Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

عیوب موجب فسخ نکاح

عیوب موجب فسخ نکاح
با یکی از عیوب چهارگانه برص1 و جذام2 جنون3 و قَرَن4 در زن نکاح فسخ می شود، به شرط آن که مرد بعد از این که علم به این عیب پیدا کرد، با زن مواقعه و آمیزش نکند.

برخی قائل شده اند عمیاء5 و عرجاء6(نابینایی و لنگی) نیز موجب فسخ نکاح است.

ادله  قول نخست: روایات باب اعم از صحیحه  عبدالرحمن و غیر آن، بر فسخ نکاح در چهار مورد نخست دلالت دارد.


1. محمد بن یعقوب عن أبی علی الأشعری عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی عن عبدالرحمن بن أبی عبداللّه عن أبی عبداللّه(ع)، قال: المرأة تردّ مِن أربعة أشیاء: مِن البرص و الجذام والجنون و القرن و هو العفل مالم یقع علیها فإذا وقع علیها فلا؛7

عبدالرحمن بن ابی عبداللّه از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود:

عقد نکاح زن با یکی از عیوب چهارگانه  برص و جذام و جنون و قرن فسخ می شود. قرن همان عفل است. جواز ردّ تا وقتی است که با زن آمیزش نکند اما اگر با زن آمیزش کرد، مرد حق ردّ ندارد و نکاح زن فسخ نمی شود.

بیان دلالت روایت: دلالت روایت روشن است، در روایت قید «تدلیس» نیامده است، بنابراین حق فسخ برای مرد، مطلق است.

معلوم است که سقوط حق ردّ در صورت آمیزش با زن بعد از علم به عیب محقّق می شود. پس اگر جهل به عیب داشت و پس از نزدیکی با زن دانست که در وی قرن و عفل هست، حق ردّ دارد.

2. محمد بن یعقوب عن عدّة مِن أصحابنا عن سهل بن زیاد عن أحمد بن محمد عن رفاعة بن موسی عن أبی عبداللّه(ع)، قال: تردّ المرأة مِن العَفَل و البرص و الجذام و الجنون و أمّا ما سوی ذلک فلا؛8

رفاعة بن موسی از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود:

زن با داشتن یکی از این چهار عیب عفل و برص و جذام و جنون برگردانده می شود. اما در غیر این چهار عیب برگردانده نمی شود.

از آن جا که سهل بن زیاد در اسناد این روایت آمده، ضعیف است، ولی شیخ با اسناد خود از محمد بن یعقوب آن را نقل کرده و محتوایش با روایت اوّل تطابق دارد، جز اینکه در این روایت افزوده است: در غیر این چهار عیب حق ردّ وجود ندارد.

دلالت روایت بر جواز ردّ زن با یکی از عیوب چهار گانه روشن است و اختلاف در ترتیب عیوب به مدعای ما ضرری نمی زند.

3. محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن الحسن بن صالح، قال: سألتُ أبا عبداللّه(ع) عن رجل تزوّج أمرأة فوجد بها قرناء، قال: هذه لاتحبل و ینقبض زوجها عن مجامعتها تردّ علی أهلها. قلتُ: فإنْ کان قد دخل بها؟ قال: إنْ کان علم قبل أنْ یجامعها ثمّ جامعها فقد رضی بها و إنْ لم یعلم إلاّ بعد ما جا معها فإنْ شاء بعد أمسکها و إنْ شاء، سرّحها إلی أهلها، و لها ما أخذتْ منه بما استحلّ مِن فرجها؛9

حسن بن صالح روایت می کند که از امام صادق(ع) سوءال کردم در باره  مردی که با زنی ازدواج کرده و در او عیب «قرن» دیده بود. امام(ع) فرمود:

زن قرناء حامله نمی شود و شوهرش از مجامعت با وی بدش می آید، به خانواده اش برگردانده می شود.

می گوید: به امام عرض کردم که اگر آمیزش کرده باشد چطور؟ امام(ع) فرمود:

اگر قبل از آمیزش علم به عیب زن داشت و با وی جماع کرد، به قرناء بودن زن راضی شده، اما اگر بعد از مجامعت، علم به عیب زن پیدا کرد، اگر خواست، او را نگه می دارد و اگر خواست، او را به خانواده اش بر می گرداند و چون با او آمیزش کرده، باید مهر او را بپردازد.

وجه استدلال نسبت به عیب قرن و عفل روشن است و روایت دلالت بر آن دارد که ردّ و اختیار فسخ بعد از علم به عیب و قبل از آمیزش تحقق پیدا می کند. اما دلالت بر فسخ عقد بعد از آمیزش ندارد مگر آنکه عیب به گونه ای باشد که علم به آن حاصل نشود جز با آمیزش مانند قرن که دراین صورت می تواند ردّ کند.

