Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

حقوق بشر در نهج‌البلاغه (بخش دوم و پایانی )

 حقوق بشر در نهج‌البلاغه (بخش دوم و پایانی )


بخش دوم و پایانی/
حقوق بشر در نهج‌البلاغه
حقوق بشر به معنای اصطلاحی آن، در اندیشه و حقوق غرب سابقه کهنی ندارد. مهم‌ترین اصولی که حقوق بشر در نهج‌البلاغه بر آن استوار شده، سه اصل (کرامت، خداجویی و جاودانگی انسان) می‌باشد.


3ـ 2. حقوق عمومی

«حق عمومی مربوط به شخصیت انسان و سلامتی جسمی و روحی او یا ناظر به رابطه دولت و مردم است؛ مانند: حق حیات، آزادی بیان و... در واقع، می‌توان گفت: حقوق عمومی وسیله تأمین صیانت انسان در برابر تجاوز دولت‌ها و لجام زدن بر قدرت سرکش است. با وجود این، حقوق عمومی در روابط خصوصی نیز قابل استناد است. هرکس باید به حیات و آزادی و شرافت و شخصیت دیگران احترام گذارد، وگرنه مسئول است تا جبران کند.» (کاتوزیان، 1380: 3 / 443) بنابراین حقوق عمومی همان حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌اند هستندکه عموم افراد بشر باید از آن برخودار باشند در ادامه این حقوق را از نهج‌البلاغه بررسی می‌کنیم:

3 ـ 2 ـ 1. حقوق سیاسی

حق سیاسی، اختیاری است که شخص برای شرکت در قوای عمومی و سازمان‌های دولت دارد؛ مانند: حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در مجالس قانون‌گذاری و ریاست‌جمهوری و پذیرفتن تابعیت.جامعه آزاد جامعه‌ای است که افراد در آن از حق تعیین سرنوشت، آزادی فکر و اندیشه و سایر آزادی‌های سیاسی نظیر: حق حاکمیت و مشارکت در اداره امور عمومی کشور و حق انتقاد و پرسش از مسئولان برخوردارند. این حقوق که در مواد هجده تا بیست و یک اعلامیه جهانی حقوق بشر آورده شده، در کلمات نورانی امیرمؤمنان (ع) به صراحت بیان و در سیره و روش حضرت نیز کاملاً مشهود است. برای پرهیز از طولانی‌تر شدن مقاله تنها برخی از حقوق سیاسی را در نهج‌البلاغه بررسی می‌کنیم.

یک. حق تعیین سرنوشت: در بینش سیاسی شیعه، امامت و حاکمیت جامعة اسلامی منصبی الهی است و رهبر و امام با انتصاب خدا و رسول صورت می‌گیرد، ولی مردم در پذیرش یا عدم پذیرش این حاکمیت و ولایت آزادند.

به عبارت روشن‌تر؛ امامت منصبی است که مشروعیت آن الهی و مقبولیت آن مردمی است و توسط مردم فعلیت می‌یابد. بنابراین مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود دخالت دارند. امام علی (ع) در برخی از فرمایشات خود که از داستان بیعت سخن گفته، متذکر این حق شده است. برای مثال در خطبه‌های 2، 3، 6، 30، 32، 54، 136، 138، 162، 173، 174، 176، 205 و 229 و نامه‌های 1، 6، 52 و 62 و کلمات قصار 1، 22، 27 و 209 (از ترجمه سید جعفر شهیدی) به این امر و مسائل پیرامون آن اشاره کرده است، از جمله؛ حضرت در خطبه شقشقیه، درباره چگونگی بیعت مردم می‌فرماید:

ناگهان دیدم، مردم از هر سو، روی به من نهادند و چون یال کفتار پیش هم ایستادند، چندان که حسنان (برخی حسنان را تعبیر به حسن و حسین‘ و بعضی به معنای دو پهلو دانسته‌اند و سیدجعفر شهیدی در ترجمه نهج‌البلاغه، معنای دوم را می‌پذیرد.) فشرده گشت و دو پهلویم آزرده شد، به گرد هم فراهم و چون گله گوسفند برنهاده به هم و به کار برخاستم. (شریف‌رضی، 1367: خ 3)

امام علی (ع) در ادامه خطبه درباره علت پذیرش خلافت می‌فرماید:لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ ... . (همان)

اگر این بیعت‌کنندگان نبودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکم‌باره را برنتابند و به یاری گرسنگان بشتابند رشته این کار از دست می‌گذاشتم.بر این اساس حضرت علت پذیرفتن خلافت را سه عامل می‌داند: حضور حاضران، تمام شدن حجت به سبب وجود یاری‌کنندگان و عهد خدا در گرفتن حق مظلوم از ظالم.

حضرت در خطبه‌ای دیگر بیعت مردم با خود را آگاهانه می‌داند: «بیعت شما با من بی‌اندیشه و تدبیر نبود.» (همان: خ 136)در جایی دیگر به بی‌توجهی خود به قدرت و نقش مردم در روی کار آوردن خود، بدون بخشیدن مال یا مقام و نیز به موضع طلحه و زبیر پس از بیعت و ادعای آنها در خون‌خواهی عثمان، اشاره می‌کند:من پی مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم، تا آنان دست به بیعت من گشادند و شما دو تن از آنان بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید و مردم با من بیعت کردند، نه برای آنکه دست قدرت من گشاده یا مالی آماده بود. (همان: ن 54)

همچنین در اولین نامه نهج‌البلاغه می‌فرماید: «مردم بدون اکراه و اجبار بلکه با اختیار و با رغبت، با من بیعت نمودند».نکته مهم این است که حضرت علی (ع) با اینکه در سایر خطبه‌ها خلافت را حق الهی خود می‌داند؛ اما پذیرش مردمی را عامل اصلی فعلیت خلافت خود برمی‌شمرد و معتقد است همه مردم از جمله طلحه و زبیر بدون هیچ فشاری یا بخشش مال یا مقامی، از روی رضایت با ایشان بیعت کردند.

