Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

نگاهی به اصول روابط بین الملل اسلامی

نگاهی به اصول روابط بین الملل اسلامی (۱)

منابع مقاله:

فصلنامه فقه، شماره ۱۰، حسینی، سید احمد؛

 

 

پیش از ورود به بحث، چند اصل را به بوته بررسی می نهیم، تا موضوع مورد بحث، به خوبی روشن شود.

۱ . اصل زندگی اجتماعی و داشتن ارتباط با همنوعان، از گرایشها، علاقه ها و آرزوهای دیرین بشر بوده است.

از این روی، حکیمان و فیلسوفان اجتماعی انسان را موجودی اجتماعی دانسته اند: «الانسان مدنی بالطبع » با همه گوناگونی دیدگاهها که میان حکیمان و فیلسوفان در تفسیر مدنی بودن انسان و سرچشمه این گرایش بشری وجود دارد، اصل وجود چنین واقعیتی در زندگی بشر، دید همگانی است و همه حکیمان بر این باورند. (1)

2 . لازمه زندگی اجتماعی، پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… با همنوعان است.

امروزه، پیشرفت علم و صنعت و گسترش تکنولوژی و ارتباطهای جمعی از گونه رادیو، تلویزیون، ماهواره و… مرزهای جغرافیایی و محدودیتهای زمانی ومکانی را در هم نوردیده و فاصله های بسیار دور را نزدیک و بسیاری از ناشدنیهای دورانهای پیشین را عملی و امکان هرگونه پیوندی را برای بشر فراهم ساخته است.

امروز، دیگر سخن قاره ها و کشورها و آن سوی و این سوی مرزها، به یک معنی مطرح نیست، سخن از دهکده جهانی و خانواده بزرگ بین المللی در میان است که اعضای آن پیوندی تنگاتنگ و بسیار نزدیک دارند و از داده های گوناگون فرهنگی، فکری وتجربه های تجاری صنعتی و بهداشتی یکدیگر بهره می برند و از رخدادهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و… یکدیگر خواسته و ناخواسته اثر می پذیرند.

این پیوندها و بستگیها، در پرتو ابزار و تواناییهای بسیار مدرن و پیشرفته صنعتی و فراگیری رسانه ها و گسترش تکنولوژی، بویژه وارد شدن ماهواره در زندگی بشر معاصر، چنان گسترده و ژرف است که دیگر جایی و مجالی برای عزلت گزینی و کناره گیری از خانواده بین المللی نمانده است و در دنیای کنونی، کناره گیری و انزوا، نه جایز است و نه ممکن.

۳ . اسلام، آیینی است، جامع، فراگیر، جاودانه و… مخاطبان احکام اسلامی و قوانین قرآنی، نژاد و گروه خاصی در زمانی و مکان ویژه ای نیستند، بلکه همه مردم، از هر نژاد و ملیتی، با هر زبان و فرهنگی و دارای هر عقیده و مرامی، در سراسر گیتی و در همیشه تاریخ، مخاطب پیامها و مشمول احکام و آیینهای اسلام و قرآن عزیزند.

بنابراین، از دید اسلام، همه مردم در همه دنیا، اعضای خانواده بزرگ اسلام به شمار می آیند و پیامبر اسلام(ص) به عنوان آخرین سفیر و فرستاده پروردگار، برای همه جهانیان به پیامبری برانگیخته شده و بر همگان رهبر است و بشیر و نذیر و رحمت.

اکنون، به چند آیه از قرآن مجید که بر جهان شمولی اسلام و فراگیری خطابها و احکام آن دلالت دارند، اشاره می کنیم:

قرآن، همه انسانها را به توحید و پرهیزگاری و دیگر اصول فرا می خواند:

«یا ایها الناس اعبدوا ربکم.» (2)

ای مردم! پروردگارتان را بپرستید.

«یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین.» (3)

ای مردم! از آن چیزهای حلال و پاکیزه که در زمین است، بخورید و پا جای پای شیطان مگذارید که دشمن آشکار شماست.

«یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور و هدی ورحمة للمؤمنین.» (4)

ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان، موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماریی که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان.

«وما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا ونذیرا….» (5)

تو را به پیامبری نفرستادیم، مگر بر همه مردم مژده دهنده و بیم دهنده….

«یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا.» (6)

ای مردم! من فرستاده خدا بر همه شمایم.

«تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا.» (7)

بزرگ است و بزرگوار آن کس که این فرقان را بر بنده خود فرو فرستاد، تا جهانیان را بیم دهنده ای باشد.

«ان هو الا ذکر للعالمین.» (8)

قرآن، جز اندرزی بر مردم جهان نیست.

«قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین.» (9)

بگو: ای مردم! من برای شما، بیم دهنده آشکارم.

از این آیات شریف قرآن، به روشنی به دست می آید مخاطبان قرآن، همه جهانیانند، بدون هیچ گونه قید و شرط و ویژگی زمانی، زبانی، مکانی، نژادی، فرهنگی و اعتقادی.

قرآن، برای همه جهانیان پیام دارد و رسالت پیامبر، فراگیر است.

۴ . اسلام، دین رحمت، و سلم و صلح است و این که شماری از مستشرقان قلم بمزد، نوشته اند: اسلام دین شمشیر و جنگ است و پیامبر اسلام، آیین خود را با زور و قدرت بر ملتها تحمیل کرده، احکام اسلام، خشک و دست وپا گیر و ارتجاعی است، مسلمانان مردمانی خشن هستند و اسلام آیین ضدآزادی، مخالف ترقی، ناقض حقوق بشر و مسلمانان برای پیمانهایی که می بندند، هیچ ارزشی و اعتباری قائل نیستند و… از روی کینه بوده است و توطئه علیه اسلام و مسلمانان.

این همه را گفته اند و تبلیغ کرده اند تا جلوی گسترش دین رحمت و صلح و انسان دوست را بگیرند و بهتر بتوانند به چپاول ملتهای مظلوم بپردازند.

آری، مهم ترین اهرمی که دشمنان اسلام، با تکیه بر آن، در پی ایجاد بدبینی به اسلام بوده اند و بدین وسیله تلاش ورزیده اند جلوی شناخت اسلام را بگیرند و جامعه های اسلامی را از شناخت قانونهای مترقی، عقلی و منطقی اسلام بازدارند و نگذارند اسلام جهان گستر شود، معرفی کردن اسلام به جهانیان، به عنوان دین شمشیر و جنگ بوده است.

این سخن نادرست را استعمارگران ساختند و نویسندگان قلم بمزد آنان پرداختند و با قلمهای شوم خود این جاوآن جا نگاشتند و نشر دادند.

دربرابر این حرکت ویران گر، شماری از عالمان روشن اندیش مسلمان، دست به کار شدند و آثار روشن گر، قوی و ماندگاری از خود به جای گذاشتند. از جمله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، دو اثر ارزشمند نگاشت به نامهای: المثل العلیا فی الاسلام لافی بحمدون; الدین والاسلام او الدعوة الاسلامیه.

۵ . اسلام، اصول استوار و ارزشهای مسلمی دارد که پیروان آن، ناگزیر بر حفظ آنها و پای بندی به آنهایند.

اسلام، هرگونه ارتباط و پیوستگی را با غیرمسلمانان، براساس حاکمیت آن اصول و ارزشها مشروع می داند. اسلام، ضمن اجازه به داشتن ارتباط با کشورها ودولتها، بی هیچ گونه ملاحظه کاری و ابهام و اجمالی با قاطعیت تمام، اعلام می کند:

«ان الدین عند الله الاسلام.» (10)

همانا تنها دین [پذیرفته شده] در نزد خداوند، اسلام است.

«من یتبع غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه.» (11)

هر کس غیر از اسلام، دینی را برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی شود.

اسلام، به گونه ای دقیق، بین قاطعیت، بی هیچ گونه ملاحظه کاری سیاسی و ابهام در موضع گیری و تساهل و تسامح و سعه صدر در رفتار و ارتباط با دیگران، جمع کرده است.

