که گمان، هرگز حق‏نما نیست و این حق آن‏هاست که به ویژه در مسایل اعتقادى از دلایل علمى برخوردار باشند.

۱۷) حق برخوردارى همه مردم زمین از عدالت و صلاح

در ادامه این سوره «نجم» آیات زیر نازل شده است: «و انه اهلک عاداً الاولى * و ثمود فما ابقى * و قوم نوح من قبل انهم کانوا هم اظلم و اطغى».
زمین به عنوان مسکن مردم بسیار مورد توجه خداوند بوده است و اصلاح و افساد در آن از آن جا که در زندگى عمومى مردم مؤثر است بسیار حساس مى‏باشد. در نگاه خداوند، ادامه حیات اقوام و ملت‏هاى گوناگون تا مادامى که در زمین ممکن است، نباید با فساد در زمین به خطر افتد.
پس از سوره نجم در سوره فجر که پانزدهمین سوره سال دوم است موارد فوق بیشتر مورد تأیید قرار گرفته است:
«الم ترکیف فعل ربک بعاد * ارم ذات العماد * التى لم یخلق مثلها فى‏البلاد * و ثمود الذین جابوالصخر بالواد * و فرعون ذى‏الاوتاد * الذین طغوا فى‏البلاد * فصب علیهم ربک سوط عذاب»
قوم عاد و ثمود و آل فرعون در مصر به همین دلیل هلاک شدند آنان حیات عمومى مردم را در عصر خود به مخاطره افکنده و بزرگترین حق عامه مردم را نادیده گرفته بودند.

۱۸) حق برخوردارى از آزادى در دین و مناسک دینى

در نوزدهمین و آخرین سوره نازل شده در سال دوم بعثت خداوند از مهم‏ترین حق انسان پس از حقوق اولیه زندگى که برخوردارى از دین شخصى باشد یاد کرده است: «قل یا ایهاالکافرون * لااعبد ما تعبدون * ولا انتم عابدون ما اعبد * و لا انا عابد ما عبدّتم و لا انتم عابدون ما اعبد * لکم دینکم ولى دین» نیاز انسان به معنویت و گرایش طبیعى او به دین از حقوق شخصى اوست خداوند ضمن اعلام حق برخوردارى افراد از دین شخصى و انتخابى خود به جمع اعلام مى‏کند که عقیده و دین خود را بر فرد تحمیل نکنند.

سال سوم بعثت

در این سال، بیست و نه سوره کامل و ناقص نازل شدند که عبارتند از:
باقى‏مانده آیات علق/ غاشیه/ قیامت/ تین/ واقعه/ رحمن/ اعلى/ فاتحه/ عادیات/ حاقه/ نازعات/ تبت/ فلق/ بلد/ تکاثر/ فیل/ قلم/ فجر/ زلزال/ طارق/ نجم/ قارعه/ صافات/ انفطار/ معارج/ مطففین/ دخان/ مؤمنون/ شعراء.
به دنبال دفاع از حق آزادى در دین و مناسک دینى براى افراد در پایان سال دوم، در آغاز سال سوم بعثت خداوند با نزول آیه‏اى در سوره علق: «أرأیت الذى ینهى * عبداً اذا صلى» به نکوهش کسانى پرداخته که از عبادت دینى دیگران جلوگیرى مى‏کنند و به این ترتیب از حق برگزارى آداب و رسوم دینى شخصى حمایت مى‏کنند.
در ادامه حقوق دینى پیشین خداوند با نزول آیه «فذکّر انما انت مذکّر * لیست علیهم بمصیطر» از حق انتخاب انسان و لو در برابر پیامبران الهى دفاع کرده پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را واسطه فیض الهى مى‏داند واو را در رتبه تذکر دهنده، قرار مى‏دهد و رسماً اعلام مى‏کند او هیچ تسلطى بر مردم ندارد. به دیگر عبارت مردم با وجود پیامبران الهى حق انتخاب طبیعى خود را از دست نخواهند داد.