دو. آزادی سیاسی: «آزادی سیاسی از حقوق افراد است که به موجب آن می‌توانند حق حاکمیت داشته باشند. خواه به طور مستقیم و خواه از طریق انتخاب نمایندگان». (جعفری‌لنگرودی، 1363: 31) این آزادی دو قسم است:قسم اول آزادی سیاسی به این معنی است که هر فردی از افراد ملت حق دارد، هر منصبی را که شایستگی تصدی‌اش را دارد، اشغال کند.

همان‌طور که گفته شد افراد برای تصدی منصب‌های مختلف باید «شایستگی تصدی» داشته باشند. امام در زمان حکومت خود به این مطلب توجه کافی داشت و به همین دلیل در فرمان تاریخی‌اش به مالک اشتر در مورد به کار گرفتن افراد در شغل‌های مختلف، توصیه‌هایی می‌کرد، از جمله:ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً. (شریف‌رضی، 1367: ن 53)

آنگاه در امور کارگزارانت بنگر و آنان را پس از آزمایش به کار بگمار، و از روی میل شخصی و خودرأیی به ولایت مگمار که این دو چیز جامع همه شاخه‌های ستم و خیانت است و از میان آنان کسانی را که باتجربه و باحیا هستند، بجوی؛ کسانی که از خاندان‌های اصیل و شایسته و دارای سابقه درخشان در اسلام باشند، زیر آنان خوش‌اخلاق‌تر و آبرومندترند و کمتر به مطامع دنیا سر می‌کشند و بیشتر به عاقبت کارها می‌اندیشند.

امام در انتخاب افراد برای سمت‌های مختلف این سیاست عاقلانه را در دوران حکومت کوتاه خود دنبال کرد و در به‌کارگیری افراد شایستگی آنان را در نظر داشت؛ نه سفارش دیگران و ... . یکی از مؤلفان بزرگ سنی مذهب می‌نویسد:طلحه و زبیر بعد از بیعت با علی (ع) وقتی برایشان مسلم شد که امام آنان را به عنوان فرمانروا انتخاب نخواهد کرد، درگوشه و کنار شروع به گله و شکایت از حضرت کردند.

سخنان آنان به علی (ع) رسید، آن حضرت به عبدالله بن عباس فرمود: سخن آن دو به تو رسیده است؟ ابن‌عباس گفت: آری. علی (ع) فرمود: نظرت چیست؟ ابن‌عباس به علی (ع) عرض کرد: نظر من این است که چون آنها علاقمند به فرمانروایی هستند، زبیر را در بصره و طلحه را در کوفه فرمانروا ساز. امام علی (ع) خندید و فرمود:وای برتو؛ کوفه و بصره شهرهای ثروتمندی هستند، اگر آن دو به زمامداری آن دو شهر برسند، افراد سفیه و نادان را به سوی خود جلب می‌کنند و اشخاص ضعیف و ناتوان را به سختی و مشقت می‌اندازند. اگر قرار بود کسی را به واسطه نفع و ضرر آن، به کار حکومت بگمارم، معاویه را بر شام می‌گماشتم. (ابن‌قتیبه دینوری، 1380: 77 و 78)

امام نه تنها طلحه و زبیر را به فرمانروایی نگماشت، بلکه در برخورد با معاویه هم نفع و ضرر ظاهری را در نظر نگرفت و با اینکه شام تا حدودی تحت سیطره او بود، هیچ‌گاه بر فرمانروایی او صحه نگذاشت.قسم دوم آزادی سیاسی به این معنی است که هر فردی از افراد مملکت حق دارد نظرات اصلاحی و انتقادی خود را به طور آزاد بیان کند. پایه دوم آزادی سیاسی حق آزادی بیان و قلم است که به همه مردم اجازه و امکان طرح نظرات اصلاحی را بدون ترس و واهمه می‌دهد.

امام (ع) برای دادن این حق به مردم از آنان می‌خواهد که با او راحت سخن بگویند:فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ. (شریف‌رضی، 1367: خ 216)

با زبانی که با گردنکشان سخن گویند، با من سخن نگویید و از گفتن آنچه پیش مردم خشمگین خودداری کنند، پیش من خودداری نکنید و با چاپلوسی و مدارا با من آمیزش نکنید و نپدارید که اگر سخن حقی به من گفته شود، بر من گران آید، یا بخواهم خود را بزرگ‌تر از آن ببینم که سخن حقی به من گفته شود، زیرا هرکه شنیدن سخن حق و یا عرضه عدالت بر او گران آید، اجرای آنها بر او دشوارتر و گران‌تر می‌نماید. پس زنهار که از گفتن هر حرف حقی و یا مشورت به عدلی در نزد من خودداری کنید.

بدین‌سان مردم در دوران حکومت امام (ع) آزاد بودند که حرف‌های خود را مطرح کنند و امام نیز به آنان پاسخ می‌دادند، اما زمانی که افراد قصد اخلال و برهم‌زدن امنیت جامعه را داشتند، حضرت به شدت برخورد می‌کرد؛ به عنوان مثال در برخورد با خوارج، امام تا حد امکان در صدد پاسخ‌گویی به انتقادهای آنان برمی‌آمد، اما زمانی که آنان پا را از این مرحله فراتر نهادند و امنیت جامعه را به خطر انداختند، امام (ع) با آنان برخورد کرد و آنان را در نهروان به سزای عملشان رساند.

3 ـ 2 ـ 2. حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی

همان‌گونه که در ماده بیست و دوم اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام آمده است، هرکس حق دارد از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که برای کرامت و گسترش آزادی شخصیت او ضروری است، برخوردار باشد. این حقوق که بخش دیگری از حقوق عمومی است، در نهج‌البلاغه مطرح شده و دامنه گسترده‌ای دارد که برخی از آنها را بررسی می‌کنیم.

3 ـ 2 ـ 2 ـ 1. حقوق متقابل حاکم و مردم

بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین حقوق اجتماعی مربوط به حقوق حاکم و رعیت می‌باشد. حضرت علی (ع) در این زمینه می‌فرماید:وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ. (همان)بزرگ‌ترین حقی از این حقوق که خدای سبحان فرض کرده، حق فرمانروا بر رعیت و حق رعیت بر فرمانروا است، فریضه‌ای که خدای سبحان برای هریک بر دیگری واجب کرده است.

