Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

مبانی حقوق بشر در اسلام

قسمت اول:

زندگی اجتماعی زمینه ساز برخورد منافع و مقاصد مختلف و متعارضی نیز هست، و چه بسا غریزه خودخواهی و منفعت جویی انسان ها، سبب تعدی به حریم و حقوق یکدیگر شود . چنان که شواهد تاریخی این واقعیت تاریخ را تایید می کند . از این رو، حق با مسؤولیت و تکلیف ملازمه دارد . مسؤولیت و تکلیف ضامن اجرای حقوق بشر خواهد بود . این امر بشر را به وضع قوانینی که بیانگر حقوق و تکالیف افراد جامعه نسبت به یکدیگر باشد، وادار کرده است . بدین جهت پیوسته در جوامع بشری قوانین و مقرراتی (ساده یا پیچده) وجود داشته است.
خداوند علیم و حکیم قوانین و مقرراتی را تشریع و توسط پیامبران و رسولان خود به بشر ابلاغ کرده است . پیامبران الهی همان گونه که بشر را به قسط و عدل اجتماعی فرا خوانده اند، به پرستش خداوند نیز دعوت کرده‌اند، و مسؤولیت های اخلاقی او را یادآور شده اند.
از آن جا که جهان بینی الهی از منظری بالا و والا به انسان و جهان می نگرد و همه ابعاد و زوایای وجود او را در نظر می گیرد . باید گفت: که قوانین الهی، کامل ترین قوانین است، و در نتیجه مرزهای حقوق و تکالیف بشر را کامل تر از هر مکتب و آیین دیگری بیان نموده است.
«وَ مِنَ اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یوقِنونَ» سوره مائده آیه ۵۰
دین اسلام کامل ترین دین و آیین آسمانی است، بدین جهت آخرین دین و شریعت الهی نیز می باشد . چنان که پیامبر (ص) آخرین پیامبر است و پس از او نه پیامبری برانگیخته خواهد شد و نه شریعتی جدید برای بشر نازل خواهد شد . خداوند قرآن کریم را تصدیق کننده کتاب های آسمانی پیشین و نیز مهیمن بر آن ها می داند، چنان که می فرماید: «و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه » سوره مائده آیه ۴۸٫
«یعنی قرآن کریم کتابی آسمانی است که حقانیت کتاب های آسمانی پیشین را تصدیق می کند و نسبت به آن ها مهیمن و مراقب است، و کاستی های آن ها را جبران می کند . آن کتاب ها نسبت به زمان خود کامل ترین آیین هدایت بودند، و اما نسبت به زمان حاضر و قرن های آینده تا پایان جهان، به کتاب آسمانی کامل تری نیاز است که گذشت زمان بر آن تاثیر نگذارد و همه قواعد و اصول هدایت بشر را در برداشته باشد .»
بر این اساس، قرآن کریم که خوشبختانه از تحریف لفظی (اعم از کاهش و افزایش) مصون مانده است، استوارترین منشور الهی برای تبیین حقوق بشر و تکالیف و مسؤولیت های او است و جای تاسف است که تدوین کنندگان اعلامیه های حقوق بشر در جهان غرب از این سرچشمه زلال هدایت بهره نگرفته و به تفکر، اندیشه و دانش محدود بشری بسنده کرده اند. برتری قوانین اسلامی در عرصه حقوق و مسؤولیت های بشری مورد توجه عده ای از متفکران و حقوق‌دانان منصف غربی نیز بوده است . یکی از این متفکران «مارسل بوازار» در کتاب «اسلام و حقوق بشر» خود این حقیقت را با تاکید و شهامت تحسین برانگیزی بیان کرده است.
وی در کتاب «اسلام و حقوق بشر» خود به مباحثی نظیر بینش توحیدی اسلامی، جبر و اختیار، انسان از نگاه اسلام و… پرداخته است.