اسلام، ضمن پسندیده خواندن و سفارش جدی به نیک رفتاری و نگهداشت عدالت در روابط اجتماعی و انسانی، حتی با کافران و مشرکان که در آیات زیر خواهید دید، هیچ گاه، بر باورها و عقاید آنان، نه با صراحت و نه با سکوت، صحه نگذاشته است:

«وقولوا للناس حسنا….» (12)

و به مردمان، سخن نیک گویید.

«لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» (13)

خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد. خدا کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد.

«… لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی….» (14)

دشمنی با گروهی دیگر، وادارتان نکند که عدالت نورزید.

عدالت ورزید که به تقوا نزدیک تر است و از خدا بترسید….

اسلام، شرک و کفر را بیماری و پلیدی و باطل و ظلم می داند:

«ان الشرک لظلم عظیم.» (15)

همانا شرک، ظلمی است بزرگ.

«… ومن یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق.» (16)

… هر کس به خدا شرک آورد، چونان کسی است که از آسمان فرو افتد و مرغ او را برباید، یا او را به مکانی دور افکند.

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس….» (17)

ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان پلیدند.

با این حال، اسلام بر این نظر نیست که باید با اینان ارتباط نداشت، بلکه بر این نظر است که باید با اینان بر اساس منطق و استدلال، ارتباط برقرار کرد و آنان را از این مهلکه رهایی بخشید.

این که می فرماید:

«لکم دینکم ولی دین.»

مقصود این نیست که دیگر با شما کاری نداریم، بلکه نوعی قهر تهدیدآمیز است از نوع:

«وسیری الله عملکم ورسوله.» (18)

یعنی حال که به پندها و اندرزها و خیرخواهیهای ما گوش فرا نمی دهید، هرکاری دلتان می خواهد انجام دهید، در انتظار پیامدهای خطرناک دنیوی و اخروی آن باشید.

اکنون که با اصول کلی اسلام در برخورد با غیر مسلمانان آشنا شدیم، به مباحث مورد نظر، در دو بخش می پردازیم:

۱ . اصل مساله ارتباط

۲ . اصول حاکم بر روابط

اصل داشتن ارتباط با دولتهای غیرمسلمان را اسلام پذیرفته و بر آن تاکید کرده است; زیرا:

الف . انسان موجود اجتماعی است و به گونه فطری نیاز دارد که در اجتماع و در کنار همنوع بزید و از دیگر سوی، اسلام، آیین فطرت و برابر با نیازهای حقیقی و پاسخ گوی نیازهای انسان است; از این روی، به این خواست فطری انسان پاسخ داده و داشتن ارتباط با دیگر انسانها از هر نژاد و کیش را روا دانسته است.

ب . اسلام، داعیه جهانی دارد و برنامه خود را، سعادت آفرین برای همه ملتها، گروهها، نژادها و… می داند و بر این باور است که باید پیام قرآن سراسر گیتی را در بر بگیرد.

قرآن، به عنوان متن استوار اسلامی، همه انسانها را به توحید فراخوانده و این مهم، بدون ارتباط و تماس و معاشرت با ملتها و پیروان دیگر ادیان میسور نیست:

«ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.» (19)

ای [پیامبر] مردم را با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه، با آنان مجادله کن.

دعوت به توحید و جدل و مناظره، بدون داشتن روابط، امری است غیرممکن. بنابراین، لازمه دعوت عمومی به پذیرش اسلام و ارائه حقایق قرآنی به مردم، ایجاد روابط با همه نژادها، گروه ها، ملتها در سطح بین المللی است.

بر این اساس، اصل اولی از نظر قرآن عزیز، مشروع بودن داشتن روابط با همه ملتهاست:

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولانشرک به شیئا ولایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله.» (20)

بگو ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه ای که پذیرفته ما و شماست، پیروی کنیم: آن که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما، بعضی دیگر را سوای خدا، به پرستش نگیرد.

ج . آیات، روایات و سیره و روش پیامبر و پیشوایان دین، به روشنی بر اصل مشروع بودن روابط بین المللی دلالت دارند:

«لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبرو هم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» (21)

خداوند، شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد. خداوند کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد.

درنگ در آیات نخست سوره مبارکه ممتحنه که ترسیم کننده سیاست خارجی مسلمانان با کافران و مشرکان و پیروان دیگر ادیان الهی است، بسیار روشن گر خواهد بود.

«یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق. یخرجون الرسول وایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم.» (22)

ای کسانی که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمن خود را به دوستی و سرپرستی بر نگزینید. شما با آنان طرح دوستی می ریزید و حال آن که ایشان به سخن حقی که بر شما آمده است، ایمان ندارند و بدان سبب که به خدا، پروردگار خویش، ایمان آورده بودید، پیامبر و شما را بیرون راندند.

آن گاه خداوند، به ماجرای حضرت ابراهیم و دوری جستن وی از خویشان و نزدیکان خود اشاره می کند، بدان سبب که دشمن خدا بودند.

شاید از این دستور (دوری جستن از کافران) که در این آیه شریفه آمده، برخی بپندارند که هرگونه ارتباط با کافران، بدین دلیل که کافرند، نارواست، در حالی که چنین نیست خداوند، از نیکی و عدالت ورزیدن به کافر، به خاطر کفرش باز نمی دارد، بلکه از دوستی با کافران باز می دارد که ستم پیشه کنند و تجاوزکار باشند:

«انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم وظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون.» (23)

جز این نیست که خدا از دوستی ورزیدن با کسانی که با شما در دین جنگیده اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده اند، یا در بیرون راندنتان همدستی کرده اند، شما را باز دارد. هر که با آنان دوستی ورزد، از ستمکاران خواهد بود.

حضرت رسول(ص) از همان آغاز تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، گروههای تبلیغی و سیاسی به اطراف و اکناف دنیا می فرستاد و سران کشورها را درجریان هدفها و برنامه ها و پیام آسمانی خویش قرار می داد. حضرت، به پادشاه حبشه، قیصر روم، صاحب مصر، بزرگ فارس و… نامه ارسال فرمود و ضمن احترام به آنان، اسلام را عرضه داشت و از آنان خواست که به اسلام بگروند. (24)

حضرت، افزون بر فرستادن گروههای تبلیغی و ارسال نامه، پیکهای ویژه ای نیز به سوی سران کشورهای بزرگ آن روز فرستاد. (25)

از سیره حضرت به دست می آید که مهم ترین برنامه های حکومتی و سیاسی دولت اسلامی به رهبری آن حضرت، ایجاد ارتباط با دولتهاست برای پدید آوردن دنیایی به دور از شرک، جنگ و ستم، بلکه ایجاد جامعه ای نو در سایه عدالت.

مساله زندگی مسالمت آمیز و داشتن روابط حسنه براساس قسط و عدل و احسان، با همه دولتها و ملتهایی که در پی فتنه انگیزی، تجاوز و ستم نباشند، برنامه حکومت امیر(ع) است:

«ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین واما نظیر لک فی الخلق.» (26)

و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری! چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.

بنابراین، نگهداشت حقوق، احترام به شخصیت وحفظ کرامت ذاتی انسانها ، آزادی، عدالت و… از آیینها و قانونهای بین المللی اسلام به شمار می آیند و ویژه گروه و ملتی نیستند.

کافران، تا آن گاه که به اذیت، ستم و تجاوز به حقوق مسلمانان دست نیازند، از احترام مسلمانان برخوردار خواهند بود.

امام خمینی، با شناخت ژرف و همه سویه ای که از اصول و مبانی سیاسی و حکومتی اسلام داشت و با تکیه بر این باورها جمهوری اسلامی را بنا نهاد و معماری کرد، در باب سیاست خارجی و چگونگی ارتباط با دولتهای بیگانه و غیرمسلمان، سخنان و دیدگاههای راه گشایی دارد که هر فرهیخته و صاحب نظر و محقق و اندیشه وری را در بررسی و مطالعه سیاست خارجی اسلام به کار می آید و در عرصه فقه نیز کاربرد دارد همان گونه که دیدگاههای فقهی و اصولی شیخ انصاری در فقه و اصول کاربرد دارند.