امام (ع) در بیان حقوق متقابل حاکم و مردم می‌فرماید:فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً بِوِلَایَةِ أَمْرِکُمْ وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ.تحقیقاً خدای سبحان برای من حقی به خاطر زمامداری شما، بر عهده‌تان نهاده و برای شما نیز مانند همان حقی که بر عهده‌تان نهاده، بر گردن من گذارده است.

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُمْ. (همان، خ 34)

مردم! مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی. بر من است که خیرخواهی از شما دریغ ندارم و حقی را که از بیت‌المال دادید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم تا بدانید. اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکارا، حق خیرخواهی را ادا کنید. چون شما را بخوانم بیایید و چون فرمان دهم بپذیرید و از عهده برآیید.در این بیان حضرت حقوق مردم بر حاکم را برمی‌شمرد، آنگاه حقوق متقابل حاکم بر مردم را بیان می‌فرماید.

3 ـ 2 ـ 2 ـ 2. حقوق مردم بر حاکم

یک. خیرخواهی: نخستین حق مردم بر والی از نگاه امام خیرخواهی است: «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ؛ حق شما بر من آن است که خیر و مصلحت شما را در نظر بگیرم.» (همان) خیرخواهی زمامدار به مردم زمانی تحقق می‌یابد که آنان مانند اجزا و عناصر شخصیت زمامدار به حساب آیند. در این صورت زمامدار خوشی‌ها و ناخوشی‌های مردم را به منزله خوشی و ناخوشی خود می‌داند و درپی رفع آنها برمی‌آید. امام (ع) در نامه‌ای به عثمان بن حنیف می‌نویسد:

هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ. (همان: ن 45)هیهات که هوای نفسم بر من چیره شود، و حرصم مرا به انتخاب غذاهای لذیذ بکشاند، با آنکه شاید در حجاز یا در یمامه کسی باشد که به یافتن قرصی نان امید نداشته و هرگز طعم سیری را نچشیده باشد.

در ادامه نامه می‌خوانیم:أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ. (همان)آیا خود را به این دل‌خوش دارم که گویند: این امیرمؤمنان است، با آنکه در سختی‌های روزگار شریک آنان نباشم یا در ناگواری‌های زندگی مقتدای آنان قرار نگیرم!

کسی که از هوی و هوس خالی و درد و خوشی او درد و خوشی مردم است، درباره مردم جز خیرخواهی به ذهنش نمی‌رسد. اهمیت خیرخواهی در این است که در حقوق متقابل حاکم و مردم آورده شده است. حضرت در جای دیگر روی این حق تأکید می‌کند و ضمن سفارش در مورد خیرخواهی، آن را از حقوق واجب خداوند متعال می‌شمرد و می‌فرماید:

فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذَلِکَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ ... وَ لَکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ. (همان: خ 216)پس بر شما باد که دراین‌باره به هم خیرخواهی کنید و یکدیگر را بر این کار به‌خوبی یاری دهید ... . ولی از حقوق واجب خداوند بر بندگانش آن است که در حدّ توان نسبت به هم خیرخواهی کنند و برای برگزاری حق میان خود دست همکاری به هم بدهند.

دو. ایجاد عدالت اقتصادی و رفاه جمعی: یکی دیگر از حقوق مردم بر حاکم این است که حاکم سهم اقتصادی مردم را به آنها بدهد: «وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ؛ و حقی را که از بیت‌المال دارید بگزارم». (همان: خ 34) و علاوه بر ایجاد عدالت اقتصادی از سوءاستفاده و بی‌عدالتی‌ها نیز جلوگیری کند. یکی از این گروه‌های جامعه که عدالت اقتصادی را از بین می‌برند، بازرگانان هستند. آنها با «احتکار» کالای مورد نیاز مردم، به آنها ستم می‌کنند و حاکم باید ناظر بر رفتار آنها باشد.

با این وصف، بدان که میان بازرگانان کسانی هستند که معاملت بد دارند و بخیل، به دنبال احتکار به خاطر سود خود هستند و کالا را به هر قیمتی که بخواهند، می‌فروشند و این سودجویی گران‌فروشانه، زیانی برای همگان است و عیب بر حاکمان، پس از احتکار جلوگیری کن ... . (همان، خ 34)انتظار اجرای احکام و مقررات، بدون دخالت یا نظارت دولت، غیرممکن است و شرایط تحقق عدالت اقتصادی را در قوانین عادلانه مجریان عادل و عدالت‌گستر و ضمانت اجرایی باید دانست. (رشاد، 1380: 7 / 80)

«تمرکز ثروت»؛ موجب برهم خوردن نظم اجتماعی و ایجاد شکاف طبقاتی می‌شود. تعیین «حدود مالکیت» یکی از راه‌های برقراری توازن اقتصادی است. یکی از بخش‌های مالکیت، مالکیت بخش عمومی منابع تولیدی است که می‌تواند از تمرکز ثروت در دست عده‌ای خاص جلوگیری کند و سفره فقر و شکاف طبقاتی را برچیند. امام علی (ع) دراین‌باره می‌فرماید:

أَعْطَیتُ کَما کانَ رَسُولُ اللهِ یعطی بِالسَّویةِ وَ لَمْ أَجْعَلْها دُولَةً بَینَ النّاسِ. (محمدی ری‌شهری، 1421: 4 / 124)همان‌طور که پیامبر خدا به طور مساوی تقسیم کرد، تقسیم کردم تا اموال [مانند گوی] در بین ثروتمندان قرار نگیرد.«خراج» یکی از بخش‌های مالکیت عمومی است که به همه مردم اختصاص دارد و باید در بین آنها به طور مساوی تقسیم شود. امام می‌فرماید:

در کار خراج چنان دقت کن که اصلاح خراج‌دهندگان در آن است، چه صلاح خراج و خراج‌دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نمی‌یابد؛ جز به مؤدیان خراج؛ زیرا همه روزی‌خور خراج و خراج‌دهندگان هستند. (شریف‌رضی، 1367: ن 53)حدود مالکیت‌ها و انواع آن با هدف توزیع ثروت و درآمد بین همه گروه‌های جامعه و عدم تمرکز آن در دست گروهی خاص، تعیین شده؛ بنابراین، توزیع درآمدها، دارای اهمیت خاصی است، زیرا توازن اقتصادی و در پرتو آن، عدالت اقتصادی را به همراه دارد. (رشاد، 1380: 7 / 84)

امام علی (ع) می‌فرماید:پس بر کارهای آنان مراقبت دار و در پنهانی کسانی را که راستگو و وفاپیشه‌اند، بر آنان بگمار؛ زیرا این مراقبت پنهانی، آنان را بیشتر به پاکی و امانت‌داری وامی‌دارد و آنان بهتر می‌توانند به مردم مهربانی کنند؛ یعنی حُسن خدمت نشان دهند. (شریف‌رضی، 1367: ن 53)

سه. رسیدگی به امور کارگزاران: کارگزاران در مدت زمان خدمت خود اگر منظورهای شغلی خود را به دست آورند، عزت نفس و شرف انسانی خود را به نوعی اشباع کرده و به‌خوبی به کار خود می‌پردازند؛ اما عوامل گوناگونی در مسیر کارگزاران قرار می‌گیرد که موجب انحراف از مسیر اصلی می‌شود و حکومت موظف است به طور مستمر اقدامات لازم را برای رفع موانع پیش روی کارگزارانش انجام دهد. امام علی (ع) می‌فرماید:

همواره به طور مخفیانه به حال و وضع کارمندان خُرد و کلان که در حیطه ولایت خود داری، رسیدگی کن که نیازمندی‌های آنان برآورده شده باشد تا مورد طمع دغل‌بازان قرار نگیرند. (همان)امام در یکی از نامه‌هایش می‌فرماید:فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ ... . (همان)با مردم، فروتن و نرم‌خو و مهربان باش ... .

در نامه چهل و پنج نسبت به رفتار نامطلوب «عثمان بن حنیف» اعتراض می‌کند و او را از رفتار ناشایست باز می‌دارد. رسیدگی مستمر به چگونگی عمل کارگزاران، از وظایف حکومت است؛ چون پایداری حکومت را تضمین می‌کند، راه فساد و تباهی در بدنه حکومت را سد و نوعی قوام و دوام برای آن ایجاد می‌کند.

چهار. بررسی نیازهای مردم: یکی از وظایف دولتمردان، بررسی نیازها و مشکلات مردم و تحقیق درباره آنهاست. مردم حق شکایت و انتقاد نسبت به رفتار حاکمان را دارند و باید حاکمان گوش شنوا برای شنیدن شکوه‌ها و انتقادهای مردم داشته باشند. گرچه مسئولان به خاطر موقعیت شغلی از گرفتاری‌های مردم غافل می‌شوند و مردم مجبورند به درگاه حکومتی پناه ببرند و عرض حاجت کنند، پس برای عرض حاجت مردم به حاکمان باید هیچ مانع و بازدارنده‌ای نباشد تا به راحتی مشکل خود را بیان کنند و از حاکمان کمک بخواهند.           

امام علی (ع) در نامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید:به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند ـ آنان که در دیده‌ها خوارند و بزرگان آنها را کوچک می‌شمارند ـ کسانی را که مورد اعتماد و خداترس و فروتن باشند، برای تفقد حال آن گروه بگذار تا درخواست‌های آنان را بدون کم‌و‌کاست به تو برسانند. (همان)امام راه دیگری برای برآوردن حق مردم پیشنهاد می‌کند:بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای آنان آزاد کن و در مجلس عمومی بنشین و در آن در برابر خدایی که تو را آفریده است، فروتن باش ... . (همان)

پنج. تعلیم و تربیت (حقوق فرهنگی): حق دیگر این است که حاکم برای رسیدن مردم به سعادت، زمینه تعلیم و تربیت را فراهم نماید.سخت‌گیری حاکم برای تربیت صحیح مردم و واداشتن آنها برای عمل به آگاهی‌های ارایه شده، یکی از وظایف مهم دولت می‌باشد. تعلیم افراد جامعه، تکلیفی است که به عهده زمامدار است. اهمیت این تکلیف از آن جهت است که جامعه اسلامی بدون معرفت و آگاهی در عالی‌ترین حدی که امکان‌پذیر است، رو به زوال و نابودی خواهد بود. (جعفری، 1376: 9 / 35)

حضرت می‌فرماید:وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا. (شریف‌رضی، 1367: خ 34)شما را آموزش دهم تا نادان نمانید و ادب آموزم تا دانش بیابید.به این ترتیب امام علی (ع) نادانی را شایسته نمی‌داند و دانش را زمینه پیشرفت معرفی می‌کند؛ بنابراین والی باید با آموزش‌های صحیح به مبارزه با جهل برخیزد، سطح افکار مردم را بالا ببرد، فرهنگ جامعه را تقویت و عامل مهم بدبختی‌ها ـ نادانی ـ را ریشه کن کند.

شش. حُسن خلق و تواضع در برخورد با مردم: حُسن خلق هم شامل حُسن رفتار می‌شود و هم حُسن گفتار.اصول کلی اخلاق، بنیاد اساسی انسانیت است و بدون مراعات آنها انسان نمی‌تواند از مرز حیوانیت عبور نماید. (جعفری، 1376: 9 / 32)و حاکم باید نسبت به مردم حسن خلق داشته باشد؛ امام در نامه‌اش مالک اشتر نخعی را به نرمی و ملاطفت امر می‌کند و می‌فرماید:

فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ. (شریف‌رضی، 1367: ن 27)بال فروتنی خود را برای آنان فرو نه، و با آنان به نرمی رفتار نمای، و چهره خود را برای آنان بگشای.امام (ع) در جاهای مختلف به فرمانروایان و مأموران خود سفارشاتی در مورد برخورد با مردم دارد، مانند:فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ. (همان: ن 25)

چون به قبیله‌ای وارد شدی، در کنار آب آنان فرود آی، بدون آنکه به خانه‌های آنان پاگذاری، آنگاه با آرامش و وقار به سوی آنان برو، تا میان آنان بایستی و بر آنان سلام کنی، و در تحیت آنان چیزی فرو مگذار.وَ أَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ وَ لَا یَعْضَهَهُمْ وَ لَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ. (همان: ن 26)و او را فرمان می‌دهد که به آنان با ترشرویی و بدگمانی روبه‌رو نشو و به دلیل آنکه فرمانروای آنهاست، از آنان روی برنتابد.