بوازار در بخشی از کتابش اشاره می کند: «… از دیدگاه اسلام خدا موجودی مطلق، با قدرت کامله و مشیت ازلی است . تجرد الهی، او را از تمامی کائنات ممتاز می سازد، اعتقاد به ذات برتر لایتناهی، ازلی و ابدی، که زندگی هر مسلمان را در خود گرفته و غالبا بر زبان ها جاری است، به هیچ وجه بدان معنا نیست که رابطه با خدا و توسل به او را دشوار کند . قرآن مانند کتب آسمانی پیش از خود، حجاب چهره جان را به یک سو می افکند و آدمی را با خدا مرتبط می سازد . خلقت انسان بنابر مشیت الهی به گونه ای است که توانایی ادراک مفهوم وجود مطلق را واجد است. برداشت اسلام از وجود خدا در رابطه با انسان، علی الاصول با اعتقاد مسیحیت که عیسی را پسر خدا پنداشته و روح خدا را در کالبد آدمی، از راه حلول و از طریق تعمید وارد ساخته است، تفاوتی آشکار دارد . هیچ فرد مسلمانی در وجود خود این جرات را احساس نمی کند که یک باره شریک خدا گردد . او پرتوی از عظمت الهی را در درون خود احساس می کند. پیروان اسلام، با وجودی که به تجربه ای از وجود زنده و ابدی، بنابر تعالیم قرآن، دست یافته اند، در مساله رابطه خدا با انسان، با مسیحیت هم داستان نیستند. .مسلمانان خود را از شناسایی ذات و حقیقت خدا ناتوان می دانند و بنا به توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله به جای تفکر در ذات خدا، در صفات او می اندیشند.
شمار این صفات نودونه است که «اسماءالحسنی » نامیده می شوند و در حقیقت خدا مصداق کامل این صفات است و عظمت او در پایه ای است که مثل و نظیری برای او متصور نیست. به اعتقاد مسلمانان، عظمت مطلق خداوند; عنایت و رحمت او را به بندگان منع نمی کند . رحمت الهی شامل حال همه انسان هاست . شناخت رحمت الهی با معرفت به قدرت کامله او مرتبط است . توجه به این نکته و درک این ارتباط است که اسلام را نسبت به سایر ادیان امتیاز می بخشد و چهره یک مسلمان را به روشنی تصویر می کند…».
وی همچنین در بخش دیگری از کتاب خود نگاه اسلام به انسان را تبیین می کند؛ «… قرآن در باره هیچ موضوعی بیش تر از انسان گفت وگو نکرده است . انسان را دارای روح غیرمادی و برخوردار از سعادت ابدی به معنای واقعی کلمه معرفی کرده است . در حقیقت، هویت انسان و سرنوشت پس از مرگ او را «روح » تعیین می کند . از دیدگاه اسلام، روح، واقعیتی است ناشناخته و وصف ناپذیر… ».
قرآن، به انسان ها، ارزشی والاتر از فرشتگان می بخشد، با این همه عنصر نخستین خلقت آدمی را خاک قرار داده است تا با وقوف به این حقیقت، از خود پرستی و غرور، دوری گزیند.
اسلام، اندیشه سقوط اخلاقی آدم در برابر تعرض شیطان و در نتیجه انحطاط اخلاقی انسانیت را، برخلاف نظر ادیان مسیحیت و یهود، مردود می شمارد . آن چه که انسانیت را توجیه می کند، حیات اخلاقی انسان هاست.
از دیدگاه اسلام، انسان موجود خردمندی است که از آزادی و اختیار بهره مند است و توانایی شناخت نیک و بد را داراست . او مسؤول سرنوشت خویش است و در برابر قانون الهی قرار دارد تا رفتار خود را با دستورات آن هم آهنگ سازد.
اسلام می کوشد تا بین فضیلت انسان در مقام جانشین خدا در زمین، و خلقت خاکی و بی مقدار او، که موضوع بحث و مجادله فراوان فلاسفه است، نوعی سازش و هم آهنگی به وجود آورد . بدین منظور بدی ها و ندانم کاری های بشر را امور عدمی می داند . نقص، فقدان کمال است و زشتی، فقدان زیبایی . بنابراین، انسان برای نیل به کمال انسانیت و خداگونه شدن، باید جنبه های مثبت وجود خود را تکامل بخشد; زیرا کمبودها از ارزش انسانی او خواهد کاست…» .
