Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

جهات و مباني تكريم انسان در اسلام و قانون

جهات و مباني تكريم انسان در اسلام و قانون

چكيده :

انسان از نظر اسلام خلقتي ويژه دارد خداوند او را از روح خود در وجود او دميده وگرامي داشته و اورا برمخلوقات خويش برتري داده وخليفه خود در زمين قرار داده است واو بهره مند از علم به حقايق هستي ونامگذاري موجودات است به اين جهت خداوند اين موجودي را كه بهره مند از روح خداست بر بسياري از مخلوقات خويش برتري داده وجانشيني خود را در زمين به او اعطاء كرده است اوكه هم از نظر روحي وعقلي وهم از نظر جسمي موزون وشايسته آفريده شده ومسجود فرشتگان مي باشد خداوند تمام موجودات وشب وروز وهستي را مسخر او ساخته وبه او قدرت اختيار وانتخاب داده است وبايد در تصميم گيريها وامور جامعه طرف مشورت قرار گيرد.

در اين مكتب زمامدار اسلامي بايد با قلبي آكنده از مهر نسبت به مردم بايد به اعتبار انسان بودن ، آنها را همسطح خود پندارد . وبا اغماض از خطارهاي آنها در گذرد وقبام به اصلاح آنان نمايد وبا فراهم كردن مقدمات دادخواهي عادلانه از ظلم نسبت به همديگر جلوگيري نموده و مانند پدري غيور بر عيوب ملت پرده كشد ودر مقابل بدكاران شيوه اي اصلاحگر داشته واسباب هرگونه انتقام ودشمني را از ريشه قطع كند . در ن ظا م اسلامي نيكوكاران به تناسب رفتار وكردار خويش از پاداش حكومت اسلامي بهره مند هستند. عدالت اجتماعي در اين نظام به منظور بهره مندي از حقوق ومزاياي انساني – اجتماعي به تناسب استعدادها اولويت ويژه اي داشته واز جمله مهمترين ملاكهاي تشخيص نظام عادلانه اسلامي است .

با تأسي از تعاليم مكتبي فوق از چند اهرم استفاده شده است كه مقررات قانون اساسي كه تنظيم كننده روابط متقابل دولت ومردم وپايه واساس نظام اسلامي ايران است مطابق با خواست ورأي باشد از طرفي درجاي جاي اين ميثاق ملي به حقوق ونظر افراد وآحاد جامعه به عنوان مالكين واقعي نظام وتشكيلات آن توجه مضاعف معطوف داشته وروند تحول را در گرو مشاركت آنها قابل تحقق دانسته در اين قانون حاكميت مردم بر سرنوشتشان حقي خداداد تلقي در نتيجه عملكرد مسئولين بايد تحت نظارت ملت وانتخاب آنها توسط مردم صورت گيرد.نمود چنين حاكميتي جواز دخالت در تغيير ساختار اجتماع ، ايجاد نهادهاي اجتماعي وتعيين مقررات حاكم بر روابط اجتماعي است كه غيرقابل اسقاط تلقي شده است . وحكومت بايد اعمال اين حقوق را در مسير سير الي الله قراردهد .

مقدمه

بديهي است كه اوامر ونواهي مكاتب اجتماعي وبايد ونبايدهاي نظريات فلسفي در هر مورد از مسائل اجتماعي از جمله جايگاه وارزش انسان متأثر از نگرش آن مكاتب نسبت به موضوع مورد نظر است ، مكاتب ديدگاههاي مختلفي در مورد ارزش انسان دارند بعضي از آنها دراين مورد ديدگاهي مادي دارند ولي در مكتب اسلام هم در احاديث وهم در قرآن به جهاتي كه طرح خواهد شد انسان جايگاهي معنوي دارد. براين اساس هرچند فرد با ارتكاب جرم شايسته سرزنش ومجازات است ولي به اعتبارانسان بودن سزاوار هرگونه برخورد ويا اقدام خلاف كرامت نيست ، بلكه او صرفاً سزاوار تحمل مجازتي است كه شارع وقانونگذار براي او منظور كرده است حتي در مقابل ارتكاب جرم در مقام تعقيب و مجازات مرتكب نبايد به نحوي اقدام شود كه با عث هتك حيثيت او گرديده ونافي كرامت او باشد .

به اعتبار همين كرامت وارزش وجايگاه ويژه ما در اين نوشته برآنيم كه با بيان آياتي از قرآن ذكر نمونه هايي از تاريخ معصومين ودرج اصولي از قانون اساسي ونيز باگذري به تاريخ انقلاب وچگونگي شكل گيري نظام اسلامي با ذكرشواهد ، مبرهن سازيم كه مسئولين نظام به فرد خواست امت اسلامي ولزوم رعايت احترام واكرام آنها توجه خاصي دارند .

جهات ومباني تكريم انسان در اسلام

در مكتب اسلام باتوجه به اينكه طبق منابع مختلف فقهي به انسان باديد احترام نگريسته شده است ؛ دربين منابع فقهي چون قرآن كريم محكمترين ادله وقطعي الصدور است لذا بدواً از اين كلام الهي آيات ومستنداتي كه متضمن بيان اين كرامت ومباني آن است ذكر مي شود . سپس از سنت رسول اكرم وائمه معصومين عليهم السلام ، شواهدي را در اين خصوص خواهيم آورد .

الف : قرآن

با دقت در آيات قرآن كريم ، در مي يابيم كه در اين كلام الهي در باب ارزش والا وكرامت انسان به صراحت اشاره دارد . در آيه 70 سوره بني اسرائيل آمده است : إ لقد كرمنا بني آدم وحملنا هم في البر والبحر ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم علي كثيرا ممن خلقناتفضيلا » آري خداوند فرزندان آدم را گرامي داشته وآنها را بر مركب بر وبحر سوار كرده وبر بسياري از مخلوقات خود برتري وفضيلت بخشيده است . اين كرامت انسان وتوجه خاص خداوند نسبت به او آن سان كه در قرآن قيد شده است مباني گوناگوني دارد كه به آن اشاره مي شود :

1 – مقام خليفه الهي انسان

يكي از مباني كرامت انسان كه در قرآن به آن اشاره شده است مقام خليفه اللهي اوست . خليفه از خلف گرفته شده يعني كسي كه جاي ديگري بنشيند وقائم مقام او باشد وكار او را سامان بخشد ؛ « تاء » مذكور در آخر كلمه براي مبالغه است . خداوند در آيه ي 30 سوره بقره در اين مورد مي فرمايد :

« واذ قال ربك للملائكته اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك قال اني اعلم مالا تعلمون »

وچون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشيني خواهم گماشت ، ( فرشتگان ) گفتند آيا كسي را مي گماري كه در آن فساد انگيزد وخون ها بريزد وحال آنكه ما با ستايش تو ( تو را ) تنزيه مي كنيم وبه تقديست مي پردازيم ؟ فرمود : من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد .

مسأله :

آيا هر انساني قابليت جايگاه خليفه اللهي را دارد ؟ ويا انسان پس از كسب ويژگيهاي معنوي خاصي مي تواند به اين جايگاه نائل آيد ؟

مرحوم علامه طباطبايي در اين مورد مي فرمايند : « ... خلافت نامبرده اختصاص به شخص آدم عليه السلام ندارد بلكه فرزندان او نيز در اين مقام با او مشتركند ...» ايشان براي اثبات نظر خويش دو دليل اقامه نموده است :

اولاً : منطوق آيات 69 سوره اعراف (1) ، 14 يونس (2) و 62 سوره نحل ( 3) كه در آن آيات بدون قيد خاصي ازجانشين وخليفه بودن نوعي انسان در زمين نام برده شده است .

دليل دوم آنكه : « خداي سبحان در پاسخ ودر پيشنهاد ملائكه ، مسأله فساد در زمين وخونريزي در آن را از خليفه زميني نفي نكرد ونفرمود كه : « نه خليفه اي كه من در زمين مي گذارم خونريزي نواهد كرد وفساد نخواهد برانگيخت ... » در عوض مطلب ديگري عنوان نمود و مطرح فرمود « در اين ميان مصلحتي هست كه ملائكه قادر بر ايفاء آن نيستند ولي اين خليفه زميني قادر بر تحمل وايفاي آن هست . (4)

آري انسان از خداي سبحان كمالاتي را نمايش مي دهد واسراري را تحمل مي كند كه در وسع وطاقت ملائك نيست . اين مصلحت بسيار ارزنده وبزرگتر است به طوري كه مفسده وفساد « سفك دماء » را جبران
مي كند » (5)

آري نوع انسان به اعتبار جوهره وجودي شايستگي جايگاه خليفه اللهي را دارد شاعر بيهوده نگفته است .

فرشته عشق ، نداند كه چيست اي ساقي بخواه جام وگلابي به حخاك آدم ريز ( حافظ )

لذاهمه انسانها جانشين خدا هستند وخداوند باعلم به عصيان انسانها بر اساس مصلحتي بالاتر وبرتر وبا تأكيد خاصي اين مقام رابراي او منظور نمود.