3 ـ 2 ـ 2 ـ 3. حقوق حاکم بر مردم

حاکم جامعه از منظر امام نباید امتیازهای ویژه مادی داشته باشد؛ البته او جایگاه ویژه‌ای دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.وَ إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَى تَدُورُ عَلَیَّ وَ أَنَا بِمَکَانِی فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَ اضْطَرَبَ ثِفَالُهَا. (همان: خ 119)من محور آسیا هستم که آسیای حکومت به دور من می‌چرخد و من در جای خود ثابتم، چنانچه از جای خود جدا شوم، آسیا از مدار خود خارج گردد و سفره زیرش جابه‌جا شود. (و همه گندم‌ها و آردها به هدر رود.)

نتیجه اینکه حقوق متقابل فرمانروا و رعیت اهمیت ویژه‌ای دارد و بین این دو باید رابطه‌ای بسیار نزدیک باشد و هر دو برای رعایت این حقوق؛ باید تلاش خاصی مبذول دارند. در این صورت حکومت می‌تواند به‌خوبی اداره شود و دو طرف با آرامش به کمال واقعی برسند. این حقوق عبارت‌اند از:

یک. وفا به بیعت: «بیعت، مسئله فوق‌العاده با اهمیتی است و چنان‌که از مفهوم آن برمی‌آید، بیعت‌کننده در حقیقت، سرنوشت خود را به شخصی می‌سپارد که با او بیعت می‌کند. در اسلام کسی شایستگی بیعت دارد که امتیاز الهی داشته باشد، در واقع زمامداران الهی، شایستگی بیعت دارند.» (جعفری، 1376: 9 / 37 و 38) امام بیعت را حق خود می‌داند و می‌فرماید: «وَأَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ؛ اما حق من بر شما آن است که به بیعت خود وفادار باشید.» (شریف‌رضی، 1367: خ 34)

دو. خیرخواهی و نصیحت: یکی دیگر از حقوقی که درکلام مولای متقیان برای زمامدار شمرده شده، خیرخواهی مردم نسبت به او می‌باشد: «وَالنَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ؛ و خیرخواهی در حضور و غیاب.» (همان) خیرخواهی در حضور و غیاب، به این معناست که از حالت دوگانگی پرهیز شود و آن‌گونه نباشد که در نزد حاکم، اظهار اخلاص کنند؛ اما در غیاب وی بی‌اعتنا باشند.فَأَعِینُونِی بِمُنَاصَحَةٍ خَلِیَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِیمَةٍ مِنَ الرَّیْبِ. (همان: خ 118)پس مرا با خیرخواهی بی‌آلایش و دور از شک و تردید یاری دهید.

سه. اطاعت از دستورات او: سومین حق حاکم پذیرش بی‌درنگ است. هرگاه وی برای رفع مشکلات به مردم نیاز داشت، هرکسی باید به اندازه توان دعوت او را پاسخ بگوید. «وَالْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ، وَالطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُمْ؛ به هنگام دعوت، پاسخم گویید و چون فرمانتان دادم فرمانم برید». (همان: خ 34) از امام باقر (ع) سؤال کردند حق امام بر مردم چیست؟

فرمود: «حقه علیهم أن یسمعوا له و یطیعوا؛ حق امام بر مردم این است که کلام او را بشنوند و از او اطاعت کنند». (کلینی، 1361: 1 / 405، ح 1) امیرمؤمنان به فرماندهان لشکرش چنین می‌نویسد:وَلِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَةُ وَ أَلَّا تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِی صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ. (شریف‌رضی، 1367: ن 50)و بر شماست که از من فرمان برید و از هیچ دعوتی عقب ننشینید، و در هر کاری که به صلاح است، کوتاهی نورزید و در راه حق در گرداب سختی‌ها فروروید.

چهار. خدمت به حکومت: آمادگی برای انجام دستورات حکومت یکی از وظایف مردم است؛ چون حکومت نمی‌تواند تمام شئون و نیازهای جامعه را به تنهایی برآورده سازد. امام دراین‌باره می‌فرماید: «وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ؛ هنگامی که شما را به «کاری» فرامی‌خوانم، آن را بپذیرید.» (همان: خ 34)

3 ـ 2 ـ 2 ـ 4. حق کار و اشتغال

دین مبین اسلام برای افراد ارزش قائل شده است. بر این اساس همه را در انتخاب شغل   آزاد و هر نوع بیگاری گرفتن را مخالف شرف و عزت انسانی می‌داند. یکی از سفارش‌های نبی مکرم اسلام (ص)هنگام رحلت به حضرت علی (ع) این بود: «یا علی! ... و لا سخره علی مسلم، یعنی الأجیر؛ ای علی، بیگاری گرفتن از مسلمان روا نیست.» (حکیمی، 1386: 3 / 519)

در زمان خلافت امام علی (ع) مردم یکی از مناطق خدمت ایشان آمدند و عرضه داشتند: در سرزمین ما نهری است که گذشت زمان و حوادث روزگار آن را خراب کرده است، اگر آن نهر کنده و تعمیر شود، تأثیر زیادی در رونق زندگی ما خواهد داشت. آنان تقاضا کردند که امام به حاکم خود در آن منطقه دستور دهد تا از راه بیگاری گرفتن مردم و تحمیل کار اجباری به حفر مجدد آن نهر اقدام نمایند. امام نسبت به تجدید حفر نهر ابراز علاقه؛ اما، با کار اجباری مخالفت کرد و نامه‌ای برای حاکم آن ناحیه، قرطبه بن کعب، نوشت و فرمود:

گروهی از مردم منطقه فرمانروایی تو تقاضای حفر مجدد نهری رابه شکل اجباری داشتند، لکن من صحیح نمی‌دانم کسی را به کار اجباری وادار کنم؛ بنابراین مردم را نزد خود بطلب و هرکدام را که با طیب خاطر مایل باشند به کار بگمار، ولی چون نهر ساخته شد، متعلق به کسانی خواهد بود که برای تجدید آن زحمت کشیده‌اند ... . (قربانی، 1360: 38 و 39)

امام (ع) با این فرمایش، ارزش کارگر، کار و آزادی کار را بالا بردند.ایشان معتقد بودند تن کارگر در روی زمین به منزله دل نیکان در بهشت است و همان‌طور که بهشت آماده پذیرفتن روح نیک مردان است، این جهان نیز آماده کارگران می‌باشد. به همین منظور می‌فرمایند: رأی من این است که کسی را بدون رضای او به کار اجبار نکنیم. (جرداق، 1385: 1 / 94)

امام (ع) مردم را در انجام کارهای مشروع آزاد می‌گذاشت. در نامه به مالک اشتر درمورد شغل‌های مختلف سفارشاتی کرد که بعضی به حقوق مردم بر حاکم مربوط است.لازم به ذکر است که حضرت آزادی در انتخاب شغل را تا جایی قبول دارشت که به حال بقیه افراد مضر نباشد؛ مثلاً درباره صنعتگران می‌فرماید:

وَ اعْلَمْ ـ مَعَ ذَلِکَ ـ أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِیحاً وَ احْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَ تَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ وَ ذَلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ وَ عَیْبٌ عَلَى الْوُلَاةِ فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِکَارِ ... . (شریف‌رضی، 1367: ن 53)با این حال بدان که در بسیاری از آنان سخت‌گیری فاحشی در داد و ستد، و بخلی زشت و احتکار نیازمندی‌های ضروری مردم و نرخ‌گذاری‌های خودسرانه در معاملات به چشم می‌خورد، و اینها هم دروازه زیان به روی توده مردم و هم ننگی برای والیان است. پس از احتکار منع کن ...

3 ـ 2 ـ 2 ـ 5. حق برخورداری از زندگی انسانی

در مکتب امام علی (ع)، همه حق دارند از زندگی انسانی بهره‌مند باشند. اینکه دیده می‌شود گروهی در ناز و نعمت و گروهی دچار فقرند، به خاطر این است که ثروتمندان به وظیفه خود عمل نمی‌کنند. امام (ع) فرمود:ما جاع فقیر الا بما متع به غنی، ما رایت نعمته موفوره الا و الی جانبها حق مضیق. (جرداق، 1385: 1 / 213)فقیری گرسنه نماند مگر آنکه ثروتمندی از او سوءاستفاده کرد. هیچ نعمت فراوانی را ندیدم مگر آنکه در مقابل آن حقی ضایع گردید.

یا به جهت این است که فقرا به وظیفه خود برای تحصیل زندگی آبرومندانه اقدام نمی‌کنند:آیا شایسته است که شما از مورچه هم کمتر و ناتوان‌تر باشید و حال آنکه این حیوان حقیر، در کمال جدیت آذوقه خود را به طرف لانه خویش می‌کشاند و روزی خود را از فعالیت به دست می‌آورد. (کلینی، 1361: 5 / 79، ح 10)یا به این علت است که زمامداران مردمی شایسته نیستند و از تدبیر اداره امور طراحی برنامه‌های صحیح و برقراری عدالت اجتماعی عاجزند.

در هر صورت اگر در جامعه اسلامی افرادی پیدا شدند که از زندگی انسانی بی‌بهره بودند، در مکتب امام (ع) تأمین زندگی تنها به عهده حکومت اسلامی است؛ چنان‌که حضرت در فرمان تاریخی به مالک اشتر چنین تأکید می‌کند:از خدا بترس درباره طبقه زیردست درمانده و نیازمند و بیچاره‌ای را که چاره‌ای ندارند، زیرا در این طبقه هم افرادی هستند که بیچارگی‌شان را ابراز می‌کنند و هم کسانی که با همه احتیاجی که دارند، اظهار نمی‌کنند، تو برای رضای خدا فرمانش را در حق ایشان اجرا کن و قسمتی از بیت‌المالی که در دست تو است و قسمتی از غلات و بهره‌هایی که از زمین‌های غنیمت اسلام به دست آمده، در هر شهری، برایشان مقرر دار؛ زیرا برای دورترین آنها همان حقی است که برای نزدیک‌ترین آنها است و رعایت هریک از ایشان بر تو لازم است.

مبادا خوش‌گذرانی تو را از حال آنان غافل سازد ... سرپرستی یتیمان و سالخوردگانی را که راه چاره‌ای ندارند و نمی‌توانند خود را برای درخواست حاضر کنند، به عهده بگیر که اینان میان مردم به عدل و دادگری نیازمندترند. (شریف‌رضی، 1367: ن 53)اگر ماده بیست و پنج بیانیه جهانی حقوق بشر می‌گوید هرکس حق دارد از سطح یک زندگی برخوردار باشد که سلامت و رفاه او و خانواده‌اش از جمله خوراک، لباس، مسکن و بهداشت را تأمین کند، همچنین حق دارد از خدمات ضروری اجتماعی هنگام بیکاری، بیماری، درماندگی، بیوگی و پیری یا سایر موارد که بنا به اوضاع و احوال بیرون از اراده او، وسایل معاش وی را مختل گرداند استفاده کند، امام علی (ع) در هزار و چهارصد سال قبل درباره طبقه‌ای از مردم سفارش می‌کند که مشکل معیشتی دارند و بی‌چاره‌اند و از درویشان و نیازمندان‌اند یا بیمارانی‌اند که بر جای مانده و مستحق عطا می‌باشند، سپس دستور می‌دهد بخشی از بیت‌المال را به این افراد اختصاص دهند. (همان)حضرت بر پیرمردی گدا گذشت و وقتی حال زار او را دید، به اطرافیان گفت: از او کار کشیدید تا پیر شد، حال که ناتوان شده است؛ چرا از او دریغ می‌دارید؟ از بیت‌المال به او بازنشستگی بپردازید. (حر عاملی، 1401: 11 / 49)