بوازار همچنین اشاره می کند؛ «… اسلام به عنوان یک دین آسمانی در خیلی از موارد، سیستم فکری و اخلاقی مهمی را ارایه داده که به مراتب از ایدئولوژی های مغرب زمین کامل تر و عملی تر است . در مقام مقایسه با ایدئولوژی های فلسفی مغرب زمین که غالبا غیر عملی و خیال پردازانه است، دیانت اسلام از اصول اخلاقی بشر دوستانه و متکی بر وحی الهی پیروی می کند که بر رهنمودهای عملی استوار است و نظم جامعه بشری را بیش تر از رهنمودهای فیلسوفان تضمین می کند. اسلام، دین عقل و اندیشه، و در عین حال اخلاق و فضیلت است و این امتیاز باعث شده است که مسلمانان دین خود را کامل ترین ادیان بدانند . نظام اسلامی، به طور کلی بر پایه تعادل نیروها استوار است. در فلسفه کلی اسلام، اعتدال و میانه روی در همه امور، یک اصل بنیادی و اساسی است. هدف دین اسلام، ایجاد هم آهنگی بین ماده و معنا، تن و جان، حقیقت و واقعیت است . اسلام، تحولی در جهان پدید می آورد که گرایش های مادی انسان با انگیزه های معنوی و روحانی درهم می آمیزند و تعادلی در رفتار آدمی روی می دهد.
در منطق محکم اسلام، عدالت و رافت مقصد اعلای انسانیت است که برای رسیدن به آن، در اخلاق اسلامی به کار بستن هر دو باهم توصیه شده و نمی توان رافت بدون عدالت، یا عدالت بدون رافت را اختیار کرد. عدالت، عملی است که رفتار انسان ها را با معیار قانون می سنجد و هر کس را به تناسب رفتار نیک و بدی که از او سر زده، پاداش می دهد و مجازات می کند.
در عدالت اسلامی، برای بدکاران بخشش پیش بینی شده است، ولی این بخشش بر پایه عاطفه و رافت، مبتنی نیست، زیرا اول باید آثار و پی آمدهای بخشایش در جامعه بررسی شود؛ اگر از این کار ضرر و زیانی متوجه نظم جامعه گردد، و احیانا گنه کار دوباره به عمل خود ادامه دهد و بر تجری او به گناه افزوده شود، عدالت اسلامی، بخشایش را با انگیزه رافت اجازه نمی دهد، بلکه در این گونه موارد مجازات مجرم را بر نیکوکاری ترجیح می دهد، زیرا از امنیت جامعه در برابر فساد و بی نظمی حمایت می کند . نیکوکاری فضیلت اخلاقی است، ولی باید در مورد افرادی که شایستگی آن را دارند اعمال شود . یکی از اهداف عدالت اسلام، برانگیختن وجدان نیکوکاری انسان ها از راه به کارانداختن عقل و تامل و تفکر است.
اسلام، با هدف های متعالی و والای خود، حقوق و آزادی انسان را به بهترین صورتی مراعات کرده و به دنبال تاسیس جامعه ای بوده که در آن از برتری نژادی و امتیازات طبقاتی اثر و نشانه ای نیست . عدالت اجتماعی اسلام پدیده ای فراگیر است که از قانون متعالی الهی سرچشمه گرفته است …».
وی تاکید می کند «… اسلام، برخلاف تمدن های دیگر، فرد را جزئی از جامعه و پاره سنگی از ساختمان یک تمدن معرفی نمی کند، بلکه هر فرد مسلمان را اساس و بنیان نهاد فراگیر فرهنگ اسلامی می شناسد.. هدف اخلاق اجتماعی، تنظیم روابط گروهی افراد جامعه است . هر مسلمانی، ملزم است تکالیف خود را نسبت به افرادی که با او نوعی رابطه دارند، مطابق تعالیم قرآن انجام دهد. … ترکیب جامعه بشری نیز جزئی از کل عالم امکانی است که با نظم و هم آهنگی اداره می شود . پس در جامعه بشری بی نظمی و اختلاف، بی دادگری و تجاوز، عدم تعادل، باید نشانه رفتاری علیه نظام برتر جهان تلقی شود.