از این روی، شایسته می نماد، اندیشه ها و دیدگاههای معمار بزرگ انقلاب اسلامی، در باب سیاست خارجی و روابط بین المللی، به گونه دقیق و همه جانبه به بوته بررسی نهاده شود، تا به شناخت درستی از سیاست خارجی اسلام دست یابیم.

امام خمینی در تاریخ ۱۵/۸/۵۷ در نوفل لوشاتو، در مصاحبه با کانال ۲ تلویزیون آلمان در پاسخ خبرنگار که پرسیده بود:

حضرت عالی پس از این که حکومت اسلامی در ایران به قدرت برسد، در برخورد با کشورهای بزرگ دنیا، چگونه خواهید بود.

می گوید:

«تمام کشورها، اگر احترام ما را حفظ کنند، ما هم احترام متقابل را حفظ خواهیم کرد و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحمیلی بکنند، از آنها قبول نخواهیم کرد. نه ظلم به دیگران می کنیم و نه زیربار ظلم دیگران می رویم.» (27)

این همان اصل روشن قرآنی «لاتظلمون و لاتظلمون » (28) است که امام، بدون هیچ گونه ابهام و ملاحظه کاری سیاسی اعلام می کند.

در همان تاریخ در پاسخ خبرنگار تلویزیون سی بی اس آمریکا که می پرسد:

رابطه دولت اسلامی و دولت آمریکا چگونه خواهد بود؟

امام می گوید:

«باید ببینیم آمریکا خودش در آینده چه نقشی دارد. اگر آمریکا بخواهد همان طور که حالا با ملت ایران معامله می کند، با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است. و اگر چنانچه آمریکا به دولت ایران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل می کنیم و به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه به ما ظلم کند، رفتارخواهیم کرد و اشکالی پیش نمی آید.» (29)

امام، در بیانی دیگر مهم ترین اصول سیاست خارجی دولت اسلامی را چنین ترسیم می کند:

«الآن از قراری که من شنیدم، شیطنت دیگری می کنند و آن این که: ما چرا با دولتها رابطه داشته باشیم؟ ما می رویم سراغ ملتها و با دولتها، هیچ کاری نداریم. که این، یک نقشه ای است که اخیرا تعقیب می شود. ابرقدرتها و آمریکا خیال می کردند که ایران، به واسطه انقلابی که کرده است و می خواهد استقلال و آزادی را، که یک مساله تازه و برخلاف رویه همه حکومتهاست، به دست بیاورد، و به ناچار منزوی خواهد شد.

وقتی که منزوی شد، زندگی نمی تواند بکند که دیدند نشد و ایران روابطش با خارجیها زیادتر گردید. حالا به دنبال این مطلب افتادند که ما چه کار داریم به دولتها، اینها همه ظالم و کذا هستند و ما باید با ملتها روابط داشته باشیم که این هم نقشه تازه و مساله بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است.

ما باید، همان گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این طرف و آن طرف می فرستاد که روابط درست کند، عمل کنیم ونمی توانیم بنشینیم، بگوییم که: با دولتها چه کار داریم. این،برخلاف عقل و برخلاف شرع است و ما باید با همه رابطه داشته باشیم. تنها چندتا استثناء می شود که الآن با آنها رابطه نداریم.

اما این، معنایش این نیست که با هیچ دولتی نباید رابطه داشته باشیم، هیچ عقل و هیچ انسانی آن را نمی پذیرد; چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است، تا آخر. و ما باید با ملتها و دولتها رابطه پیدا کنیم. آنها را که می توانیم ارشاد کنیم، با همین روابط ارشاد کنیم و از آنهایی که نمی توانیم ارشاد کنیم، سیلی نخوریم.

بنابراین، من به شما سفارش می کنم که: در هرکجا و در هر کشوری که هستید، رابطه تان را محکم کنید و رفت وآمد داشته باشید.» (30)

چنانکه ملاحظه می کنید، امام، در این سخنان، به مهم ترین و اساسی ترین مسائل سیاست خارجی اسلام و ضرورت و شرایط و حدود حاکم بر روابط و هدف از برقراری روابط با دنیا، به بهترین و دقیق ترین بیان، اشاره کرده است.

محمد حسین کاشف الغطاء، عالم آگاه و زمان شناس و فقیه برجسته شیعه، از موضع اسلام در برابر بیگانگان به خوبی دفاع می کند و سیاست خارجی اسلام را چنین می نمایاند.

«الاسلام عقیدة. قد غلط ورکب الشطط من قال ان الاسلام نشر دعوته بالسیف والقتال. فان الاسلام ایمان وعقیده والعقیدة لاتحصل بالجبر والاکراه و انما تخضع للحجة والبرهان والقرآن المجید ینادی بذلک فی عدة آیات منها. لااکراه فی الدین والاسلام انما استعمل السیف وشهر السلاح علی الظالمین الذین لم یقنعوا بالآیات والبراهین. استعمل القوة فی سبیل من وقف حجر عثرة فی سبیل الدعوة الی الحق. اجهز السلاح لدفع شر المعاندین لا الی ادخالهم فی خطیرة الاسلام.» (31)

حقیقت و گوهر اسلام، ایمان و عقیده است، و اشتباه می کند کسی که می گوید: اسلام با شمشیر و جنگ بر ملتها چیره شده و پیام خود را نشر داده است. اسلام ایمان و عقیده است و عقیده و ایمان، با جبر و اکراه به دست نمی آید، بلکه تنها در برابر حجت و برهان تسلیم می شود.

قرآن مجید، در شماری از آیات خود این را اعلام می دارد: هیچ گونه اکراه و اجباری در دین وجود ندارد.

اگر اسلام، شمشیر به کار می برد برای درهم کوباندن ستمگران و برداشتن شر آنها از سر ملتهاست، همان ستمگرانی که به نشانه ها و حجتها گردن نمی نهند. اسلام از زور برای برداشتن بازدارنده ها از سر راه آگاهی و آزادی ملتها استفاده می کند.

ایشان درباره معیارهای رفتار با دولتهای خارجی و غیرمسلمانان می نویسد:

«المیزان المعدل الذی وضعه لنا فی معاملتنا مع الدول الخارجیه و الامم الاجنبیه حیث یقول عز شانه: لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.

انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم. ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون.» (32)

ملاک واقع بینانه ای که قرآن کریم در چگونگی رفتار و روابط با دولتهای خارجی و ملتهای بیگانه قرار داده چنین است:

خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد.

خدا کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد. جز این نیست که خدا از دوستی ورزیدن، با کسانی که با شما در دین جنگیده اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده اند، یا در بیرون راندنتان، همدستی کرده اند، شما را باز دارد و هر که با آنان دوستی ورزد، از ستمکاران خواهد بود.

شهید مرتضی مطهری، درباره چگونگی ارتباط با پیروان ادیانی که ریشه توحیدی دارند، کافران و مشرکان می نویسد:

«از نظر اسلام، مسلمانان می توانند در داخل کشور خود با پیروان ادیان دیگری که ریشه توحیدی دارند، از قبیل: یهود و نصاری و مجوس، هر چند بالفعل از توحید منحرف باشند، تحت شرایط معین، همزیستی داشته باشند. ولی نمی توانند در داخل کشور اسلامی همزیستی کنند. مسلمانان می توانند براساس مصالح عالیه اسلامی، باکشورهای مشرک، قرارداد صلح و عدم تعرض منعقد نمایند و یا در موضوع خاص، پیمان ببندند.» (33)

در جای دیگر می نویسد:

«محدودیتهایی که اسلام در روابط مسلمانان با غیرمسلمانان قرارداده است، مانند آنچه در باب نکاح مسلمانان و غیرمسلمانان و یا ذبیحه مسلم، یا نجاست کافر قائل شده است، و به عبارت دیگر، حقوق و وظائف بین المللی اسلامی از موضوعاتی است که عده ای را ناراحت کرده است و اینها را عامل عقب ماندگی خود از قافله تمدن محسوب می دارند.» (34)

به نظر شهید مطهری، باور به این اصول، از ایجاد روابط با غیر مسلمانان باز نمی دارد. مسلمانان می توانند با حفظ اصول و پای بندی به آنها، با دیگران ارتباط داشته باشند:

«اما هیچ یک از آنها [کید کافران، فتنه انگیزی مشرکان و...] ایجاب نمی کند که مسلمانان با غیرمسلمانان به کلی قطع ارتباط کنند. روابط اجتماعی و اقتصادی و احیانا سیاسی نداشته باشد.