3 ـ 2 ـ 2 ـ 6. حق برابری و مساوات

حق مساوات که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آن تأکید شده، از اصول مسلم حقوق اسلام است. اسلام همه را برابر می‌شناسد و هیچ امتیازی برای افراد به علت نژاد، زبان، رنگ، ثروت، ملیت و تعلق به سرزمین خاص قائل نیست. قرآن اصل مساوات را با عباراتی جالب و رسا که در دیگر کتب آسمانی بی‌سابقه است، اعلام می‌دارد:

یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ. (حجرات / 13)یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً. (نساء / 1)این‌گونه آیات که مخاطب‌شان انسان است و در آن به وحدت اصل و نسب بشر اشاره شده است، نشان می‌دهد که انسانیت از نظر اسلام مفهوم مشترکی است که همه ساکنان روی زمین و همه انسان‌های گذشته و حال در آن برابرند. لزوم اجرای مساوات و عدالت بارها در بیان و کارهای حضرت دیده می‌شود. در مکتب علی (ع) مساوات مصداقی از عدالت است، و در سه مورد زیر قابل ملاحظه است:

یک. مساوات در بهره‌مندی از بیت‌المال: امام روز بعد از بیعت با مسلمانان فرمود:شما بندگان خدا هستید و مال از آن خداست که آن را بین شما به صورت مساوی تقسیم می‌کنم و هیچ‌کسی را در برابر کسی دیگر برتری نیست و افراد پرهیزکار در قیامت پاداش از خداوند می‌گیرند. نزد من مالی است که میان‌تان تقسیم خواهم کرد و درباره هیچ‌یک از شما تخلف نخواهد شد چه عرب باشد، چه عجم، اهل بخشش باشد یا نه ... . (ابن‌ابی‌الحدید، 1404: 7 / 37)برخورد وی با خزانه‌دار بیت‌المال به دلیل عاریه دادن گردنبند به دختر امام و برخورد تند با برادرش عقیل که نابینا بود و تقاضای سهم بیشتری از بیت‌المال می‌کرد نیز نشان می‌دهد افراد در بهره‌مندی از بیت‌المال نزد وی مساوی بودند.

دو. مساوات در برابر قانون: امام در مقابل قانون همه را دارای حق مساوی می‌دانست، از تبعیض، چشم‌پوشی یا زیاده‌روی به شدت پرهیز می‌کرد. در خطبه صد و بیست و هفت نهج‌البلاغه به سیره پیامبر اکرم (ص)(تنبیه خطاکاران در عین رعایت حقوق آنان و خانواده‌شان) اشاره می‌کند. همچنین حاکم کوفه را به دلیل فساد و شکایات مردم، از حکومت خلع و دستور می‌دهد تا او را شلاق بزنند و چون کسی حاضر نمی‌شود او را حد بزند، خود به به سوی او می‌رود. حاکم مخلوع امام را قسم می‌دهد تا او را به خاطر حفظ آبرو شلاق نزند، ولی امام می‌فرماید: ساکت شو، بنی‌اسراییل به علت عدم اجرای حدود نابود شدند و سپس او را شلاق می‌زند. (حر عاملی، 1401: 18 / 156)

سه. مساوات در رجوع به دادگاه صالح و رسیدگی عادلانه: رعایت مساوات از اصول مسلم زمامداری امام علی (ع) است. او در بخشنامه‌ای به والیان دستور می‌دهد که حتی در نوع فراخواندن مسلمانان، یکسان عمل شود. (شریف‌رضی، 1367: ن 47) امام این‌گونه برخورد را به محمد بن ابوبکر و شریح قاضی توصیه می‌کند و می‌فرماید: این برخورد طمع‌ورزان را به تو نزدیک نمی‌کند و دشمنان را مأیوس می‌نماید.

امام چند قاضی از جمله ابولاسود دئلی را به دلیل برخورد با مراجعان از سمت قضاوت خلع کرد. (همان: خ 53)در تاریخ می‌خوانیم که در زمان خلافت امام علی (ع)، حضرت را به خاطر دعوایی به دادگاه فراخواندند و قاضی او را با کینه اباالحسن خطاب کرد. حضرت ضمن اعتراض، به او فرمود: این برخلاف عدالت قضایی اسلام است که مرا به کینه خطاب کردی.

4. جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

حقوق بشر به معنای اصطلاحی آن، در اندیشه و حقوق غرب سابقه کهنی ندارد. مهم‌ترین اصولی که حقوق بشر در نهج‌البلاغه بر آن استوار شده، سه اصل (کرامت، خداجویی و جاودانگی انسان) می‌باشد. همچنین با مقایسه گذرا بین مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر با نهج‌البلاغه این نتایج به دست آمد:

1. مکاتب غربی مبتکر حقوق بشر نیستند؛ بلکه ادیان الهی ـ به‌ویژه دین اسلام که برای احقاق همه حقوق آمده ـ حقوق بشر را به بشر عرضه کرد و قرآن و نهج‌البلاغه به روشنی بر این حقوق تأکید دارند؛ هرچند «حقوق بشر» اصطلاحی جدید است.

2. به دلیل توجه به اصولی چون خداجویی و جاودانگی انسان در اسلام و توجه نکردن به آن در حقوق بشر غربی، برخی از اصولی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح می‌گردد با اصول حقوق بشر اسلامی تفاوت دارد.

3. طرح حقوق بشر اسلامی تنها یک مقابله به مثل در برابر حقوق بشر غربی نیست؛ بلکه این مفاهیم از قدیم در حقوق اسلامی و قوانین فقهی آن مطرح بوده‌اند.