مسئله دومي كه قابل بحث است قيد كلمه « اذ » در ابتداي آيه است همانطور كه ملاحظه مي شود آيه مورد نظر با كلمه « اذ » شروع شده است مفسرين درمورد قيد اين كلمه در ابتداي ايه چنين بيان داشته اند كه : « اذ در آغاز بعضي از آيات ، تذكر به اهميت وتوجه به مطلب است ...» (6) لذا آوردن كلمه « اذ » در ابتداي آيه نشان دهنده آن است كه خداوند در مقام بيان موضوع مهمي بوده به عبارتي قيد اين كلمه در ايتداي آيه نشان از اهميت موضوع دارد.

2 ) عالم بودن انسان به اسماء

خداوند در آيه 31 و32 سوره بقره دراين مورد مي فرمايند : « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه فقال انبوني باسماء هولاء ان كنتم صادقين قالو سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا ...»

يعني « خداوند اسماء را به انسان آموخت پس آنها را به فرشتگان رضه داشت فرشتگان گفتند خداي پك ومنزه است ما نمي دانيم چز آنچه به ما تعليم فرمودي ... » طبق اين آيات خداوند اسامس را به انسان آموخت ودر مقابل اعتراض فرشتگان حقايقي را به فرشتگان عرضه داشت وفرمود اگر راست مي گوييد اسماء اينان را بيان كنيد فرشتگان از بيان آن درماندند .

بنابراين علم به اسماء به عنوان يك امتياز كه فرشتگان از بهره مندي از آن عاجز هستند يكي ديگر ازمباني كرامت انسان واز جمله مايه هاي برتري او است 0(7).از نظر مرحوم علامه طباطبايي : « علم به اسماء علمي است كه خداي تعالي اين علم را در انسان به وديعه سپرده است تا آثار آن وديعه سپرده شده به طور دائم ازاين موجود سربزند هر وقت به طريق آن بيفتد وهدايت شود بتواند اين وديعه را ازقوه به فعل درآورد » از اين رو حضرت آيت الله مكارم شيرازي در تفسير نمونه علم اسماء را به « علم به اسرار افرينش ونامگذاري موجودات » تعبير نموده است . باتوجه به حديثي كه از امام صادق (ع) در سطور بعد ذكر مي شود مفاداً مي توان استنباط نمود كه منظور از اين اصطلاح ، اعطاء قوه ي تعقل وكشف حقايق هستي است كه به طور مستمر انسان آن را بروز مي دهد . قدر مسلم آن است كه خداوند در مقابل فرشتگان براي اثبات برتري انسان به عالم بودن او به اسماء از موجبات فضيلت انسان است . برهمين اساس شهيد مطهري مي فرمايند كه « شك نيست كه علم وآگاهي خو د عامل اساسي يا يكي از عوامل اساسي كمال انسن است ... قرآن هم مي فرمايد : « هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون »

قرآن در داستان آدم ، علم آدم را منشاء برتري او بر ملائك شمرده است . (8)

مرحوم سيد محمود طالقاني معتقد است كه انسان آن هنگام شايستگي عنوان خليفه الهي را يافت كه عالم به اسماء شد . ايشان در اين مورد مي فرمايند عنوان خليفه الهي « نظر به آغاز وچگونگي خلقت آدم نيست ، بلكه صريح « وعلم آدم الاسماء » (9) اين است كه آدم بوده وبا تعليم اسماء به مقام خلافت رسيده (10) به عبارتي تعليم اسماء ضمن آنكه خود موجب برتري نوع انسان است . علاوه بر آن مبنايي براي تحصيل مقام خليفه الهي بوده است . ايشان مي فرمايند : « ...عنوان خليفه تحول وتكامل را مي رساند كه شايد تحول وتكامل نوعي باشد . » (11) به هرحال نسبت دادن اين عنون به انسان حكايت از ارزش وتعالي اوست وخداوند با بيان اين خصيصيه چنين خبر داده است كه انسان را كه سرشت از خاك درد با دريافت روح از مرجعي فوق هستي به جايگاهي كه والاتر از واقعيتهاي مادي است ارتقاء يافته واز ويژگيها ونمودهايي بهره مند گرديده است كه به طور كامل در وجود خداوند است .

گرچه مفسران در نفسير « علم اسماء » بيانات گوناگوني دارند ، ولي مسلم اسن است كه « منظور اعطاء معاني اين اسماء ومفاهيم ومبناهاي آنها بوده است ... »

در حديثي داريم كه از امام صادق عليه السلام پيرامون اين آيه سؤال شد ، آن حضرت فرمود : « الارضين والجبال والشعاب والاوديه ثم نظر ثم نظر لي بساط تحته ، وهذا البساط مما علمه » : فرمود « منظور زمينها ، كوهها ، دره ها وبستر خانه ها و ( خلاصه تمامي موجودات ) مي باشد ، سپس امام عليه السلام به فرشي كه زير پايش گسترده بود نظري افكند فرمود حتي اين فرش هم از اموري بوده كه به آدم تعليم داد. »

نهايت اينكه خداوند اين علم را به آدم تعليم كرد تا بتواند از مواهب مادي ومعنوي اين جهان در مسير تكامل خويش بهره گيرد . همچنين استعداد نام گذاري اشياء را به او ارزاني داشت تابتواند اشياء را نام گذاري كند ودر مورد احتياج با ذكر نام آنها را بخواند تا لازم نباشد . عين آن را نشان دهد ، .... از اين موضوع پي مي بريم كه بشر امروز هرچه دارد به وسيله اي كتاب ونوشتن است وهمه ي ذخائر علمي گذشتگان در نوشته هاي او جمع است . واين خود به خاطر ناتم گذاري اشياء وخواص آنها است ، وگرنه هيچگاه ممكن نبود علوم گذشتگان به آيند گان منتقل شود . (12)

3) دميده شدن روح خدا در كالبد انسان

يكي ديگر از موجبات كرامت انسان بهره مندي او از روح الهي است كه موجب برتري او بر تمام موجودات شد. برهمين اساس به فرشتگان دستور داده شده است كه در مقابل اين موجود الهي سجده كنند وآنگاه همه به امر خداوند مقابل انسان سجده كردند در قرآن كريم در آيات متعددي به اين امر اشاره شده است . (13)

ضرورت سجده فرشتگان در مقابل انسان ولزوم انجام دستور خدا در اين خصوص تا بدان حد بود كه شيطان به واسطه نافرماني از انجام آن طرد گرديد وكافر شد . خداوند در قرآن دراين موردمي فرمايد : « فسجدوا الا ابليس ابي واستكبر وكان من الكافرين »(14)

4 ) انسان حامل امانت الهي است :

از ديگرموجبات كرامت انسان بر دوش كشيدن بار امانت الهي است . از بين تمام موجودات هستي تنها او از عهده ي اين امر برآمد . خداوند در قرآن كريم به اين امر تصريح داشته ومي فرمايد : خداوند اين امانت را برآسمان وزمين وكوهها عرضه داشته وآنها از تحمل آن امتناع ورزيده اند ولي انسان تحمل آن را پذيرفته است :

« انا عرضنا الامانه علي السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا » (15)

براسمانها وزمين وكوههاي عالم عرض امانت كرديم. همه از تحمل آن امتناع ورزيده ، انديشه كردند. تا انسان بپذيرفت وانسان هم ( در مقام آزمايش واداء امانت ) بسيار ستمكار ونادان بود . ( كه اكثر به راه جهل وعصيان شتافت ) ادبيات ما كه آميخته به معارف اسلامي است از بيان اين مفهوم غافل نمانده است .

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه ي فال به نام من ديوانه زندند. (16)

درمورد اينكه منظور از مانت الهي چيست مفسرين گفته اند : منظور از امانت « امري است مربوط به دين حق كه دارنده آن متصف به ايمان وفاقد آن متصف به شرك است . » (17) به عبارتي امانت الهي همان اعتلاقد مذهبي وايمان به خداي واحد است واين حقيقت كه صرفاً انسان توان تحمل اين بار را داشته است خود حكايت از آن دارد كه او داراي توان ويژه اي است تواني كه فوق قدرت كوهها وزمين وآسمان هاست نهايت اينكه تحمل بار امانت به واسطه اين توان خود مسئوليت وارزش وبرتري ديگري را براي انسان حاصل نموده است .

5 9 خلق انسان به نيكوترين مراتب صورت وجود :

خداونمد مي فرمايد : « لقد خلقنا الانسان في احسن التقويم » (18) ما انسان را در ( مقام ) احسن تقويم ( نيكوترين مراتب صورت وجود ) بيافريديم . « منظور از خلق كردن انسان در احسن تقويم اين است كه تمام جهات وجود انسان وهمه شئونش مشتمل بر تقويم است ومعناي تقويم انسان آن است كه او را داراي قوام كرده باشند و قوام عبارت است از هر چيز وهر وضع وهر شرطي كه ثبات انسان وبقايش نيازمند بدان است ...