البته همه مشروط است که منطبق با مصالح کلی جامعه اسلامی بوده باشد.» (35)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که حاصل مدتها تلاش عالمانه و دقیق عالمان، دانشوران و فرهیختگان آشنای به مبانی اسلامی و معیارهای فقهی و آگاه به اندیشه های سیاسی و حکومتی است، در باب مساله روابط بین الملل اسلامی در اصل چهاردهم آمده است:

«به حکم آیه شریفه: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل، در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.»

در اصل یکصد و پنجاه و دوم آمده است:

«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، براساس نفی هرگونه سلطه جویی و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد دربرابر قدرتهای سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب استوار است.»

کوتاه سخن: بایستگی و روشن گری اندیشه ها و مواضع سیاسی، اجتماعی و حکومتی اسلام، با توجه به شرایط ویژه فکری، فرهنگی و سیاسی جهان و بیداری وجدان عمومی جهانیان و حس حقیقت جویی و اسلام گرایی، بیش از هر روزگار دیگر، خود را می نمایاند و احساس می شود; از این روی باید برای حضور در چنین جهانی و نمایاندن حقیقت ناب برای حقیقت جویان آماده شد و به بررسی دقیق معارف اسلامی و اصول کلی آن پرداخت و آنچه را که حضور ما را درجهان قوی، ژرف، ماندگار و عزت مندانه می کند، از قرآن و متون اسلامی درآورد و به زبان روز عرضه کرد.

اگر ما بتوانیم با حفظ ارزشها و اصول خود در جامعه امروز جهان گام بگذاریم و در برخورد با آنها، نه سلطه بپذیریم و نه سلطه گری کنیم. نه ستم کنیم و نه ستم ببینیم، بلکه اندیشه ناب خود را ترویج کنیم و پیام دین خود را عرضه بداریم، به سیره پیامبر عظیم الشان اسلام و حضرت علی(ع) جامه عمل پوشانده ایم و از سود سرشار مادی آن نیز بهره برده ایم.

روشن است، جانبداری از سیاست درهای بسته به همان اندازه زیانبار است که جانبداری از سیاست درهای باز.

ایجاد ارتباط با دولتهای غیراسلامی، بدون معیار و میزان، فاجعه آفرین است.

گسترش روابط با همه ملتها و دولتها، با نگهداشت دقیق موازین اسلامی و با حفظ اصول ارزشها، سازگار با روح شریعت است.

به برکت واقع بینی و روابط قانون مند و پرهیز از موضع گیریهای نابخردانه در یاست خارجی صدر اسلام بود که اسلام گسترش یافت و در جان انسانهای شیفته، جای گرفت و ماندگار شد و روز به روز برگستره و ژرفای آن افزوده شد و اکنون میلیونها انسان در سراسرجهان، براساس فرهنگ و آداب و اخلاق و معارف اسلامی زندگی می کنند. در اصل، همه کسانی که در باب موفقیتهای اسلام و مسلمانان و عوامل مؤثر در گسترش و نفوذ اسلام در دنیا به بحث و بررسی پرداخته اند، ارتباط مسلمانان را با جهانیان و ارائه فرهنگ و آداب و اخلاق اسلامی از سوی مسلمانان به غیرمسلمانان را از مهم ترین انگیزه های گسترش و پیشرفت اسلام در جهان دانسته اند.

اگر در برهه ای کم رنگ شد این تاثیر گذاری مسلمانان بر غیرمسلمانان، بویژه بر دنیای غرب، از مهم ترین انگیزه های آن، پیشرفت شگفت انگیز غربیان در صنعت و فاصله بسیار آنان از جوامع اسلامی بود از یک سوی; و عمل نکردن ما مسلمانان به اصول و ارزشهای اسلامی بود از دیگر سوی.

اکنون که مسلمانان به خود آمده اند و تا اندازه ای رمز واپس ماندگی خود را شناخته اند و غربیان نیز فهمیده اند که بدون معنویت نمی توان به سعادت رسید، صنعت و تکنولوژی بدون معنویت راه به رهی نمی برد، بکوشیم با ارتباط صحیح و قانون مند، بار دیگر تمدن نوین اسلامی را پایه گذاری کنیم و مجد و عظمت از دست رفته خود را باز یابیم.

پی نوشتها:

۱٫ «جامعه و تاریخ »، مرتضی مطهری/۱۳-۱۴، صدرا; «السیاسة المدنیة »، فارابی/۳۹; «آراء اهل المدینة الفاضلة »/117; «اللهیات شفا»/441; «طبیعیات شفا»، ج ۲/۱۸۱; «اشارات »، بوعلی، ج ۳/۳۷۱; «اخلاق ناصری »، و خواجه نصیرالدین طوسی/۲۵۲; «مقدمه » ابن خلدون/۴۰; «المیزان »، ج ۲/۱۱۷; «روش رئالیسم »، ج ۲، مباحث پایانی; «قرآن در اسلام »، علامه طباطبایی/۷۸-۷۹٫

۲٫ سوره «بقره »، آیه ۲۱٫

۳٫ سوره «بقره »، آیه ۱۶۸٫

۴٫ سوره «یونس »، آیه ۵۷٫

۵٫ سوره «سبا»، آیه ۲۸٫

۶٫ سوره «اعراف »، آیه ۱۵۸٫

۷٫ سوره «انبیا»، آیه ۱۰۷٫

۸٫ سوره «ص »، آیه ۷۸٫

۹٫ سوره «حج »، آیه ۹۴٫

۱۰٫ سوره «آل عمران »، آیه ۱۹٫

۱۱٫ سوره «آل عمران »، آیه ۸۵٫

۱۲٫ سوره «بقره »، آیه ۸۳٫

۱۳٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۸٫

۱۴٫ سوره «مائده »، آیه ۸٫

۱۵٫ سوره «لقمان »، آیه ۹۴٫

۱۶٫ سوره «حج »، آیه ۳۱٫

۱۷٫ سوره «توبه »، آیه ۳۸٫

۱۸٫ سوره «توبه »، آیه ۹۴٫

۱۹٫ سوره «نحل »، آیه ۱۲۵٫

۲۰٫ سوره «آل عمران »، آیه ۶۴٫

۲۱٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۸٫

۲۲٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۱٫

۲۳٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۹٫

۲۴٫ «الوثائق السیاسیه »; «مکاتیب الرسول »; «دراسات فی ولایة الفقیه »، ج ۴/۷۰۵-۷۰۸٫

۲۵٫ «التراتیب الاداریة »; «دراسات فی ولایة الفقیه »، ج ۴/۱۲۸-۱۳۸٫

۲۶٫ «نهج البلاغه »، صبحی صالح، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۵۳، انقلاب.

۲۷٫ «صحیفه نور»، ج ۳۱/۳، وزارت ارشاد.

۲۸٫ سوره «بقره »، آیه ۳۱٫

۲۹٫ «صحیفه نور»، ج ۳/۳۳٫

۳۰٫ همان مدرک، ج ۱۹/۷۳٫

۳۱٫ «المثل العلیا فی الاسلام لافی بحمدون »، محمد حسین کاشف الغطاء/۴۶، دارالغدیرللطباعه، بیروت.

۳۲٫ همان مدرک/۴۸٫

۳۳٫ «وحی ونبوت »، شهید مطهری/۱۶۲-۱۶۳، صدرا.

۳۴٫ «انسان و سرنوشت »، شهید مطهری، چهارده، صدرا.

۳۵٫ «ولاءها و ولایتها»، شهید مطهری/۱۷-۱۹، صدرا.  