4. همه آنچه با عنوان حقوق بشر در منابع اسلامی از جمله نهج‌البلاغه مطرح می‌شود، از احکام تأسیسی اسلام نیست؛ بلکه بخشی از این مفاهیم جزء احکام امضایی اسلام است که به دلیل منطقی و متناسب بودن با فطرت انسان، مورد تأیید قرار گرفته و از دیدگاه اسلام به عنوان حقوق الزامی بشر شناخته شده است.


منابع

1. قرآن کریم، 1383، ترجمه محمدعلی رضایی‌اصفهانی و همکاران، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی دار الذکر.

2. شریف‌رضی (گردآورنده)، 1367، نهج‌البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، تهران، علمی           و فرهنگی.

3. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ، 1384، نهج‌البلاغه، ترجمه حسین استادولی، تهران، اسوه.

4. آقایی، بهمن، 1376، فرهنگ حقوق بشر، تهران، کتابخانه گنج دانش.

5. ابن‌ابی‌الحدید، 1404 ق، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، دار احیاء الکتب العربیة.

6. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، 1380، امامت و سیاست ترجمه ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس.

7. البخاری، محمد بن اسماعیل، 1422 ق، الصحیح البخاری، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

8. بسته‌نگار، محمد، 1380، حقوق بشر از منظر اندیشمندان، تهران، شرکت سهامی انتشار.

9. بوشهری، جعفر، 1353، حقوق اساسی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ ششم.

10. تمیمی‌آمدی، عبدالواحد، 1366، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

11. تمیمی‌آمدی، عبدالواحد، بی‌تا، ترجمه غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمدعلی انصاری‌قمی، تهران، بی‌نا، چ هشتم.

12. جرداق، جرج، 1385، صدای عدالت انسانی، ترجمه محمد صالحی و محمود ثابت، بی‌جا، انتشارات محمد|.

13. جعفری، محمدتقی، 1376، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

14. جعفری‌لنگرودی، محمدجعفر، 1363، ترمینولوژی حقوق، تهران، بنیاد راستا.

15. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، 1371، مقدمه عمومی علم حقوق، تهران، کتابخانه  گنج دانش.

16. حر عاملی، محمد بن حسن، 1401 ق، وسایل الشیعه، تهران، کتابخانه اسلامی،   چ چهارم.

17. حکیمی، محمدرضا، 1386، ترجمه الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج چهارم، قم، دلیل ما، چ هشتم.

18. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه (با نظارت ناصر مکارم شیرازی)، 1376، درآمدی بر حقوق اسلامی، تهران، سمت.

19. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1364، درآمدی بر حقوق اسلامی، قم، دفتر              انتشارات اسلامی.

20. دلشادتهرانی، مصطفی، 1386، تفسیر موضوعی نهج‌البلاغه، قم، دفتر نشر معارف، چ چهاردهم.

21. ذاکریان، مهدی، 1383، مفاهیم کلیدی حقوق بشر بین‌المللی، تهران، میزان.

22. راوندی، قطب‌الدین، 1407 ق، اعلام الدین، قم، مدرسه امام مهدی#.

23. رشاد، علی‌اکبر، 1380، دانشنامه امام علی (ع)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ دوم.

24. طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1382، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی‌همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

25. عبداللهی، محمدعلی، 1381، قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی، تهران، نشاط.

26. العروسی‌الحویزی، عبدعلی بن جمعه، 1384، تفسیر نور الثقلین، تصحیح و تعلیق هاشم الرسولی المحلاتی، قم، دار التفسیر.

27. قربانی، زین‌العابدین، 1360، «حقوق از دیدگاه نهج‌البلاغه»، یادنامه کنگره هزاره نهج‌البلاغه، تهران، بنیاد نهج‌البلاغه.

28. کاتوزیان، ناصر، 1380، فلسفه حقوق، تهران، شرکت سهامی انتشار، چ دوم.

29. کاسسه، آنتونیو، 1370، حقوق بین‌الملل در جهانی نامتحد، ترجمه مرتضی کلانتریان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

30. کلینی، محمد بن یعقوب، 1388 ق، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ چهارم.

31. گرامی، محمدعلی، 1386، خدا در نهج‌البلاغه، تصحیح هیئت علمی بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه، قم، بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه.

32. محمدی‌ری‌شهری، محمد (با همکاری جمعی از نویسندگان)، 1421 ق، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب (ع) فی الکتاب و السنة و التاریخ، قم، دار الحدیث للطباعة و النشر.

33. محمودی، عبدالحسین، 1385، حقوق بشر و چالش‌های فرارو، قم، نجم الهدی.

34. مدرس، علی‌اصغر، 1375، حقوق فطری یا مبانی حقوق بشر، تبریز، انتشارات نوبل.

35. مصباح‌یزدی، محمدتقی، 1382، آموزش عقائد، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل.

36. مظفر، محمدرضا، 1405 ق، اصول الفقه، ج دوم، قم، نشر دانش اسلامی.

37. مفید (شیخ مفید)، محمد بن نعمان، 1413 ق، تفضیل امیرالمؤمنین، قم، کنگره هزاره شیخ مفید.

38. منصوری‌لاریجانی، اسماعیل، 1374، سیر تحول حقوق بشر و بررسی تطبیقی آن با اصول تفسیری حقوق بشر در اسلام، تهران، تابان.

39. ناظم‌زاده‌قمی، اصغر، 1375، جلوه‌های حکمت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ دوم.

40. نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، 1383 ق، تصحیح و تعلیق محمد کلانتر، نجف اشرف، منشورات جامعه النجف.

41. نوری (محدث نوری)، میرزاحسین، 1408 ق، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل‌البیت (ع) لاحیاء التراث.

محمد سلطانمرادی، استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه ولی‌عص (ع)رفسنجان.

مریم هابیلی، دانش‌آموخته حوزه علمیه فاطمیه کرمان.

منبع: فصلنامه مطالعات تفسیر - شماره 5

به نقل از:خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920230001178