اصالت دین اسلام و برتری آن نسبت به مسیحیت و یهود، به خاطر جامعیت تعالیم قرآن در نگرش به احوال فردی و مصلحت های گروهی امت مسلمان است. در تفکر هر مسلمان، آرزوی جامعه ای بهتر در جهان فردا که بر بنیان امر به معروف و نهی از منکر، شکل گرفته باشد، خلجان دارد.
این جامعه به هم پیوسته و نگهبان قانون الهی، قبل از هر چیز به انسان های مسلمان، هویت انسانی می دهد . هویتی که متاسفانه در جوامع متمدن معاصر، از یاد رفته است و افراد این جامعه ها زیر تاثیر تکنولوژی و ارزش های مادی دیگر، از خود بیگانه اند . ایدئولوژی اسلام، توانسته است، ضمن ارج نهادن به هویت فردی انسان، نقش سازنده او را در فعالیت های اجتماعی گوشزد کند . در یک چنین جامعه ای فرد مسلمان رشد می کند، وابستگی خود را به امت مسلمان می شناسد و به هویت راستین خود پی می برد…».
ادامه دیدگاه های بوازار در خصوص حکومت، جایگاه قانون، آزادیها، وی‍ژگی جهانشمولی اسلام و… پی گرفته می شود.
==========================================================
قسمت دوم:
در قسمت پیشین، دیدگاه بوازار در کتاب «اسلام و حقوق بشر» در خصوص بینش توحیدی اسلامی، جبر و اختیار و انسان از نگاه اسلام بررسی شد. وی در مورد نخستین قراردادهای اجتماعی در کتابش مینویسد:«… نخستین اقدام پیامبر پس از هجرت به مدینه، امضای قرارداد آشتی با دوازده قبیله عرب و ده قبیله یهودی ساکن در مدینه بود که همین قراردادها را به حق میتوان نخستین قرارداد اجتماعی در تاریخ تمدن بشری نامید…»
وی اضافه کرده است: «این تصمیم حقوقی، مزایایی به ساکنان مدینه اعطا نمود و اوج همکاری، برابری و تفاهم را بین دو گروه مهاجر و انصار از یک سو و اقوام یهود از سوی دیگر، به وجود آورد. روشنفکران مسلمان در مطالعات خود به این نتیجه رسیدهاند که تفکیک دین از سیاست، با ایدئولوژی اسلام ناهماهنگ است. توجه مسلمانان امروز به حقایق اسلام و تعالیم قرآن که ۱۵ قرن پیش، ندای آزادی و برابری سرداده است، کاملا طبیعی بوده و گرایش به حکومت جهانی اسلام در افکار امت اسلام، رسوخ یافته است…»
از نگاه این نویسنده، « دیانت اسلام، حاکمیت مطلق را از آن خدا میداند که قسمتی از آن، بنابر مشیت الهی به پیامبر و جانشینان او تفویض میشود. رهبران سیاسی نماینده حاکمیت خداوند بر روی زمیناند، بنابراین باید واجد شایستگی و توانایی لازم باشند، تا بی چون و چرا، مورد قبول و تایید مردم واقع شوند. این جاست که مسأله آرای عمومی در اسلام، مطرح میشود. به کار بردن تعبیر خلافت به جای حکومت، روشنگر جانشینی خدا در اداره امور است… شالوده حکومت اسلامی بر آزادی های فردی و دخالت آزادانه اشخاص در کارهای عمومی، ریخته شده و اتخاذ تصمیم در مسایل جامعه از طریق مشورت است. با این همه در قرآن و سنت، به ساخت و ترکیب ویژه حکومت نظیر آن چه در کشورهای غربی معمول است، تصریح نشده و تنها به مسلمانان اختیار و آزادی داده شده تا شکل حکومت خود را بنا بر مقتضیات زمان، با رعایت اصول اسلامی برگزینند…»
بوازار اصول اداره مملکت بر بنیان تعالیم قرآن و سنت پیامبر را ثابت و تغییرناپذیر دانسته و حوزه نفوذ قوه مقننه را تا بدان حد می داند که قادر به تصرف در اصول الهی نباشد، ولی در فروع، بنابر ضرورت و احتیاج، از طریق نظام شوراها و فتاوای فقیهان، تغییراتی به سود مردم صورت میگیرد.