 

نگاهی به اصول روابط بین الملل اسلامی (۱)

منابع مقاله:

فصلنامه فقه، شماره ۱۰، حسینی، سید احمد؛

 

 

پیش از ورود به بحث، چند اصل را به بوته بررسی می نهیم، تا موضوع مورد بحث، به خوبی روشن شود.

۱ . اصل زندگی اجتماعی و داشتن ارتباط با همنوعان، از گرایشها، علاقه ها و آرزوهای دیرین بشر بوده است.

از این روی، حکیمان و فیلسوفان اجتماعی انسان را موجودی اجتماعی دانسته اند: «الانسان مدنی بالطبع » با همه گوناگونی دیدگاهها که میان حکیمان و فیلسوفان در تفسیر مدنی بودن انسان و سرچشمه این گرایش بشری وجود دارد، اصل وجود چنین واقعیتی در زندگی بشر، دید همگانی است و همه حکیمان بر این باورند. (1)

2 . لازمه زندگی اجتماعی، پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… با همنوعان است.

امروزه، پیشرفت علم و صنعت و گسترش تکنولوژی و ارتباطهای جمعی از گونه رادیو، تلویزیون، ماهواره و… مرزهای جغرافیایی و محدودیتهای زمانی ومکانی را در هم نوردیده و فاصله های بسیار دور را نزدیک و بسیاری از ناشدنیهای دورانهای پیشین را عملی و امکان هرگونه پیوندی را برای بشر فراهم ساخته است.

امروز، دیگر سخن قاره ها و کشورها و آن سوی و این سوی مرزها، به یک معنی مطرح نیست، سخن از دهکده جهانی و خانواده بزرگ بین المللی در میان است که اعضای آن پیوندی تنگاتنگ و بسیار نزدیک دارند و از داده های گوناگون فرهنگی، فکری وتجربه های تجاری صنعتی و بهداشتی یکدیگر بهره می برند و از رخدادهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و… یکدیگر خواسته و ناخواسته اثر می پذیرند.

این پیوندها و بستگیها، در پرتو ابزار و تواناییهای بسیار مدرن و پیشرفته صنعتی و فراگیری رسانه ها و گسترش تکنولوژی، بویژه وارد شدن ماهواره در زندگی بشر معاصر، چنان گسترده و ژرف است که دیگر جایی و مجالی برای عزلت گزینی و کناره گیری از خانواده بین المللی نمانده است و در دنیای کنونی، کناره گیری و انزوا، نه جایز است و نه ممکن.

۳ . اسلام، آیینی است، جامع، فراگیر، جاودانه و… مخاطبان احکام اسلامی و قوانین قرآنی، نژاد و گروه خاصی در زمانی و مکان ویژه ای نیستند، بلکه همه مردم، از هر نژاد و ملیتی، با هر زبان و فرهنگی و دارای هر عقیده و مرامی، در سراسر گیتی و در همیشه تاریخ، مخاطب پیامها و مشمول احکام و آیینهای اسلام و قرآن عزیزند.

بنابراین، از دید اسلام، همه مردم در همه دنیا، اعضای خانواده بزرگ اسلام به شمار می آیند و پیامبر اسلام(ص) به عنوان آخرین سفیر و فرستاده پروردگار، برای همه جهانیان به پیامبری برانگیخته شده و بر همگان رهبر است و بشیر و نذیر و رحمت.

اکنون، به چند آیه از قرآن مجید که بر جهان شمولی اسلام و فراگیری خطابها و احکام آن دلالت دارند، اشاره می کنیم:

قرآن، همه انسانها را به توحید و پرهیزگاری و دیگر اصول فرا می خواند:

«یا ایها الناس اعبدوا ربکم.» (2)

ای مردم! پروردگارتان را بپرستید.

«یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین.» (3)

ای مردم! از آن چیزهای حلال و پاکیزه که در زمین است، بخورید و پا جای پای شیطان مگذارید که دشمن آشکار شماست.

«یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور و هدی ورحمة للمؤمنین.» (4)

ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان، موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماریی که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان.

«وما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا ونذیرا….» (5)

تو را به پیامبری نفرستادیم، مگر بر همه مردم مژده دهنده و بیم دهنده….

«یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا.» (6)

ای مردم! من فرستاده خدا بر همه شمایم.

«تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا.» (7)

بزرگ است و بزرگوار آن کس که این فرقان را بر بنده خود فرو فرستاد، تا جهانیان را بیم دهنده ای باشد.

«ان هو الا ذکر للعالمین.» (8)

قرآن، جز اندرزی بر مردم جهان نیست.

«قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین.» (9)

بگو: ای مردم! من برای شما، بیم دهنده آشکارم.

از این آیات شریف قرآن، به روشنی به دست می آید مخاطبان قرآن، همه جهانیانند، بدون هیچ گونه قید و شرط و ویژگی زمانی، زبانی، مکانی، نژادی، فرهنگی و اعتقادی.

قرآن، برای همه جهانیان پیام دارد و رسالت پیامبر، فراگیر است.

۴ . اسلام، دین رحمت، و سلم و صلح است و این که شماری از مستشرقان قلم بمزد، نوشته اند: اسلام دین شمشیر و جنگ است و پیامبر اسلام، آیین خود را با زور و قدرت بر ملتها تحمیل کرده، احکام اسلام، خشک و دست وپا گیر و ارتجاعی است، مسلمانان مردمانی خشن هستند و اسلام آیین ضدآزادی، مخالف ترقی، ناقض حقوق بشر و مسلمانان برای پیمانهایی که می بندند، هیچ ارزشی و اعتباری قائل نیستند و… از روی کینه بوده است و توطئه علیه اسلام و مسلمانان.

این همه را گفته اند و تبلیغ کرده اند تا جلوی گسترش دین رحمت و صلح و انسان دوست را بگیرند و بهتر بتوانند به چپاول ملتهای مظلوم بپردازند.

آری، مهم ترین اهرمی که دشمنان اسلام، با تکیه بر آن، در پی ایجاد بدبینی به اسلام بوده اند و بدین وسیله تلاش ورزیده اند جلوی شناخت اسلام را بگیرند و جامعه های اسلامی را از شناخت قانونهای مترقی، عقلی و منطقی اسلام بازدارند و نگذارند اسلام جهان گستر شود، معرفی کردن اسلام به جهانیان، به عنوان دین شمشیر و جنگ بوده است.

این سخن نادرست را استعمارگران ساختند و نویسندگان قلم بمزد آنان پرداختند و با قلمهای شوم خود این جاوآن جا نگاشتند و نشر دادند.

دربرابر این حرکت ویران گر، شماری از عالمان روشن اندیش مسلمان، دست به کار شدند و آثار روشن گر، قوی و ماندگاری از خود به جای گذاشتند. از جمله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، دو اثر ارزشمند نگاشت به نامهای: المثل العلیا فی الاسلام لافی بحمدون; الدین والاسلام او الدعوة الاسلامیه.

۵ . اسلام، اصول استوار و ارزشهای مسلمی دارد که پیروان آن، ناگزیر بر حفظ آنها و پای بندی به آنهایند.

اسلام، هرگونه ارتباط و پیوستگی را با غیرمسلمانان، براساس حاکمیت آن اصول و ارزشها مشروع می داند. اسلام، ضمن اجازه به داشتن ارتباط با کشورها ودولتها، بی هیچ گونه ملاحظه کاری و ابهام و اجمالی با قاطعیت تمام، اعلام می کند:

«ان الدین عند الله الاسلام.» (10)

همانا تنها دین [پذیرفته شده] در نزد خداوند، اسلام است.

«من یتبع غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه.» (11)

هر کس غیر از اسلام، دینی را برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی شود.

اسلام، به گونه ای دقیق، بین قاطعیت، بی هیچ گونه ملاحظه کاری سیاسی و ابهام در موضع گیری و تساهل و تسامح و سعه صدر در رفتار و ارتباط با دیگران، جمع کرده است.