و منظور از انسان جنس انسان است پس جنس انسان به حسب خلقتش داراي قوام است ... بنابراين انسان به حسب خلقت طوري آفريده شده كه صلاحيت دارد به رفيع اعلا عروج كند . » (19)

« تقويم به معني در آوردن چيزي به صورت مناسب ونظام معتدل وكيفيت شايسته است وگستردگي مفهوم آن اشاره به اين است . خداوند انسان را از هر نظر موزون وشايسته آفريده ، هم از نظر جسمي وهم از نظر روحي وعقلي . چراكه هرگونه استعدادي را در وجود او قرار داده واو را براي پيمودن قوس صعودي بسيار عظيمي آماده ساخته وبا اينكه انشان « جرم صغيري » است « عالم كبير » را در او جاي داده است وآنقدر شايستگي ها به او بخشيده كه لايق خلعت « ولقد كرمنا بني آدم » شده است . همان انساني كه خداوند بعد از خلقتش در مقام تحسين خطاب به خودش مي فرمايد : « فتبارك الله احسن الخالقين » .

باتوجه به صراحت آيات وبا التفات به نظريات مفسرين مي توان نتيجه گرفت كه خداوند انسان را از خاك سرشته واز روح خود در وجود او دميده وبدين وسيله اين موجود مادي را ماهيت ووجهي خدايي بخشيده وبعدي الهي به او داده است وهمين امر قابليتي فوق مادي براي انسان ايجاد واز اين رو با داشتن اين بعد دوم كه مايه فخر او نسبت به تمام هستي است قوه تعقل يافته وعالم به اسماء گرديده ودبينوسيله قابليت يافته كه خليفه خدا در زمين شود تا امانتي را كه آسمان وزمين وكوههاي عالم از تحمل آن امتناع ورزيده اند پذيرا شود . بنابراين مايه كرامت انسان ، ماهيت وخلقت شايسته اوست .

لذا نظريه مرحوم علامه طباطبايي در اين خصوص صائب است ودر برخورداري از اين امتياز تمام آحاد بشر با داشتن ريشه واحد به يك اندازه بهره مند هستند (20) بنابراين اكرام نوع انسان نبايد به اعتبار بعضي از خصائص ، تخصيص يابد . از اين رو در قرآن كريم ، خداوند خود در مقام بيان اعطاء نعم وبيان شايستگي اكرام انسان در آيه 70 سوره بني اسرائيل (21) از لفظ « بني آدم » استفاده فرموده است كه اطلاق آن تمام نوع بشر را در بر مي گيرد.

مواردي از تكريم انسان در قرآن :

گفتيم كه بنا يه علل مختلف انسان از كرامت واحترام خاصر برخوردار بوده وجايگاه ويژه اي دارد ذيلاً از قرآن كريم دارد ذيلاً از قرآن كريم نمونه هايي از توجهات خاص خداوند انسان ذكر مي شود كه ناشي از همين جايگاه ويژه وقدر ومنزلت اوست :

الف : امر به فرشتگان براي سجده در مقابل انسان

در آيه 34 سوره بقره مي خوانيم « واذ قلنا للميئكه السجدو الادم فسجدوا ...» به فرشتگان گفتيم به انسان سجده كنيد . سپس همه سجده كردند ... » الزام ملائكه براي سجده در مقابل انسان نشان از ارزش به ويژه انسان دارد زيرا ملائكه در تفكر اسلامي جايگاه ويژه اي دارد(22)ين موجودات داراي ماهيت وجودي غيرمادي بوده واز درجه رفيعي برخوردارند والزام آنان براي سجده در مقابل انسان نشان مي دهد كه خداوند براي او اعتبار خاصر قائل است وهمانطور كه در ذيل مبحث مقام خليفه اللهي انسان توضيح داده شد ، ذكر كلمه « اذ » در شروع اين آيه ، خود نشان از مهم بودن اين موضوع دارد .

ب : غايت خلقت وحق بهره گيري انسان از تمام مواهب الهي

قدر ومنزلت انسان در پيشگاه خدا تا آنجا است كه خداوند در قرآن فرموده است « خلقت تمام موجودات زمين ، تمام هستي از جمله تسخير شب وروز وخورشيد وماه ونجوم به خاطر انسان بوده است » آيات 39 سوره بقره (23) ، 5 و12وسوره نحل(24)20 سوره لقمان (25) به اين موارد اشاره دارد همچنين است هدف از آفرينش كوهها براي استوار ساختن زمين و آرامش انسان ؛ خداوند در اين مورد فرمودند : « والقي في الارض رواسي ان تميدبكم وانهاراً وسبلاً لعلكم تهتدون » (26) ودر زمين كوههايي استوار افكند تا شما را نجبانده ورودها وراهها قرار داد تا شما را خود را پيدا كنيد.

ج : حق تعيين سرنوشت ومشاركت در امور اجتماعي

احترام به افكار ونظرات معقول ومنطقي آحاد مسلمين در دين مبين اسلام شديداً مورد تأكيد است اين امر ريشه در آيات قرآن كريم دارد.

در آيات متعددي از اين كتاب آسماني از مشاوره با مردم در تصميم گيري ها به عنوان احد از خصائص مؤمنين پابه پاي نماز واطاعت از خداوند انفاق در راه خدا به خوبي يادشده است (27) اين راهكار پسنديده از جمله لوازم زمامداري اسلامي شمرده شده وبراي دخالت دادن مردم در تصميم گيريهاي مهم خداوند پيامبر را به آن سفارش فرموده است آنجا كه مي فرمايد « در پرتو الهي با آنان نرمخو ومهربان شدي واگر خشن وسنگدل بودي از اطراف تو پراكنده شدند بنابراين آنن را ببخش وبرايشان آمرزش بخواه ودر كارها با ايشان مشورت كن ... » (28)

لذا توجه به رأي ونظر مردم واستفاده از نظرت مقيد آنها به كرات مورد تأكيد قرار گرفته است . كه حكايت از مهم بودن نظر مردم واهميت آراء آنان دارد .

جهات ومباني تكريم انسان در سنت

نظر به اينكه سنت پيامبراكرم وائمه هدي مفسر قرآن مي باشند اينك ازكلام حضرت اميربه عنوان مصداق بارز سنت مواردي از اكرام وتوجه به جايگاه انسان از كلام ناب آن حضرت ذكر مي شود :

الف : ضرورت جلب نظر مساعد مردم براي زمامداري

شواهدي وجود دارد كه در ديدگاته اسلمي ، نظام حاكم ، آن هنگام مشروعيت دارد كه علاوه بر داشتن صبغه اسلامي ومبتني بودن تشكيلات آن برموازين ديني ، متكي به آراء مردم باشد مثلاً حضرت امبر با اينكه به حكم آيات وروايات جانشين بلافصل رسول اكرم وخليفه منصوب خدا براي مسلمين بود ، ليكن بعد از رحلت نبي مكرم با علم به اين حق مسلم خويش 25 سال سكونت اختيار نمود تا اينكه مردم براي امامت ن حضرت يا هجومي سيل آسا با او بيعت نموده وبراي امامت ، حجت را برايشان تمام كردند وآن هنگام كه به زمامداري مردم قيام نمود هدف خود را ايجاد عدالت اجتماعي وستاندن حق مظلومين از ظالمين وستمكاران اعلام كرد امام در اين مورد مي فرمايند « اما والذي فلق الحبه وبرا النسمه لو لا حضور الحاضر وقيام لحجه بوجود الناصر وما اخذ الله وعلي العلماء الا يقار وعلي كظه ولا سغت مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها و... »

قسم به خدايي كه دانه را شكافت وجان را آفريد اگر حض           ور فراوان بيعت كنندگان نبود وياران حجت را بر من تمام نمي كردند واگر خداوند از علماء، عهد وپيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران وگرسنگي مظلومان سكوت نكنند ، افسار شتر خلافت را بركوهان آن انداخته رهايش مي ساختيم لذا با اينكه هدف از زمامداري جامعه كه بايد به علماء ديني باشد اجراي عدلت است ولي لازمه تصدي اين زمامداري بيعت مردم با حاكم جامعه اسلامي است .

ب : اعتقاد به جايگاه رفيع ومعنوي انسان

در سنت نبي مكرموائمه هدي به پيروي از قرآن براي انسان جايگاه رفيع قائل بوده اند آنچنانكه در حق او فرموده اند .

دوائك منك وما تبصر ودواك منك ولا تستنكر

وانت كتاب المبين الذي باحرفه يظهر المضر

اتزعم انك جرم صغير وفيك انطوي العالم الاكبر

به همين ترتيب حضرت امير در خصوص آفرينش انسان مي فرمايد : فلما مهد ارصه و انقذ امره اختار آدم خيره من خلقه وجعله اول جبلته واسكنه جنته . يعني زمين را آماده زندگي انسان ساخت وفرمان خود را صادر فرمود آدم را از ميان مخلوقاتش برگزيد واو را برترين مخلوق در زمين قرار داد.