وی تاکید می کند؛ «اسلام با آن چه که امروزه در کشورهای غرب، حکومت جمهوری یا مشروطه نامیده میشود، متفاوت است و مهمترین اختلاف در کیفیت اعمال حاکمیت است. رهبر امت در اسلام، پیش از هر نیروی دیگری متکی به اعتقاد و اطمینان است که مردم نسبت به او دارند. اعتقاد مردم و گزینش او به عنوان حاکم، خلیفه یا جانشین خدا، در حقیقت قرارداد دو جانبهای است که بین حاکم و مردم، منعقد میگردد و هر دو طرف باید به شرایط آن پابند باشند.»
نویسنده کتاب «اسلام و حقوق بشر» در بخشی از کتابش تصریح کرده است؛ «…از دیدگاه اسلام، همان گونه که حاکمیت، متعلق به خداست، مالکیت و ثروت نیز از آن خداست. اسلام، به هیچ یک از دو ایدئولوژی کاپیتالیسم و کمونیسم، کوچکترین شباهتی ندارد، مثلا برخلاف کمونیسم، مالکیت خصوصی و کار مستقل را، از حقوق شناخته شده هر مسلمان دانسته، در عین حال این مالکیت، مرزهای مشخصی دارد و برخلاف لیبرالیسم غرب و رژیمهای سرمایهداری دسترسی به ثروت و مالکیت بدون کار و ابراز لیاقت، مطلقاً ممکن نیست. ضوابط کار در اسلام به گونهای تنظیم شده که همه شهروندان از فرصتهای مساوی استفاده کنند و سیستم بهرهکشی و بیگاری منسوخ است. تشویق به نیکوکاری و ایجاد سازمانهای خیریه، نظیر وقف که ثروتمندان را به خدمات عمومی و فرهنگی مشغول میسازد، در حد خود میتواند، ثروت را در جامعه متعادل سازد، پرداختهای قانونی نظیر زکات، علاوه بر آن که از تراکم سرمایه جلوگیری میکند، با تنگ چشمی دنیاداران نیز پیکار میکند.»
جایگاه و منشا قانون در نگاه بوازار
به اعتقاد وی؛ « هیچ دیانتی به روشن بینی اسلام، راه زندگی را به پیروان خود نیاموخته و احترام به قانون را تا این پایه، توصیه نکرده است. این روح اطاعت از قانون و عشق به عدالت است که دیانت اسلام را به تاسیس جامعهای هم آهنگ، وا داشته است. اسلام، من فردی را به من اجتماعی مبدل ساخته و مصلحت جامعه را بر سود شخصی برتری داده است…»
وی در مورد تفاوت قوانین اسلام و اروپا، هم از نظر منشا حقوقی و هم از نظر هدف می نویسد: «… حقوق دانان اروپا، منشا پیدایش قانون را اراده ملت میدانند و هدف از اجرای قانون، احقاق حق و تامین عدالت است. در فقه اسلام، منشا قانون، مشیت الهی است که در کتاب آسمانی و سنت پیامبر(ص) انعکاس دارد و هدف از اجرای آن علاوه بر تامین عدالت و حفظ حقوق ضعفا در برابر اقویا، تقرب به خدا نیز هست. هر فرد مسلمان اصولاً تکالیف خود را در هر موردی که مقتضی باشد، به خاطر تقرب به خدا انجام میدهد و این کمال مطلوبی است که قرآن در برابر هر مسلمان قرار داده است. نفوذ و قدرت رهبران اسلام، ناشی از ایمان دینی مردم است نه به خاطر ترس و مجازات قانون، حکومت اسلامی از قبول و حمایت مردم بهرهمند است و قداست پیشوای دینی که در عین حال رهبر سیاسی امت نیز هست، این موقعیت ممتاز را برای او فراهم ساخته است…»
ویژگی جهان شمولی اسلام