اسلام، ضمن پسندیده خواندن و سفارش جدی به نیک رفتاری و نگهداشت عدالت در روابط اجتماعی و انسانی، حتی با کافران و مشرکان که در آیات زیر خواهید دید، هیچ گاه، بر باورها و عقاید آنان، نه با صراحت و نه با سکوت، صحه نگذاشته است:

«وقولوا للناس حسنا….» (12)

و به مردمان، سخن نیک گویید.

«لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» (13)

خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد. خدا کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد.

«… لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی….» (14)

دشمنی با گروهی دیگر، وادارتان نکند که عدالت نورزید.

عدالت ورزید که به تقوا نزدیک تر است و از خدا بترسید….

اسلام، شرک و کفر را بیماری و پلیدی و باطل و ظلم می داند:

«ان الشرک لظلم عظیم.» (15)

همانا شرک، ظلمی است بزرگ.

«… ومن یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق.» (16)

… هر کس به خدا شرک آورد، چونان کسی است که از آسمان فرو افتد و مرغ او را برباید، یا او را به مکانی دور افکند.

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس….» (17)

ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان پلیدند.

با این حال، اسلام بر این نظر نیست که باید با اینان ارتباط نداشت، بلکه بر این نظر است که باید با اینان بر اساس منطق و استدلال، ارتباط برقرار کرد و آنان را از این مهلکه رهایی بخشید.

این که می فرماید:

«لکم دینکم ولی دین.»

مقصود این نیست که دیگر با شما کاری نداریم، بلکه نوعی قهر تهدیدآمیز است از نوع:

«وسیری الله عملکم ورسوله.» (18)

یعنی حال که به پندها و اندرزها و خیرخواهیهای ما گوش فرا نمی دهید، هرکاری دلتان می خواهد انجام دهید، در انتظار پیامدهای خطرناک دنیوی و اخروی آن باشید.

اکنون که با اصول کلی اسلام در برخورد با غیر مسلمانان آشنا شدیم، به مباحث مورد نظر، در دو بخش می پردازیم:

۱ . اصل مساله ارتباط

۲ . اصول حاکم بر روابط

اصل داشتن ارتباط با دولتهای غیرمسلمان را اسلام پذیرفته و بر آن تاکید کرده است; زیرا:

الف . انسان موجود اجتماعی است و به گونه فطری نیاز دارد که در اجتماع و در کنار همنوع بزید و از دیگر سوی، اسلام، آیین فطرت و برابر با نیازهای حقیقی و پاسخ گوی نیازهای انسان است; از این روی، به این خواست فطری انسان پاسخ داده و داشتن ارتباط با دیگر انسانها از هر نژاد و کیش را روا دانسته است.

ب . اسلام، داعیه جهانی دارد و برنامه خود را، سعادت آفرین برای همه ملتها، گروهها، نژادها و… می داند و بر این باور است که باید پیام قرآن سراسر گیتی را در بر بگیرد.

قرآن، به عنوان متن استوار اسلامی، همه انسانها را به توحید فراخوانده و این مهم، بدون ارتباط و تماس و معاشرت با ملتها و پیروان دیگر ادیان میسور نیست:

«ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.» (19)

ای [پیامبر] مردم را با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه، با آنان مجادله کن.

دعوت به توحید و جدل و مناظره، بدون داشتن روابط، امری است غیرممکن. بنابراین، لازمه دعوت عمومی به پذیرش اسلام و ارائه حقایق قرآنی به مردم، ایجاد روابط با همه نژادها، گروه ها، ملتها در سطح بین المللی است.

بر این اساس، اصل اولی از نظر قرآن عزیز، مشروع بودن داشتن روابط با همه ملتهاست:

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولانشرک به شیئا ولایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله.» (20)

بگو ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه ای که پذیرفته ما و شماست، پیروی کنیم: آن که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما، بعضی دیگر را سوای خدا، به پرستش نگیرد.

ج . آیات، روایات و سیره و روش پیامبر و پیشوایان دین، به روشنی بر اصل مشروع بودن روابط بین المللی دلالت دارند:

«لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبرو هم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» (21)

خداوند، شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد. خداوند کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد.

درنگ در آیات نخست سوره مبارکه ممتحنه که ترسیم کننده سیاست خارجی مسلمانان با کافران و مشرکان و پیروان دیگر ادیان الهی است، بسیار روشن گر خواهد بود.

«یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق. یخرجون الرسول وایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم.» (22)

ای کسانی که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمن خود را به دوستی و سرپرستی بر نگزینید. شما با آنان طرح دوستی می ریزید و حال آن که ایشان به سخن حقی که بر شما آمده است، ایمان ندارند و بدان سبب که به خدا، پروردگار خویش، ایمان آورده بودید، پیامبر و شما را بیرون راندند.

آن گاه خداوند، به ماجرای حضرت ابراهیم و دوری جستن وی از خویشان و نزدیکان خود اشاره می کند، بدان سبب که دشمن خدا بودند.

شاید از این دستور (دوری جستن از کافران) که در این آیه شریفه آمده، برخی بپندارند که هرگونه ارتباط با کافران، بدین دلیل که کافرند، نارواست، در حالی که چنین نیست خداوند، از نیکی و عدالت ورزیدن به کافر، به خاطر کفرش باز نمی دارد، بلکه از دوستی با کافران باز می دارد که ستم پیشه کنند و تجاوزکار باشند:

«انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم وظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون.» (23)

جز این نیست که خدا از دوستی ورزیدن با کسانی که با شما در دین جنگیده اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده اند، یا در بیرون راندنتان همدستی کرده اند، شما را باز دارد. هر که با آنان دوستی ورزد، از ستمکاران خواهد بود.

حضرت رسول(ص) از همان آغاز تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، گروههای تبلیغی و سیاسی به اطراف و اکناف دنیا می فرستاد و سران کشورها را درجریان هدفها و برنامه ها و پیام آسمانی خویش قرار می داد. حضرت، به پادشاه حبشه، قیصر روم، صاحب مصر، بزرگ فارس و… نامه ارسال فرمود و ضمن احترام به آنان، اسلام را عرضه داشت و از آنان خواست که به اسلام بگروند. (24)

حضرت، افزون بر فرستادن گروههای تبلیغی و ارسال نامه، پیکهای ویژه ای نیز به سوی سران کشورهای بزرگ آن روز فرستاد. (25)

از سیره حضرت به دست می آید که مهم ترین برنامه های حکومتی و سیاسی دولت اسلامی به رهبری آن حضرت، ایجاد ارتباط با دولتهاست برای پدید آوردن دنیایی به دور از شرک، جنگ و ستم، بلکه ایجاد جامعه ای نو در سایه عدالت.

مساله زندگی مسالمت آمیز و داشتن روابط حسنه براساس قسط و عدل و احسان، با همه دولتها و ملتهایی که در پی فتنه انگیزی، تجاوز و ستم نباشند، برنامه حکومت امیر(ع) است:

«ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین واما نظیر لک فی الخلق.» (26)

و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری! چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.

بنابراین، نگهداشت حقوق، احترام به شخصیت وحفظ کرامت ذاتی انسانها ، آزادی، عدالت و… از آیینها و قانونهای بین المللی اسلام به شمار می آیند و ویژه گروه و ملتی نیستند.

کافران، تا آن گاه که به اذیت، ستم و تجاوز به حقوق مسلمانان دست نیازند، از احترام مسلمانان برخوردار خواهند بود.

امام خمینی، با شناخت ژرف و همه سویه ای که از اصول و مبانی سیاسی و حکومتی اسلام داشت و با تکیه بر این باورها جمهوری اسلامی را بنا نهاد و معماری کرد، در باب سیاست خارجی و چگونگی ارتباط با دولتهای بیگانه و غیرمسلمان، سخنان و دیدگاههای راه گشایی دارد که هر فرهیخته و صاحب نظر و محقق و اندیشه وری را در بررسی و مطالعه سیاست خارجی اسلام به کار می آید و در عرصه فقه نیز کاربرد دارد همان گونه که دیدگاههای فقهی و اصولی شیخ انصاری در فقه و اصول کاربرد دارند.