ج : اعتقاد به لزوم مشاركت مردم در امور اجتماعي

با تأسي از آيات قرآن در سنت نيز اهميت زيادي به مشاوره با مسلمين وجلب نظرات آنان در امور مملكتي مورد توجه ائمه هدي وپيامبر اكرم بوده است . حضرت امير در مورد لزوم مشورت با افراد ودوري از خود رأيي مي فرمايند : « من استبد برايه هلك ومن شاور الرجال شاركها في عقولها »(29)

در عمل نيز شيوه پيامبر وائمه به همين صورت بوده است در جنگ احزاب « سواران خزاعي در فاصله چهار روز از مكه به مدينه آمدند ورسول خدا را از حركت قريش واحزاب باخبر ساختند. ورسول خدا در باب چگونگي جنگ با دشمن با اصحاب مشورت كرد كه آيا از مدينه بيرون روند وهرچا كه با دشمن برخوردكردند همان جا با وي بجنگند، يا در مدينه بمانند وپيرامون شهر ، خندق بكنند ، ويا پشت به كوه در نزديكي مدينه آماده جنگ باشند : دراين ميان سلمان فارس پيشنهاد حفر خندق را مطرح كردند كه پيشنهاد سلمان به تصويب رسيد . (30)

رفتار كريمانه زمامدار اسلامي نسبت به مردم

چون در اين مكتب حكومت از آن مردم است ومردم داراي ارزش وخمير مايه مقدسي هستند لذا به منظور حفظ حقوق وكرامت آنان ، از حضرت امير براي حاكم اسلامي دستوراتي وحقوقي خاص درنظر گرفته شده است كه به پاره اي از آنه اشاره مي شود .

الف : مهر ورزي، رأفعت ، انصاف حاكم اسلامي نسبت به مرمدم وفرمانروئي تؤام با تعقل

حضرت در نامه اي كه به مالك مي نويسد مي فرمايد :

اشعر قلبك الرحمه للرعيه والمحبه لهم والطف بهم ولا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اللهم فانهم الصنفان ،ما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق يفرط منه الزلل وتعرض لهم العلل ويوتي علي ايديهم في العهد والخطاء وفاعطهم من عفوك وصفحك مثل الذي تحب وترضي ان يعطيك .

مطابق اين دستور حاكم اسلامي بايد قلبش را نسبت به مردم سرشار از رحمت، مهر ولطف نمايد وبه اعتبار انسان بودن رعايا همگي بايد از امنيت برخوردار باشند نبايد حاكم برايشان مانند گرگ درنده باشد كه خوردن آنان را غنيمت شمارد. بلكه بايد همه را در پناه گيرد زيرا از صنف خارج نيست يا مسلمانند وبرادران ديني امو ويا انسانند وخلقت واحد با حاكم اسلامي دارند . چون انسانها در معرض لغزشند حاكم بايد با عفو واغماض از آنان در گذرد.

الله من عفوه وصفحه . فانك فوقهم ووالي الامر عليك فوقك والله فوق من ولاك وقد استكفاف امرهم وابتلاك بهم ... ولا تند من علي عفو ولا تبججن بعقوبه ولا تقولن اني مؤمر امر فاطاع فان ذلك ادغال في القلب ومنهكه للدين وتقرب من الغيك

انصف الله وانصف للناس . من نفسك ومن خاصه اهلك ومن لك فيه هوي من رعيتك (31)انك الا تفعل تظلم ومن ظلم عبادالله خصمه دون عباده ومن خاصمه الله ادحض حجته وكان الله حربا ينزع ويتوب ... وانما عمادالدين وجماع المسلمين والعده للاعداء ، العامه من الامه فليكن صغوك لهم وميلك معهم.

حاكم نبايد بگويد من فرمانده ام وفرمانمي دهم پس بايد فرمانم كوركورانه اطاعت شود به عبارتي برمردم حاكميت معقول داشته باشد . حاكم بايد درجامعه اسلامي براي تمام آحاد ملت نسبت به رعايت انصاف وعدالت قيام كند . شخص زمامدار، خودش وخاندان ونزديكانش و آن دسته از مردم كه مورد علاقه وتوجه اش مي باشند بايد نسبت به عموم مردم عدل وانصاف را رعايت كنند والا ستمكار بوده واعلان جنگ با خدا كرده اند لذا حاكم اسلامي وظيفه دارد كه به اعتبار گوهر انسانيت ، عموم را اعم از خويشاوند وغير آن گرامي داشته حاكميتي تؤام با اغماض ، انصاف ، تعقل ودوري از زورگويي پيشه نمايد ومانند پدري دلسوز به دور از هرگونه اعطاء امتياز ناموجه به خويشان ونزديكان خود اجراي عدالت را نصب العين خود قرار دهد .

ب : فراهم آوردن مقدمات دادخواهي عادلانه

حاكم اسلامي وظيفه دارد متواضعانه نسبت به تظلمات مردم دادخواهي نمايد وبراي اينكه براحتي شكايت خود را مطرح كنند به دور از چشم ملازمان ومأمورين ارتشيان ويارانش تظلم خواهي افراد را استماع نمايد . حضرت در اين مورد مي فرمايد : « وتجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فيه الله الذي خلقك وتقعد عنهم جندك واعوانك من احراسك وشرطك حتي سكلمك متكلمهم غير متتعتع. »

ج : كتمان عيوب ملت به منظور جلوگيري از سرافكندي وشرمندگي آن

حضرت در فرازي از نامه خو د به مالك مي فرمائيد :

وليكن ابعد رعيتك منك وأشناهم غيرك طلبهم لمعايب الناس . فان في الناس عيوبا الوالي احق من سترها . فلا تكشفن عما غاب عنك منها. فانما عليك تطهير ماظهرلك والله يحكم علي ما غاب عنك فاستر العوره ماالسطعت يستر الله منك ما تحب ستره من رعيتك

باتوجه به كلام حضرت استفاده مي شود كه حاكم اسلامي در مقابل عيوب مردم موظف به رعايت شيوه رفتاري زير است :

وجوب پوشاندن عيوب افراد وخودداري از كشف عيوب ورازهاي پنهان مردم وواگذاشتن داوري عيوب پنهان خدا ، موظف بودن حاكم اسلامي در زدودن عيوب مردم وملزم دانستن خود به اينكه آن عيوبي كه روشن وكشف شده است بزدايد ودر ترويج اين عقيده بكوشد كه حكم وداوري آنچه كه پنهان است با خدااست ودر پي كشف آن نباشد . بلكه تا مي تواند معايب واسرار مردم را بپوشاند.

د : خودداري از كينه ورزي نسبت به رعايا ولزوم طرد سخن چينان

در قسمت ديگري ز عهدنامه مالك آمده است

أ طلق عن الناس عقده كل حقد . واقطع عنك سبب كل وتر . وتغاب عن كل ما لايصح لك. ولا تعجلن الي تصديق ساع فان الساعي غاش وأن تشبه بالناصحين .

آنچنانكه حضرت مي فرمايد حاكم اسلامي بايد عوامل واسباب هر نوع انتقام ودشمني را از ريشه قطع كند وكينه ودشمني نسبت به مردم را از قلبش بيرون كند . آنچه را كه حقيقت ودرستي آن براو روشن نيست ناديده انگاشته ودر تأييد وتصديق سخن چينان عجله نكند ، اگر چه اين گروه دسيسه گر وخائن در لباس دوستان ناصح وشفيق در آيند.

ه : اعطاء پاداش واعمال عقاب براساس استحقاق

حضرت در مقام بيان لزوم تحميل عقاب اعمال خلاف موازين واعطاء صواب اعمال نيك ومناسب مردم مي فرمايند:

ولا تكونن المحسن والمسي عندك بمنزله سواء فان في ذلك تزهيد الاهل الاحسان في الاحسان وندريباً لاهل الاساء علي الاساء والزم كلا منهم ماأالزم نفسه واعلم انه ليس شي بادعي الي حسن ظن وال برعيته من احسانه اليهم وتخفيفه المؤونات عليهم وترك استكراهه اياهم علي ما ليس له قلبهم فليكن منك في ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن برعيتك فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلاً

يعني نبايد نيكوكاران وزشت كاران در نزد زمامدار اسلامي يكسان باشند ، بلكه بايد هريك از اين دوگروه را به تناسب اعمال وكردارشان به جزاي آنچه كه انجام داده اند برساند. زمامدار اسلامي بايد نسبت به آحاد ملت حسن ظن داشته باشد ، راهكارهاي اثبات اين حسن ظن عبارتند از :

احسان به قاطبه ي مردم ، برداشتن تكاليف ووظايف سنگين ومشقت بار از دوش مردم و عدم اجبار آنان به كاري كه از عهده آن برنمي آيند.