۱۹) حق برخوردارى مردم از عدالت عمومى در بهره‏ورى

با نزول ششمین سوره (رحمان) در سال سوم بعثت حق برخوردارى مردم از عدالت عمومى نیز به رسمیت شناخته شد با آیه «الا تطغوا فى المیزان» وآیه «واقیموا الوزن بالقسط و لاتخسروا المیزان» بر حق عدالت اقتصادى و با آیه «والارض وضعها للانام» نیز بر حق عمومى همه مردم در بهره‏ورى از زمین و عواید آن تأکید دارد.
چنان که با نزول سوره« مطففین» در همین سال، (کم‏فروشان) – گروهى که حق عمومى مردم را در بهره‏ورى از عدالت اقتصادى به خطر مى‏اندازند – را تهدید کرده است «ویل للمطفّفین * الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون * واذا کالوهم او وزنوهم یخسرون».

20) حق برخوردارى اهل قلم ونوشته‏هاى‏شان از احترام

در هفدهمین سوره «قلم» خداوند با نزول این آیه «والقلم و ما یسطرون» و سوگند خوردن به قلم و نوشته‏ها از استحقاق آن‏ها براى احترام عمومى یاد مى‏کند. این حق به‏سان بسیارى از حقوق پیش گفته شده در زندگى عمومى مردم شبه جزیره شناخته شده نبود زیرا زندگى آن‏ها بدون نیاز به قلم مى‏گذشت اما خداوند پیشاپیش جامعه نومسلمان را گامى به جلو برده و از حرمت قلم در آینده نه چندان دور سخن گفته است.

۲۱) حق مردم در برخوردارى از مصلحان

در سوره «شعرا» به این آیات مى‏رسیم که «ولا تطیعوا امرالمسرفین * الذین یفسدون فى‏الارض و لایصلحون».
خداوند از اصلاح و افساد در زمین یاد کرده واولى را باطل و دومى را مجاز اعلام مى‏کند اصلاح در زمین حق مردم است چنان که افساد در آن ناحق است و بسیارى از گروه‏ها به دلیل افساد در زمین باید مطرود شوند زیرا حق عمومى مردم را رعایت نمى‏کنند.

۲۲) حق برخوردارى مردم از ارزش واقعى کالاهاى خود

در ادامه آیات این سوره چنین آمده که: «ولاتبخسوا الناس اشیاءهم ولا تعثوا فى الارض مفسدین»
در این جا خداوند حق اقتصادى مردم را مشخص‏تر کرده و یکى از مصادیق ظلم به آن‏ها را کم ارزش کردن اموال و دارایى‏هاى آن‏ها و نپرداختن قیمت واقعى آن‏ها مى‏داند.
با بررسى گذراى آیات نازل شده در سه ساله نخست دعوت این نکته‏ها آشکارتر مى‏شود:
۱٫ نظام حقوقى تازه اسلامى بعضى از آن‏ها درگذشته وجود داشته و بسیارى از آن‏ها با دقت‏هاى تازه و ظرافت‏هاى فراوان براى نخستین بار در جامعه عرب جاهلى مطرح گردیده است.
۲٫ مردم نومسلمان به سبب آشنایى با این حقوق شناخت تازه‏اى از شخصیت انسانى خود پیدا کرده و به دلیل گیرایى‏هاى فراوان این هویت تازه و پاسخ‏گویى آن به نیازهاى فراوان روحى و معنوى و مادى و انسانى مورد پذیرش قرار گرفته و عامل اصلى مقاومت آن‏ها در برابر ارزش‏هاى جامعه جاهلى مى‏گردد.
۳٫ ارزش‏هاى تازه در قلمروهاى گوناگونى چون رابطه انسان با خود، رابطه او با طبیعت، رابطه او با دیگر مردم و رابطه او با خداوند، نظام حقوقى تازه‏اى ایجاد کرده است.
۴٫ اصل برداشت‏هاى مطرح شده از آیات قرآنى بر این پیش فرض مبتنى است که اصلى‏ترین مراد شارع ایجاد نظام حقوقى مناسب در ذهن و جامعه براى تسهیل شرایط هدایت عمومى به سوى خداوند است.
۵٫ همچنین با بررسى این آیات مى‏توان معیارى روشن در موضوع تقدم حق بر تکلیف در دعوت اسلامى به دست آورد.

پی نوشت :

۱ – تاریخ اسلام، دکتر فیاض، ص ۲۴٫
۲ – فرهنگ آفتاب، ذیل واژه یتیم).

منبع:

http://www.shareh.com/persian/magazine/pazhuhesh_q/45/05.htm