از این روی، شایسته می نماد، اندیشه ها و دیدگاههای معمار بزرگ انقلاب اسلامی، در باب سیاست خارجی و روابط بین المللی، به گونه دقیق و همه جانبه به بوته بررسی نهاده شود، تا به شناخت درستی از سیاست خارجی اسلام دست یابیم.

امام خمینی در تاریخ ۱۵/۸/۵۷ در نوفل لوشاتو، در مصاحبه با کانال ۲ تلویزیون آلمان در پاسخ خبرنگار که پرسیده بود:

حضرت عالی پس از این که حکومت اسلامی در ایران به قدرت برسد، در برخورد با کشورهای بزرگ دنیا، چگونه خواهید بود.

می گوید:

«تمام کشورها، اگر احترام ما را حفظ کنند، ما هم احترام متقابل را حفظ خواهیم کرد و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحمیلی بکنند، از آنها قبول نخواهیم کرد. نه ظلم به دیگران می کنیم و نه زیربار ظلم دیگران می رویم.» (27)

این همان اصل روشن قرآنی «لاتظلمون و لاتظلمون » (28) است که امام، بدون هیچ گونه ابهام و ملاحظه کاری سیاسی اعلام می کند.

در همان تاریخ در پاسخ خبرنگار تلویزیون سی بی اس آمریکا که می پرسد:

رابطه دولت اسلامی و دولت آمریکا چگونه خواهد بود؟

امام می گوید:

«باید ببینیم آمریکا خودش در آینده چه نقشی دارد. اگر آمریکا بخواهد همان طور که حالا با ملت ایران معامله می کند، با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است. و اگر چنانچه آمریکا به دولت ایران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل می کنیم و به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه به ما ظلم کند، رفتارخواهیم کرد و اشکالی پیش نمی آید.» (29)

امام، در بیانی دیگر مهم ترین اصول سیاست خارجی دولت اسلامی را چنین ترسیم می کند:

«الآن از قراری که من شنیدم، شیطنت دیگری می کنند و آن این که: ما چرا با دولتها رابطه داشته باشیم؟ ما می رویم سراغ ملتها و با دولتها، هیچ کاری نداریم. که این، یک نقشه ای است که اخیرا تعقیب می شود. ابرقدرتها و آمریکا خیال می کردند که ایران، به واسطه انقلابی که کرده است و می خواهد استقلال و آزادی را، که یک مساله تازه و برخلاف رویه همه حکومتهاست، به دست بیاورد، و به ناچار منزوی خواهد شد.

وقتی که منزوی شد، زندگی نمی تواند بکند که دیدند نشد و ایران روابطش با خارجیها زیادتر گردید. حالا به دنبال این مطلب افتادند که ما چه کار داریم به دولتها، اینها همه ظالم و کذا هستند و ما باید با ملتها روابط داشته باشیم که این هم نقشه تازه و مساله بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است.

ما باید، همان گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این طرف و آن طرف می فرستاد که روابط درست کند، عمل کنیم ونمی توانیم بنشینیم، بگوییم که: با دولتها چه کار داریم. این،برخلاف عقل و برخلاف شرع است و ما باید با همه رابطه داشته باشیم. تنها چندتا استثناء می شود که الآن با آنها رابطه نداریم.

اما این، معنایش این نیست که با هیچ دولتی نباید رابطه داشته باشیم، هیچ عقل و هیچ انسانی آن را نمی پذیرد; چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است، تا آخر. و ما باید با ملتها و دولتها رابطه پیدا کنیم. آنها را که می توانیم ارشاد کنیم، با همین روابط ارشاد کنیم و از آنهایی که نمی توانیم ارشاد کنیم، سیلی نخوریم.

بنابراین، من به شما سفارش می کنم که: در هرکجا و در هر کشوری که هستید، رابطه تان را محکم کنید و رفت وآمد داشته باشید.» (30)

چنانکه ملاحظه می کنید، امام، در این سخنان، به مهم ترین و اساسی ترین مسائل سیاست خارجی اسلام و ضرورت و شرایط و حدود حاکم بر روابط و هدف از برقراری روابط با دنیا، به بهترین و دقیق ترین بیان، اشاره کرده است.

محمد حسین کاشف الغطاء، عالم آگاه و زمان شناس و فقیه برجسته شیعه، از موضع اسلام در برابر بیگانگان به خوبی دفاع می کند و سیاست خارجی اسلام را چنین می نمایاند.

«الاسلام عقیدة. قد غلط ورکب الشطط من قال ان الاسلام نشر دعوته بالسیف والقتال. فان الاسلام ایمان وعقیده والعقیدة لاتحصل بالجبر والاکراه و انما تخضع للحجة والبرهان والقرآن المجید ینادی بذلک فی عدة آیات منها. لااکراه فی الدین والاسلام انما استعمل السیف وشهر السلاح علی الظالمین الذین لم یقنعوا بالآیات والبراهین. استعمل القوة فی سبیل من وقف حجر عثرة فی سبیل الدعوة الی الحق. اجهز السلاح لدفع شر المعاندین لا الی ادخالهم فی خطیرة الاسلام.» (31)

حقیقت و گوهر اسلام، ایمان و عقیده است، و اشتباه می کند کسی که می گوید: اسلام با شمشیر و جنگ بر ملتها چیره شده و پیام خود را نشر داده است. اسلام ایمان و عقیده است و عقیده و ایمان، با جبر و اکراه به دست نمی آید، بلکه تنها در برابر حجت و برهان تسلیم می شود.

قرآن مجید، در شماری از آیات خود این را اعلام می دارد: هیچ گونه اکراه و اجباری در دین وجود ندارد.

اگر اسلام، شمشیر به کار می برد برای درهم کوباندن ستمگران و برداشتن شر آنها از سر ملتهاست، همان ستمگرانی که به نشانه ها و حجتها گردن نمی نهند. اسلام از زور برای برداشتن بازدارنده ها از سر راه آگاهی و آزادی ملتها استفاده می کند.

ایشان درباره معیارهای رفتار با دولتهای خارجی و غیرمسلمانان می نویسد:

«المیزان المعدل الذی وضعه لنا فی معاملتنا مع الدول الخارجیه و الامم الاجنبیه حیث یقول عز شانه: لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.

انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم. ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون.» (32)

ملاک واقع بینانه ای که قرآن کریم در چگونگی رفتار و روابط با دولتهای خارجی و ملتهای بیگانه قرار داده چنین است:

خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و از سرزمینتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد.

خدا کسانی را که به عدالت رفتار می کنند، دوست دارد. جز این نیست که خدا از دوستی ورزیدن، با کسانی که با شما در دین جنگیده اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده اند، یا در بیرون راندنتان، همدستی کرده اند، شما را باز دارد و هر که با آنان دوستی ورزد، از ستمکاران خواهد بود.

شهید مرتضی مطهری، درباره چگونگی ارتباط با پیروان ادیانی که ریشه توحیدی دارند، کافران و مشرکان می نویسد:

«از نظر اسلام، مسلمانان می توانند در داخل کشور خود با پیروان ادیان دیگری که ریشه توحیدی دارند، از قبیل: یهود و نصاری و مجوس، هر چند بالفعل از توحید منحرف باشند، تحت شرایط معین، همزیستی داشته باشند. ولی نمی توانند در داخل کشور اسلامی همزیستی کنند. مسلمانان می توانند براساس مصالح عالیه اسلامی، باکشورهای مشرک، قرارداد صلح و عدم تعرض منعقد نمایند و یا در موضوع خاص، پیمان ببندند.» (33)

در جای دیگر می نویسد:

«محدودیتهایی که اسلام در روابط مسلمانان با غیرمسلمانان قرارداده است، مانند آنچه در باب نکاح مسلمانان و غیرمسلمانان و یا ذبیحه مسلم، یا نجاست کافر قائل شده است، و به عبارت دیگر، حقوق و وظائف بین المللی اسلامی از موضوعاتی است که عده ای را ناراحت کرده است و اینها را عامل عقب ماندگی خود از قافله تمدن محسوب می دارند.» (34)

به نظر شهید مطهری، باور به این اصول، از ایجاد روابط با غیر مسلمانان باز نمی دارد. مسلمانان می توانند با حفظ اصول و پای بندی به آنها، با دیگران ارتباط داشته باشند:

«اما هیچ یک از آنها [کید کافران، فتنه انگیزی مشرکان و...] ایجاب نمی کند که مسلمانان با غیرمسلمانان به کلی قطع ارتباط کنند. روابط اجتماعی و اقتصادی و احیانا سیاسی نداشته باشد.