وواصل في حسن الثناء عليهم وتعديد ما ابلي دو والبلا، منهم فان كثره الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع وتحرض الناكل ان شاء الله ثم اعرف لكل امري منهم ما ابلي ولا تضمن بلاء امري الي غيره ولا تقصرن به دون غايه بلائه ولا يدعونك شرف امري الي ان تعظم من بلائه ما كان صغيراً ولا ضعه امري الي ان تستصغر من بلائه ما كان عظيماً

زمامدار اسلامي بايد از اعمال آنان كه رد انجام كارهاي بزرگ متحمل رنجهاي بسيار شده اند به خوبي ياد كند ، زمامدار اسلامي بايد قدر هركسي را ، نسبت به امتحان وآزمايشي كه داده است به همان اندازه ، به خوبي اداكند. حاكم بايد خدمت ودسترنج افراد را به حساب ديگري مگذار. در اداي پاداش كسي كه كاري را انجام داده است ذره اي كوتاهي نكند. ملاك ارزش واعتبار كارهاي افراد نفس عمل انجام شده باشد و زمامدار اسلامي نبايد بزرگي وكوچكي فرد را ملاك قضاوت در مورد ارزش واعتبار كارهاي او قرار دهد . براين اساس نبايد ضعف كسي باعث شود كه زحمت ومشفقت بزرگ او را به جهت ضعف او ، كوچك جلوه داده شود .

ز : لزوم اداي حقوق طبقات جامعه وتأمين امنيت

حضرت در قسمت ديگري از نامه مالك دراين مورد مي فرمايد:

وفي كل الله سعه ولكل علي الوالي حق بقدر ما يصلحه والاستعانه بالله ونوطئين نفسه علي لزوم الحق والصبر عليه فيما خف عليه اوثقل .

از مفهوم اين قسمت از فرمان استفاده مي شود كه حاكم اسلامي وظايف ذيل را عهده دار است :

فراهم آوردن احساس امنيت براي مردم واحساس وظيفه در پرداخت حقوق آحاد ملت در حد تأمين زندگي آنها وملزم دانستن خود به صبر وتحمل مشكلات ناشي از اين امر.

ج : عدالت در تكريم افراد وشفافيت امور زندگي حاكم اسلامي

وان افضل قره عين الولاه استقامه العدل في البلاد وظهور موده الرعيه وانه لا تظهر مودتهم الاسلامه صدورهم ولا تصح نصيحهم الا بحيطتهم علي ولاه الامور وقله استثقال دو لهم وترك استبطاء انقطاع مدتهم فافسح في امالهم وواصل في حسن الثناء عليهم وتعديه ما ابلي ذو ووالبلاء منهم فان كثره الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع وتحرض الناكل ان شاء الله ثم اعرف لكل امري منهم ما ابلي ولا تضمن بلاء امري الي غيره ولا تقصرن به دون غايه بلائه ولا يدعونك شرف امري الي ان تعظم من بلائه ما كان صغيراً ولا ضعه امري الي ان تستصغر من بلائه ما كان عظيما.

بربر اين قسمت از فرمان به منظور دستيابي مردم به آرامش خاطر وايمان حضرت بر حاكم اسلامي ، لازم مي داند كه كارها وبرنامه هاي زندگي خود را برمردم عرضه دارد تا آنها برچگونگي زندگي ، معيشت وكردار حاكم احاطه داشته باشند.

باتوجه به تكليفي كه حضرت مقررمي دارد حكومت واليان نبايد متضمن قيود سخت ومشقت باري باشد كه بر دوش مردم سنگيني كند . زمامدار اسلامي بايد اميدهاي مردم را برآورده كند وآنان را مأيوس نكند . اوبايد از مردم به نيكوئي وشايستگي ياد كند واز اعمال آنان كه در انجام كارهاي بزرگ متحمل رنجهاي بسيار شده اند به خوبي ياد كند ، زمامدار اسلامي بايد قدر هركس را نسبت به امتحان ؤازمايشي كه داده است ، به همان اندازه ، به خوبي ادا كند. حاكم بايد خدمت ودسترنج افراد را به حساب ديگري مگذارد. در اداي پاداش كسي كه كاري را انجام داده است ذره اي كوتاهي نكند. ملاك ارزش واعتبار كارهاي افراد نفس عمل انجام شده باشد وزمامدار اسلامي نبايد بزرگي وكوچكي فرد را ملاك قضاوت در مورد ارزش واعتبار كارهاي او قرار دهد . بر اين اساس نبايد ضعف كسي باعث شود كه زحمت ومشقت بزرگ او را به جهت ضعف او ، كوچك جلوه داده شود .

باتوجه به آنچه گذشت فراهم آوردن آسايش وامنيت وجلب اعتماد آحاد ملت از دغدغه هاي خاص حكام است وتداوم نظام اسلامي به اعتقاد حضرت ، در گرو اعتماد وپشتيباني ملت است ودولت بارعايت عدالت وگسترش آن وشفاف بودن نحوه وشيوه زندگي ومخارج حاكم در اين مورد اهتمام ورزد.

اكرام واحترام انسان در قانون اساسي

از آنجا كه قانون اساسي با موازين اسلامي تطابق كامل داشته وتوسط خبرگان مذهبي طبق قواعد فقهي تدوين شده است لذا اين قانون در باب اكرام انسان داراي مقررات ويژه اي است . ضمناًبايد توجه داشت كه توجه به اكرام انسان در قانون اساسي نشان دهنده اهميت اين مباني از نظر آنان مي باشد زيرا قانون اساسي شالوده ي حكومت در هر نظام مي باشد وتعيين كننده روابط حاكم وحدود اختيارات آنان ومبين حقوق وحدود اقتدار واختيار دولت ودر بردارنده وي حدود وظايف متقابل دولت وملت است لذا براي احراز ميزان توجه يك نظام به حقوق واعتبار وارزش انسانها بايد قانون اساسي آن نظام را مورد بررسي قرار داد درك اهميت آحاد ملت واعتبار وارزش رأي آنها از طريق ممكن است يكي از طريق بررسي اصول ق.ا وديگري از طريق نحوي تدوين وتصويب آن با مداقه در متن قانون اساسي وبررسي نحوه تدوين وتصويب آن در مي يابيم كه به طرز ويژه اي به اكرام مردم توجه شده است.

در بدو امر مذكور افتاد كه مبناي تشكيل حكومتها خواست ملل بوده است . دخالت مستقيم مردم در روند تشكيل دولت جمهوري اسلامي كاملاً مبين اين امر است. زيرا با اينكه امام خميني با تكيه بر موازين اسلامي وپشتيباني قاطبه ملت آنان را به واژگوني نظام طاغوت هدايت نمود ؛ ليكن بعد از پيروزي انقلاب رأساً نوع خاصي از حكومت را تكيل نداد بلكه ايده تشكيل دولت « جمهوري اسلامي » را به رأي گذشتند. براين اساس رفراندوم 12 فروردين سال 1358 برگزار شد وبعد از كسب 2/98 درصد آراء مردم ، تشكيل « جمهوري اسلامي » اعلام گرديد . علاوه بر دخالت مردم در شكل گيري نظام اسلامي در مقام تصويب قانون اساسي ونيز در متن آن از جهات مختلف اكرام مردم وتوجه به خواست آنها لحاظ شده است .

الف – توجه به خواست ملت در تصويب مقررات قانون اساسي:

متعاقب تشكيل نظام جمهوري اسلامي براي تصويب قانون اساسي همين نظام مردمي، از چند اهرم ويژه استفادهشد وخواست ورأي مردم در تصويب آن لحاظ گرديد :

اولاً پيش نويس اصول قانون اساسي بدواً در جلسات خبرگان مورد بررسي دقيق قرار گرفت وسپس ، آنرا در 24/8/58 به تصويب نهايي رسيد.

ثانياً نظام اسلامي به اين قدر اكتفاء ننموده وبعد از تصويب قانون نتاساسي توسط خبرگان منخب ملت ، به منظور جلب نظر مستقيم مردم ، اين قانون در همه پرسي مورخه 12/9/58 به رفراندومن گذاشته شد وبدين صورت نظام اسلامي از مساعد بودن رأي و نظر مردم با اصول آن يقين حاصل كرد.

ثالثاً به سبب توجه به نظر وخواست ملت به هنگام بازنگري اصلاحيه قانون اساسي در سال 1368 توسط شوراي بازنگري قانون اساسي به علت مهم دانستن نظر ورأي مردم مصوبات شوراي بازنگري در همه پرسي به رأي گذاشته شد ومردم در مورخ 6/5/68 با رأي مستقيم اصلاحات وارده بر قانون اساسي را تأييد كردند وهمين روند براي اعمال اصلاحات بعدي در فصل چهاردهم در اصل 177 پس از بيان تركيب شوراي بازنگري قانون اساسي مورد تأكيد قرار گرفت اصل مذكور مقرر داشته است « مصوبات شورا پس از تأييد وامضاي مقام رهبري بايد از طريق مراجعه به آراء عمومي به تصويب اكثريت مطلق شركت كنندگان در همه پرسي برسد ... »

لهذا چه در تدوين اوليه قانون اساسي كه متضمن قواعد بنيادي حكومت است وچه در اصلاحات بعدي آن به طور مكرر در ارتباط بانحوه اداره امور ممكلت ونظارت برمسئولين وتعيين خط ومشي حكومتي رأي مستقيم وغير مستقيم مردم لحاظ شد وقانونگذار با قائل شدن اهميت براي اين امر آن را در اصول قانون اساسي براي بازنگريهاي بعدي لازم الرعايه دانسته است.