مارسل بوازار از ویژگیهای آیین اسلام، جهان شمول بودن احکام و دستوراتش می داند… «در تعالیم و احکام اسلامی قومیت، نژاد، اقلیم، جنسیت و مانند آن که اسباب محدودیت قلمرو دین و مکتب میگردد، وجود ندارد . یکتاپرستی محور همه تعالیم و احکام اسلامی است، چنان که انسانها از نظر حقوق انسانی برابر و یکسانند، و عرب برعجم، یا عجم بر عرب، فخر و برتری ندارد، و ملاک برتری انسانها تقوا و پرهیزگاری است. وی در کتاب «اسلام و حقوق بشر» در این باره چنین گفته است: «در جهان غرب این پرسش غالبا مطرح است که آیا دیانت اسلام، نوعی رسالت جهانی برای رهایی بشریت است یا راه و رسمی است فاقد خصلت جهان شمولی؛
در ارزیابی این دو نظر، ناگزیر باید پرسید چه دیانتی میتواند از نظرگاه جهانی برخوردار باشد؟ شک نیست که دیانت و هر نظام اجتماعی دیگری را میتوان از دیدگاههای چهارگانه فلسفی، دینی، جامعهشناسی و سیاسی بررسی کرد. از مجموع پژوهشهایی که از جهات مذکور، در ایدئولوژی اسلام به عمل آمده ما را در این باور راسخ تر ساخته که این دیانت مبتنی بر تفکر جهانی است. به شهادت تاریخ، همیشه دینهای یکتاپرست به دنبال تشکیل نظام یگانهای در سراسر جهان بوده اند و تعالیم آنها به صورت قانون ابدی و عمومی تجلی کرده است.»
از دید فلسفی مزیت دین اسلام، نحوه برداشت و تلقی خاصی است که از هویت انسان، در رابطه با نقش فردی و اجتماعی او به دست میدهد. همان گونه که فرد انسان با به کاربستن تعالیم قرآن، به سوی سعادت ابدی و تکامل معنوی می رود، جامعه مسلمان نیز با پذیرش اصل برابری و برادری و تقویت روح تعاون به کمال مطلوب خود تواند رسید. در اخلاق مسیحیت، تنها به حسن رابطه فرد تاکید شده و از مسؤولیت اجتماعی او، حرفی به میان نیامده است، ولی اخلاق اسلام، به دنبال هم بستگی و تفاهم جهانی است و از این رو بیش تر دستورالعملهای آن از کلیت و شمول بهره مند است.
از دلایلی که نظرگاه جهانی اسلام را آشکار میسازد، اهتمامی است که پیامبر (ص) در توسعه روابط مسلمین با اقوام غیر مسلمان و مخصوصا یهودیان، پس از هجرت به مدینه معمول داشته است. پذیرش دین اسلام از سوی یهودیان نیز برخلاف ادعای بعضی، به خاطر فشار سیاسی یا نظامی نبوده است.
در قرآن آمده است که انسانها نخست نژاد واحدی بودند، سپس بنابر مشیت الهی، ملتها، اقوام و نژادهای گوناگون گردیدند. این تنوع، به خاطر همبستگی و تفاهم متقابل انسانها بوده است. قرآن نتیجه میگیرد که برتری انسانها به فضیلت و تقوا است. این دستورالعمل کلی، میتواند رسالت جهانی اسلام را آشکار سازد. دلیل دیگر بر جهان شمولی اسلام، آسانگیری تعالیم قرآن است که عمق بیشتری به این دیانت بخشیده است. از سوی دیگر هر انسانی در هر نقطه عالم، تنها با ادای شهادتین، به آسانی میتواند در زمره مسلمانان قرار گیرد.
نظرگاه جهانی اسلام، با دو امتیاز نیرومند، درخششی ویژه دارد، نخست ایمان به خدا و دوم انکار هرگونه برتری قومی و قبیلهای و تأکید بر برابری انسانها. با اعلام این اصول، پیامبر توانسته است عصبیت قومی و نژادی عرب جاهلی و اقوام یهود و مشرکان مکه را، ریشه کن سازد.
فرد مسلمان در حالی که به سرزمین خود عشق میورزد، در آرزوی گسترش جهانی اسلام است. اعتقاد به یگانگی خدا و برابری انسانها. او با همین روحیه، با هرگونه نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی مبارزه کرده است
.
منبع: پایگاه حوزه