البته همه مشروط است که منطبق با مصالح کلی جامعه اسلامی بوده باشد.» (35)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که حاصل مدتها تلاش عالمانه و دقیق عالمان، دانشوران و فرهیختگان آشنای به مبانی اسلامی و معیارهای فقهی و آگاه به اندیشه های سیاسی و حکومتی است، در باب مساله روابط بین الملل اسلامی در اصل چهاردهم آمده است:

«به حکم آیه شریفه: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل، در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.»

در اصل یکصد و پنجاه و دوم آمده است:

«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، براساس نفی هرگونه سلطه جویی و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد دربرابر قدرتهای سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب استوار است.»

کوتاه سخن: بایستگی و روشن گری اندیشه ها و مواضع سیاسی، اجتماعی و حکومتی اسلام، با توجه به شرایط ویژه فکری، فرهنگی و سیاسی جهان و بیداری وجدان عمومی جهانیان و حس حقیقت جویی و اسلام گرایی، بیش از هر روزگار دیگر، خود را می نمایاند و احساس می شود; از این روی باید برای حضور در چنین جهانی و نمایاندن حقیقت ناب برای حقیقت جویان آماده شد و به بررسی دقیق معارف اسلامی و اصول کلی آن پرداخت و آنچه را که حضور ما را درجهان قوی، ژرف، ماندگار و عزت مندانه می کند، از قرآن و متون اسلامی درآورد و به زبان روز عرضه کرد.

اگر ما بتوانیم با حفظ ارزشها و اصول خود در جامعه امروز جهان گام بگذاریم و در برخورد با آنها، نه سلطه بپذیریم و نه سلطه گری کنیم. نه ستم کنیم و نه ستم ببینیم، بلکه اندیشه ناب خود را ترویج کنیم و پیام دین خود را عرضه بداریم، به سیره پیامبر عظیم الشان اسلام و حضرت علی(ع) جامه عمل پوشانده ایم و از سود سرشار مادی آن نیز بهره برده ایم.

روشن است، جانبداری از سیاست درهای بسته به همان اندازه زیانبار است که جانبداری از سیاست درهای باز.

ایجاد ارتباط با دولتهای غیراسلامی، بدون معیار و میزان، فاجعه آفرین است.

گسترش روابط با همه ملتها و دولتها، با نگهداشت دقیق موازین اسلامی و با حفظ اصول ارزشها، سازگار با روح شریعت است.

به برکت واقع بینی و روابط قانون مند و پرهیز از موضع گیریهای نابخردانه در یاست خارجی صدر اسلام بود که اسلام گسترش یافت و در جان انسانهای شیفته، جای گرفت و ماندگار شد و روز به روز برگستره و ژرفای آن افزوده شد و اکنون میلیونها انسان در سراسرجهان، براساس فرهنگ و آداب و اخلاق و معارف اسلامی زندگی می کنند. در اصل، همه کسانی که در باب موفقیتهای اسلام و مسلمانان و عوامل مؤثر در گسترش و نفوذ اسلام در دنیا به بحث و بررسی پرداخته اند، ارتباط مسلمانان را با جهانیان و ارائه فرهنگ و آداب و اخلاق اسلامی از سوی مسلمانان به غیرمسلمانان را از مهم ترین انگیزه های گسترش و پیشرفت اسلام در جهان دانسته اند.

اگر در برهه ای کم رنگ شد این تاثیر گذاری مسلمانان بر غیرمسلمانان، بویژه بر دنیای غرب، از مهم ترین انگیزه های آن، پیشرفت شگفت انگیز غربیان در صنعت و فاصله بسیار آنان از جوامع اسلامی بود از یک سوی; و عمل نکردن ما مسلمانان به اصول و ارزشهای اسلامی بود از دیگر سوی.

اکنون که مسلمانان به خود آمده اند و تا اندازه ای رمز واپس ماندگی خود را شناخته اند و غربیان نیز فهمیده اند که بدون معنویت نمی توان به سعادت رسید، صنعت و تکنولوژی بدون معنویت راه به رهی نمی برد، بکوشیم با ارتباط صحیح و قانون مند، بار دیگر تمدن نوین اسلامی را پایه گذاری کنیم و مجد و عظمت از دست رفته خود را باز یابیم.

پی نوشتها:

۱٫ «جامعه و تاریخ »، مرتضی مطهری/۱۳-۱۴، صدرا; «السیاسة المدنیة »، فارابی/۳۹; «آراء اهل المدینة الفاضلة »/117; «اللهیات شفا»/441; «طبیعیات شفا»، ج ۲/۱۸۱; «اشارات »، بوعلی، ج ۳/۳۷۱; «اخلاق ناصری »، و خواجه نصیرالدین طوسی/۲۵۲; «مقدمه » ابن خلدون/۴۰; «المیزان »، ج ۲/۱۱۷; «روش رئالیسم »، ج ۲، مباحث پایانی; «قرآن در اسلام »، علامه طباطبایی/۷۸-۷۹٫

۲٫ سوره «بقره »، آیه ۲۱٫

۳٫ سوره «بقره »، آیه ۱۶۸٫

۴٫ سوره «یونس »، آیه ۵۷٫

۵٫ سوره «سبا»، آیه ۲۸٫

۶٫ سوره «اعراف »، آیه ۱۵۸٫

۷٫ سوره «انبیا»، آیه ۱۰۷٫

۸٫ سوره «ص »، آیه ۷۸٫

۹٫ سوره «حج »، آیه ۹۴٫

۱۰٫ سوره «آل عمران »، آیه ۱۹٫

۱۱٫ سوره «آل عمران »، آیه ۸۵٫

۱۲٫ سوره «بقره »، آیه ۸۳٫

۱۳٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۸٫

۱۴٫ سوره «مائده »، آیه ۸٫

۱۵٫ سوره «لقمان »، آیه ۹۴٫

۱۶٫ سوره «حج »، آیه ۳۱٫

۱۷٫ سوره «توبه »، آیه ۳۸٫

۱۸٫ سوره «توبه »، آیه ۹۴٫

۱۹٫ سوره «نحل »، آیه ۱۲۵٫

۲۰٫ سوره «آل عمران »، آیه ۶۴٫

۲۱٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۸٫

۲۲٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۱٫

۲۳٫ سوره «ممتحنه »، آیه ۹٫

۲۴٫ «الوثائق السیاسیه »; «مکاتیب الرسول »; «دراسات فی ولایة الفقیه »، ج ۴/۷۰۵-۷۰۸٫

۲۵٫ «التراتیب الاداریة »; «دراسات فی ولایة الفقیه »، ج ۴/۱۲۸-۱۳۸٫

۲۶٫ «نهج البلاغه »، صبحی صالح، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۵۳، انقلاب.

۲۷٫ «صحیفه نور»، ج ۳۱/۳، وزارت ارشاد.

۲۸٫ سوره «بقره »، آیه ۳۱٫

۲۹٫ «صحیفه نور»، ج ۳/۳۳٫

۳۰٫ همان مدرک، ج ۱۹/۷۳٫

۳۱٫ «المثل العلیا فی الاسلام لافی بحمدون »، محمد حسین کاشف الغطاء/۴۶، دارالغدیرللطباعه، بیروت.

۳۲٫ همان مدرک/۴۸٫

۳۳٫ «وحی ونبوت »، شهید مطهری/۱۶۲-۱۶۳، صدرا.

۳۴٫ «انسان و سرنوشت »، شهید مطهری، چهارده، صدرا.

۳۵٫ «ولاءها و ولایتها»، شهید مطهری/۱۷-۱۹، صدرا.  

 

منبع:http://www.hawzah.net/fa/ArticleView.html?ArticleID=87455