ب – توجه به خواست ملت در متن قانون اساسي :

در قانون اساسي با روند تصويب مذكور در فرازها واصول مختلف ، اهميت حق تعيين سرنوشت برباي ملت منظور وتوجه ويژه به خواست آنان درد كه ذيلاً به بعضي از اين اصول وفرازها اشاره مي شود :

1 – نوع حكومت : تبلور آرمان ملت وناشي از مشاركت تمامي عناصر اجتماع است .

در مقدمه قانون اساسي در ذيل عنوان عنوان « شيوه ي حكومت در اسلام » آمده است كه حكومت از ديدگاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتي وسلطه گري فردي يا گروهي نيست ، بلكه تبلور آرمان سياسي ملتي هم كيش وهم فكر است كه به خود سازمان مي دهد تا در روند تحول فكري وعقديتي راه خود را به سوي هدف نهائي ( حركت به سوي الله ) بگشايد . » براساس آنچه كه در اين فراز آمده حكومت اسلامي براساس خواست مردم وبا هدف تعالي انسان شكل مي گيرد وتبلور خواست وآرمان ملت است لذا در نآم اسلامي مردم گرا ، سلطه گري ، فردي وطبقاتي ممنوع است.

درادامه همين قسمت از مقدمه ق.ا آمده است : « ... كه در نظام اسلامي... ايجاد نهادها وبنيادهاي سياسي كه خود پايه تشكيل جامعه است ... جز در گرو مشاركت فعال وگسترده تمامي عناصر اجتماعي در رورند تحول جامعه نمي تواند باشد . باتوجه به اين موضوع در اصل سوم ق.ا براي نيل اهداف نظام ، محو خودكامگي پيش بيني شده ونيز مقرر گرديده است كه نظام اسلامي بايد زمينه ساز مشاركت همه افراد اجتماع در تصميم گيري هاي سياسي وسرونوشت ساز باشد .

در سطور بعدي همين مقدمه مقرر گرديده است : « قانون اساسي بايد زمينه چنين مشاركتي را در تمام مراحل تصميم گيريهاي سياسي سرنوشت ساز براي همه افراد اجتماع فراهم سازد تا ... هر فردي خود دست اندركار ومسئول رشد وارتقاء رهبري گردد... » لذا از نظر اين ميثاق ملي تمام آحاد جامعه به طور يكسان حق مشاركت در روند تحول جامعه واتيجاد نهادها وبنيادهاي سياسي در همه تصميم گيريهاي سرونوشت ساز را دارند بند هشتم از اصل سوم ق.ا يكي از وسايل تحقق اهداف قانون اساسي را همين امر دانسته در جهت تحقق اهداف مقرر در اصل دوم آن قانون يعني تحقق مباني واصول نظام اسلامي « مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي ، اقتصادي ، اجتماتعي وفرهنگي خويش » مقرر گرديده است. همچنين مقررات اين قانون مشاركت در تعيين سرنوشت سياسي ، اقتصادي وفرهنگي را حق مردم مي داند در بند 8 از اصل سوم ق.ا به منظور تحقق اهداف مقرر در اصل دوم آن قانون يعني تحقق مباني واصول نظام اسلامي « مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي خويش » را مقرر داشته است .

2 – حق نظارت مردم بر عملكرد مسئولين

قانون اساسي نه تنها مسئولين وشكل گيري نظام جمهوري اسلامي را با لحاظ موازين اسلامي ، مبتني بررأي مردم مي داند بلكه اين قانون حق مردم مي داند كه پس از تشكيل نظام اسلامي وتدوين قوانين آن مستقيماً يا بوسيله نمايندگان مردم ، برعملكرد آنها به منظور اجراي صحيح قوانين ومقررات نظارت نمايند از اينرو در مبحث مقدمه در ذيل عنوان « وسائل ارتباط جمعي پس از اشاره به اين مطلب كه وسايل ارتباط جمعي بايد در روند تكامل انقلاب اسلامي باشد ، در ادامه مي افزايد : « ... لازم است كه امت مسلمان با انتخاب مسئولين كاردان و مؤمن ونظارت مستمر بر كار آنان در بني جامعه اسلامي ... موفق گردد » پيش بيني حق نظارت مردم برعملكرد مسئولين با اين دهدف صورت گرفته است كه مسئولين ازقانون اساسي وقوانين عادي كه در واقع چارچوبي براي چگونگي انجام امور جامعه بطور مستقيم وغيرمستقيم در تصويب آن ذي مدخل بوده اند تخطي ننمايند واز كژروي آنها جلوگيري ونيز نواقص كاري آنها را تذكر دهد . علاوه بر انتقاد سازنده افراد نسبت به عملكرد دولت از جمله راهكارهاي اين نظارت در اصل 8ق.ا در قالب امر به معروف ونهي از منكر پيش بيني شده است.

3 – پيش بيني حق حاكميت مردم

ديگر از مواردي كه مبين احترام واكرام انسان وجايگاه ويژه او در قانون اساسي است پيش بيني حق حاكميت مردم است حاكميت مردم بر سرنوشت خود از ديدگاه بنيانگذاران نظام اسلامي بسيار مهم واصولاً از امور اساسي وبنيادي نظام اسلامي محسوب گرديده است. از اين رو فصل پنجم قانون اساسي به عنوان حق حاكميت ملت نامگذاري شده در ذيل اين فصل دو اصل 56و57آورده شده است. در اصل 57قواي حاكم برنظام اسلامي تشريح وحاكميت اين قوا ناشي از همين حق حاكميت مردم ومبتني بر آن دانسته شده است واصل 56 ق.ا در مورد حق حاكميت مردم اشعار مي دارد : « حاكميت مطلق برانسان وجهان از آن خداست وهم او انسان را بر سرنوشت خويش حاكم ساخته است هيچكي نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا درخدمت منافع فرد يا گروه خاصي قرار دهد وملت اين حقخود را از طرقي كه در اصول بعد مي آيد اعمال مي كند ».

3 – پيش بيني حق حاكميت مردم

ديگر از موارديكه مبين احترام واكرام انسان وجايگاه ويژه او در قانون اساسي است پيش بيني حق حاكميت مردم است حاكميت مردم بر سرنوشت خود از ديدگاه بنيانگذاران نظام اسلامي بسيار مهم واصولاً از امور اساسي وبنيادي نظام اسلامي محسوب گرديده است . از اين رو فصل پنجم قانون اساسي به عنوان حق حاكميت ملت نامگذاري شده در ذيل اين فصل دو اصل 56و57 آورده شده است در اصل 57 قواي حاكم برنظام اسلامي تشريح وحاكميت اين قوا ناشي از همين حق حاكميت مردم ومبتني بر آن دانسته شده است واصل 56 ق.ا در مورد حق حاكميت مردم اشعار مي دارد : « حاكميت مطلق بر انسان وجهان از آن خداست وهم او انسان را برسرنوشت خويش حاكم ساخته است . هيچكس نمي تواند اين حق الهي را ازانسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروه خاصي قراردهد وملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعدمي آيد اعمال ميكند . »

آنچه كه اصل مذكور مورد توجه قرار گرفته است دو امر است :

اول طرق اعمال حق حاكميت است بديهي است كه منظور از طرق مورد نظر قانونگذار در ارتباط با اعمال « حق خداداد حكومت » كه در اين اصل مورد تأييد قرارگرفته است انتخاب مسئولين توسط مردم وتصدي مستقيم وغير مستقيم امور توسط خود مردم است . اما حق انتخاب مسئولين به عنوان بعدي از ابعاد حق حاكميت از طريق همه پرسي ورأي گيريها توسط مردم اعمال مي شود . اصل ششم ق.ا دراين مورد مقرر مي دارد : « در جمهوري اسلامي ايرن امور كشور بايد به اتكاء آراء عمومي اداره شود .از راه انتخابات : انتخابات رئيس جمهوري ، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ، اعضاء شوراها ، ونظاير اينها يا از راه همه پرسي در موارديكه در اصول ديگر اين قانون معين مي گردد» .

براين اساس طبق اصول 62 ، 100، 113 به ترتيب نمايندگان مجلس شوراهاي اسلامي ، رئيس جمهور ، مستقيماً توسط مردم انتخاب مي شوند كه ذيلاً به آ،ها اشاره مي شود همچنين وزراء نيز باتوجه به اينكه با معرفي رئيس جمهور ورأي اعتماد نمايندگان مجلس شوراي اسلامي منصويب مي شوند در واقع به طور غير مستقيم منتخب ملت هستند (32)

به علاوه طبق اصل 107 همين قانون تعيين رهبر نظام اسلامي كه نظارت عالي بر قواي سه گانه را عهده دار هستند وهدايت كننده نظام اسلامي وركن ركين وسكاندار آن است . توسط منتخبين ملت كه از خبرويت خاص در احكام اسلاميوتشخيص رهبر برخورداند انتخاب مي شود . به عبارتي رهبر كه در نظام اسلامي خو مقامي معنوي است وداراي مقبوليت عمومي است با رأي غير مستقيم ملت انتخاب مي شود .

دوم آنكه حق حاكميت انسان كه حقي خدادادي است غيرقابل سلب اعلام شده اين امر در اصول 177 و 9 قانون اساسي مورد تأكيد قرار گرفته است در قسمت اخير اصل 177 آن را دركنار « اسلامي بودن نظامي » ابتناي كليه قوانين ومقررات براساس موازين اسلامي و« پايه هاي ايماني واهداف جموري اسلامي ايران » و « جمهوري بودن حكومت » و« ولايت امر وامامت امت » و« دين و مذهب رسمي قابل تغيير نيست . « اداره كشور به اتكاء آراد عمومي » نيز قابل تغيير نمي باشد . نظر به اصل مذكور تغيير « اصل اداره امور كشور به اتكاء آراء عمومي » حتي توسط مراجع ذيصلاح قابل سلب ونفي نيست. اصل نهم ق.ا به اين امر پرداخته وبا صراحت بيان مي دارد : « ... هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال وتماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را ، هرچند با وضع قوانين ومقررات سلب كند » باتوجه به آنچه كه گذشت طبق قانون اساسي ، تعيين مسئولين نظام ، نظارت بر شيوه عملكرد آنها ، چگونگي نوع حكومت ، مبتني بر خواست آحاد ملت است واين امر موجوديت نظام اسلامي عجين ومقوم آن بوده وحتي با قانونگذاري قابل سلب نيست.

اصولاً ضرورت بهره مندي از حقوق وآزاديها در نظام اسلامي لازمه هميشگي زندگي انسان تلقي وآزاديها وامتيازات مقرر براي او از قواعد آمره محسوب گرديده تا جايي كه حتي خود فرد نيز نمي تواند خود را از بهره مندي از آنها محروم كند. اين امر از مباني دين اسلام نشأت گرفته است وقبلاً نيز در قانون مدني كه تحت نظارت فقهاي شيعه تصويب شده است ، مد نظر قرار گرفته در آن قانون مقرر گرديده كه كليه انسانها حق بهره مندي از حقوق مدني را دارند . (33) وهمانند قانون اساسي حق تمتع اشخاص از حقوق مدني اطز نظر تدوين كنندگان قانون مدني از جمله قواعد آمره محسوب گرديده است به نحوي كه در ماده 959 آن قانون سلب حق تمتع به طور كلي حتي توسط خود فرد ممنوع اعلام وچنين اقدامي محكوم به بطلان است . اين ماده مقرر مي دارد : « هيچكس نمي تواند به طور كلي حق تمتع ويا حق اجراي تمام يا قسمتي از حقوق مدني را از خود سلب كند » .

به اعتبار همين كرامت در ماده 960 قانون مورد بحث « سلب حريت از خود » ويا « صرفنظر كردن از حريت » در حدي كه مخالف موازين واخلاق حسنه باشد ممنوع اعلام شده است . در اين ماده آمده است : « هيچكس نمي تواند از خود سلب حريت كند يا در حدودي كه مخالف قوانين ويا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حرين خود صرفنظر كند ». مبنيا تمام امتيازات مذكور آن است كه در مكتب اسلام انسان خمير مايه اي الهي داشته وموجودي است كه تا بي نهايت مي تواند ترقي كند لذا حتي با وصف محكوميتن بايد اين كرامت وموقعيت برتر او محفوظ بماند. از نظر موازين اين دين ، او شايسته احترام وكرامت است .

مبناي اين توجه ويژه اعتقاد به ارزش وكرامت انسان است در بند ششم از اصل دوم قانون اساسي با تأسي از فرامين الهي در قرآن كريم اين موضوع را مد نظر داشته بيان مي دارد كه يكي از پايه هاي نظام جمهوري اسلامي « كرامت وارزش والاي انسان وآزادي تؤام با مسئوليت او در براي خدا » است . از اين رو قانون مذكور وظيفه دولت مي داند كه در جهت ايجاد محيط مناسب براي رشد فضائل انسان اقدام كندو با توجه به محوري بودن ارزش وكرامت انسان در نظام جمهوري اسلامي براي رشد وبالندگي وهدايت او در جهت پيشرفت در مسير الي الله اين نظام موظف گرديده است كه به منظور تحقق مباني واهدافش كوشش خويش را در جهت « ايجاد محيط مساعد براي رشد فضائل اخلاقي افراد بكار گيرد » (34) حتي وسايل ارتباط جمعي بايد در جهت آزادي وكرامت ابناء بشر بكار گرفته شود . همن گونه كه ملاحطه مي شود قانون اساسي جمهوري اسلامي كه ملهم از موازين اسلامي است به اين مهم توجه دشته ودر جاي جاي اين ميثاق ملي موقعيت ويژه انسان را متذكر وحقوق وامتيازات خاص آحاد جامع را برشمرده است . در مقدمه اين قانون ذيل عنوان وسايل مذكور را در جهت اشاعه فرهنگ اسلامي بكار گيرند ، علت لزوم اشاعه اين فرهنگ را بهره جويي از برخورد انديشه هاي سالم وخودداري از ترويج خصلتهاي تخريب دانسته واذعان مي دارد ؛ « پيري از اصول چنين قانوني كه آزادي وكرامت بناء بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته راه رشد وتكامل انسان را مي گشايد » به عبارتي هدف نهايي اعمال سيستهاي مقرر براي صدا وسيماي جمهوري اسلامي تحقق مقدمات كرامت نوع انسان وآزادي او مي داند برابري مردم ولزوم بهره مندي آحاد جامعه از حقوق انساني سخت مورد توجه قانون اساسي است . زيرا قائل شدن امتياز ناموجه براي بعضي از افراد وعدم توجه به قابليتهاي واقعي آنها در حقيقت نوعي ظلم تلقي ودر واقع چشم پوشي از قابليتهاي ذاتي ونفساني وحقيقي افراد است لذا طبق مقررات اين قانون مترقي بايد عموم مردم به طوريكسان در حمايت قانون قرار گيرند واختلافاتي مانند قوميت وقبيله ، نژاد رنگ وزبان وامورديگري از اين قبيل ، موجب امتياز وبرتري نخواهد بود. اصل نوزدهم قانون مورد بحث در اين مورد مقرر مي دادر : « مردم يران از هر قوم وقبيله اي كه باشند از حقوق مساوي برخودردارند ورنگ ونژادي ، اختلافات ديني نيز نمي تواند مانع از اعمال عدالت وبهره مندي يكسان از حقوق عادلانه انساني شود. از اين رو مسلمانان بايد با غير مسلمانان در پناه مقررات جمهوري اسلامي با اخلاق حسنه وقسط وعدل اسلامي عمل نمايندوحقوق انساني آنها را رعايت كنند. اصل چهاردهم ق.ا در اين مورد مقررمي دارد : « به حكم آيه شريفه « لا ينهاكم الله عن الذين ... لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم وتقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين » دولت جمهوري اسلامي ايران ومسلمانان موظفند نسبت به افراد غيرمسلمان با اخلاق حسنه وقسط وعدل اسلامي عمل نمايند وحقوق انساني آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام وجمهوري اسلامي در آن توطئه واقدام نكنند » .

در قانون اساسي به لحاظ اهميت خاص كه براي حقوق ملت قائل است فصل خاصي را در اين ارتباط پيش بيني نموده ودر آن فصل حقوق ملت را بدين شرح پيش بيني كرده است : ممنوعيت تعرض به حيثيت ، جان ، مال ، حقوق ، مسكن وشغل اشخاص (35) وپيش بيني ضمانت اجراهاي مناسب در قانون جزا براي تضمين اين حقوق (36) آزادي عقيده ، ممنوعيت تفتيش عقايد ومنع تعرض به اشخاص به صرف داشتن اعتقاد خاص (37) ، ممنوعيت بازرسي ، نرساندن نامه ها وضبط وفاش كردن مكالمات تلفني وسانسور واستراق سمع وخلاصه منع هرگونه تجسس درامور جاري وزندگي شخصي افراد (38) « آزادي فعاليتهاي سياسي ، اجتماعي ومذهبي با لحاظ اصول استقلال آزادي با رعايت موازين اسلامي ووحدت ملي » (39) آزادي افراد در تشكيل اجتماعات وراهپيمايي مشروط به عدم اخلال در مباني اسلام (40) آزادي افراد در انتخاب شغل با رعايت موازين اسلامي ومصالح عمومي وحقوق ديگران وموظف بودن دولت در تأمين شغل ( 41 ) محق بودن مردم در برخورداري از تأمين اجتماعي بيكاري ، بازنشستگي ، پيري وديگر موارد (42 ) تكيف دولت به فراهم كردن وسايل آموزش وپرورش ونيز آموزش عالي رايگان (43 ) حق برخورداري از مسكن تناسب با نياز وتكليف دولت براي تهيه مسكن براي افراد با رعايت اولويت نيازمندي (44) ، پيش بيني حق دادخواهي براي افراد (45) ، منع اعمال مجازات غيرقانوني ويا اجرا مجازات توسط مراجع فاقد صلاحيت (46) مصونيت افراد از تعقيب ، محاكمه ومحكوميت برمبناي اصل برائت (47) منع اخذ اقرار ، شهادت ،سوگند وكسب اطلاع با شكنجه (48) ،حفظت وكرامت انسان (49) در همه حال ، اعلام فقدان اعتبار شهادت ، اقرار ويا سوگندي كه با اجبار با شكنجه اخذ شده باشد ( 50 )

نتيجه : از نطر مكتب اسلام ، خداونتد انسان را كرامت بخشيده وخليفه ي خود در زمين قرارداده است واين موجود با بهره مندي از قوه تعقل عنصر اراده ، آگاه به حقايق هستي است صرفاً او كه به بهترين وجه ممكن خلق گرديده توان حمل امانت الهي را داشته واز اين رو خداوند او را لايق دانسته كه مسجود ملائك باشد وتمام هستي خلق شده تا در خدمت گل سر سبد هستي قرار گيرد. انسان چون ايمان آورد حيثيت معنوي اش همتاي حرمت خانه ي خدااست وتعرض به آبروي او تعرض به خانه ي خدا انگاشته شده است.

با چنين ديدگاهي حكومت چيزي نيست جز مجموعه اي كه در واقع تبلور آرمان وعينيت بخش خواسته هاي معنوي آحاد جامعه . حاكم اسلامي كه خود منتخب مردم است با اين ايده كه همه ي انسان ها داراي خميرمايه وطينتي واحد هستند خود را با آنان همسان دانسته وايشان را برادران خود فرض نموده بلكه با در اختيار داشتن تمام خزانه ي ملت وبا داشتن اموال وامكانات شخصي موظف است در سطح پايين ترين افراد جامعه امرار معاش نمايد تا هم درد ضعيف ترين اشخاص را احساس وهم موقعيتي برتز از هيچ يك افراد جامعه براي خود فرض نكند او بايد با قلبي آكنده از منهر ايشان مانند پدري غيور به عيوب آنها پرده كشد ، هر كس را به تناسب كار وفعاليتش، جايگاه ش وبه تناسب قدر ومنزاتش عزيز دارد تا هركس از عمل خويش به قدر استحقاق بهره مند گردد وخائن وخدمتكار جايگاه واحد نداشته باشند لذا در يك نظام انساني ومعقول بايد كرامت خدادادي او لحاظ شود بدين معني كه در امور سرنوشت ساز جامعه وتصميم گيريهايي كه راجع به حيات سياسي ، اجتماعي انساني او است اعم از انتخاب مسئولين ، تعيين نوع سيستم حكومتي ، تعيين شيوه تعاملات نظام حاكم بامردم ، نظارت بر عملكرد زمامداران جامعه ، ايجاد نهادهاي سياسي اجتماعي ونيز ايجاد تحولات دخالت داده شود ونظرات آحاد ملا با رعايت چارچوبهاي ديني لحاظ شود.

براساس اين ديدگاه هركس نمي تواند زمامدار امت اسلامي باشد بلكه حاكم اسلامي بايد ويژگيهاي خاص داشته باشد تا هم خود الگوي انساني شايسته باشد وهم مقيد به دستورات الهي بوده وبراي جلوگيري از تضييع حقوق انسانها ورعايت حيثيت نها خود را موظف دانسته ودراين جهت تلاش نمايد .

رهبر جامعه اسلامي باشد با پاسداري از احكام خدا وحفظ حقوق مردم ، امين بر حلال وحرام خداوند باشد . آنجانكه حضرت اميرمي فرمايد « مجاري الامور بيد العلماء بالله الامناء علي حلاله وحرامه » زمامدار اسلامي نبايد با ناديده انگاشتن حقوق مردم بخيلي باشد كه برنواميس وخونها وغنائم واموال و « احكام رهبري » سوء استفاده نموده به سود خود حرص بورزد.

از آنجا كه زمامدار اسلامي منتخب ملت است لذا در عين هدايت جامعه به سمت وسويي منطبق با اهداف اسلامي كه رشد معنوي انسان را به دنبال دارد بلكه در فراهم آوردن امكانات رفاهي ، مادي ومعنوي انسانها در حيطه حكومت ديني به حكم آيات وروايات الزام اعتقادي دارد ، بلكه بايد در تصميمات راجع به امور مملكتي با مردم مشورت وبا محترم دانستن حقوق وآزادي آنها نظرات مفيدشان را باتوجه به اهداف جامعه اسلامي در چارچوبي در اتخاذ تصميمات لحاظ نمايد (51) . زمامدار اسلامي بايد توجه داشته باشد كه حكومت اسلامي وظيفه و امانتي است براي انجام امور مردم وسرو سامان دادن مسائل دنيوي واخروي آنها ونه وسيله اي براي تحقق خواسته هاي شخصي خودش .(52)

نظر به اينكه قانون اساسي نشأت گرفته از موازين اسلامي است لذا توجه به حق تعيين سرنوشت وحق نظارت انسانها برشيوه حكومتي واگرم ايشان ولحاظ نمودن شخصيت وموقعيت خاص وقابل احترام افراد با تأسي از موازين فقهي وقرآني واحاديث در اين قانون نيز به كرات مورد تأكيد قرار گرفته است . در قانون مذكور براي انسان صرفنظر از امور عارضي از قبيل نژاد ، جنس ، مذهبي وديگر اعتبارات ارزش واحترم خاص منظور شده طبق مازين ق.ا نبايد به اعتبار اينكه افراد در مواردي اقدام به نقض مقررات اجتماعي مي نمايد كرامت ذاتي شان مخدوش گردد. (53)به منظور تضمين حسن اجراي اين موازين در قانون جزا براي مأموريني كه نسبت به متهمين برخورد خلاف كرامت داشته باشند ، ضمانت اجراهاي كيفري منظورشده است (54) لذا مقامات عمومي حق ندارند كه با متمسك قراردادن رتكاب جرم ويا به هر عنوان ديگر مجازات ويا اعمال و اقدامات خلاف شرافت وكرامت نسبت به افراد معمول ويا كيفري بيش از آنچه كه قانون براي مرتكب منظور كرده است بر او تحميل نمايند براساس قوانيني كه به آنها اشاره شد لزوم رعايت اين امر نه تنها در مقام تعيين واعمال مجازات بايد مد نظر باشد بلكه بايد مراقب بود كه در جريان دادرسي ومحاكمه متهم وقبل از ثبوت جرم نيز ، اين كرامت وشرافت مخدوش نگردد. حتي پس از حصول محكوميت ودر حين اجراي مجازت بايد نحوه وترتيب اجراي كيفر به گونه اي باشد كه خود مشتقي زائد بر اصل مجازات براي محكوم عليه به بار آورد تا در اين راستان كرامت انساني وي بيش از آنچه كه مقررات قانوني مقرر داشته است صدمه نبيند بايد عدالت در چنين جامعه اي به عنوان مبنايي اساسي جهت زندگي اجتماعي در دستور كار دولت قرار گرفته ودر اين راستا مسئولين براي آحاد جامعه بهره مندي از حق دادخواهي را فراهم آورند تا هرگاه از طرف هرمقامي چه دولتي وچه غير دولتي مورد تعدي قرار گرفت بتواند با تظلم خوهي حق خويش را بازستاند. (55)

انسان موجودي است كه به صورت بالقوه توان پيشرفت وتعالي را دارد ونظام حكومتي بايد در اين جهت امكانات لازم را فراهم كند اما معتقديم كه تشكيل دولت وسيله اي است براي رفع نيازها ومشكلات مردم وانتظام امور واجراي عدالت وسوق دادن جامعه به سمت وسوئي مشخص كه در اسلام سير الي الله است لذ در هر مورد كه روند تشكيل دولت ونظام حاكم واهداف آن خلاف اين رويه باشد . چنين دولتي مشروعيت نداشته وغاصب است . از اين رو دولت بايد به طور مستمر سعي كند خواسته هاي مشروع مردم را بازشناسي كرده وآن را در تصميمت خويش لحاظ كند ودر رفع نيزهاي معقول ومشروع بكوشد.


پي نوشت :
محمد علي روشني- رئيس شعبه چهارم دادگاه تجديد نظر استان كرمانشاه
منبع:http://hvm.ir/print.asp?id=38028