سخن امام(ع) که فرمود: «هذه لاتحبل و ینقبض زوجها عن مجامعتها» اگر در مقام تعلیل برای جواز ردّ باشد، چه بسا تصور شود که حکم جواز ردّ دایر مدار علت است و در نتیجه در غیر این موارد نیز اگر زن حتی به واسطه عقیم بودن حامله نشود و شوهر از مقاربت با او نه به سبب قرن بلکه به سبب دیگری اشمئزاز داشته باشد، ردّ او جایز است. اما اگر سخن امام(ع) در مقام بیان حکمت حکم فسخ بوده هم چنان که اقرب همین است، این حکم در غیر این موارد جریان ندارد.

4. محمد بن علیّ بن الحسین بإسناده عن حمّاد عن الحلبی عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال فی الرجل یتزوّج إلی قوم فإذا امرأته عوراء و لم یبیّنوا له، قال: لاتردّ، و قال: إنّما یردّ النکاح مِن البرص، و الجذام و الجنون و العفل. قلتُ: أرأیتَ إنْ کان قدْ دخل بها کیف یصنع بمهرها؟ قال: المهر لها بما استحلّ مِن فرجها و یغرم ولیّها الذی أنکحها مثل ما ساق إلیها؛10

محمد بن علیّ بن الحسین به اسناد خود از حمّاد از حلبی از امام صادق(ع) در مورد مردی که با زنی از قومی ازدواج کرده و همسرش عوراء(نابینا از یک چشم) بود و آن قوم از عیب زن چیزی به مرد نگفته بودند، روایت می کند که امام(ع) فرمود:

زن برگردانده نمی شود... بلکه فقط با عیوب چهارگانه  برص و جذام و جنون و عفل عقد نکاح فسخ می شود.

وی می گوید: به امام(ع) عرض کردم: اگر مرد با زن آمیزش کرده باشد، مهر زن چه می شود؟ امام(ع) می فرماید:

در عوض آمیزش با زن، مهریه به او پرداخت می شود و مبلغ آن را از ولیّ زن طلبکار خواهد بود.

این روایت بر نفی ردّ عوراء دلالت دارد، هر چند که عیب زن بیان نشده باشد. گویا مصداقی برای تدلیس است(اگر به تدلیس در این جا قائل باشیم). هم چنین روایت بر لزوم پرداخت مهریه به زن در صورت آمیزش با وی دلالت دارد، هر چند ولیّ زن باید به اندازه  مهر غرامت بدهد. افزون بر این که روایت بر مدعای ما یعنی انحصار ردّ در موارد چهارگانه دلالت دارد.

ادله  قول دوم: بعضی از روایات باب بر جواز فسخ نکاح در عمیاء و عرجاء(کور و لنگ) دلالت دارد، از جمله:

1. محمد بن علی ّبن الحسین بإسناده عن عبدالحمید عن محمد بن مسلم، قال: قال أبو جعفر(ع): تردّ العمیاء و البرصاء و الجذماء و العرجاء؛11

محمد بن علی بن الحسین در روایتی به اسناد خویش از عبدالحمید از محمد بن مسلم نقل می کند که امام باقر(ع) فرمود:

زنان نابینا و مبتلا به پیسی و جذامی و لنگ، برگردانده می شوند.

2. محمد بن الحسین عن أحمد بن محمد عن محمد بن سماعة عن عبدالحمید عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قال: تردّ البرصاء و العمیاء و العرجاء؛12

محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: «زنان مبتلا به پیسی و زنان نابینا و لنگ، برگردانده می شوند.

میان دو گروه روایت که هردو مثبت حکم ردّ هستند، هیچ گونه تعارضی وجود ندارد و مقتضای جمع بین روایات یاد شده این است که بپذیریم ردّ و فسخ نکاح در شش چیز ثابت است.

اما در روایت عبدالرحمن بن أبی عبداللّه13 از امام صادق(ع) آمده است که وی بعد از بیان عیوب چهارگانه برص و جذام و جنون و قرن که ردّ در آنها جایز بود، فرمود: «فأمّا ماسوی ذلک فلا».

این سخن امام را بر غیر این عیوب چهارگانه و غیر عیوب منصوص مثل عمیاء و عرجاء حمل می کنیم، هم چنان که صاحب وسایل چنین کرده است.

عیوب مرد: زن می تواند با یکی از عیوب چهارگانه  جنون، اخته بودن، ناتوانی جنسی، قطع آلت تناسلی در مرد، نکاح را فسخ کند.
روایات مربوط به جنون:

1. محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب عن احمد عن الحسین عن القاسم بن محمد عن علیّ بن أبی حمزة، قال: سئل أبو ابراهیم(ع) عن امرأة یکون لها زوج قد أصیب فی عقله بعد ما تزوّجها أو عرض له جنون، قال: لها أنْ تنزع نفسها منه إنْ شائت؛14

علی بن أبی حمزه عرض کرد: از امام کاظم(ع) در مورد زنی که شوهر او بعد از ازدواج، دچار اختلال عقل شده یا دیوانگی بر او عارض شود، سوءال شد، امام(ع) فرمود: اگر زن بخواهد می تواند از او جدا شود.

شیخ کلینی در کافی15از علی بن أبی حمزه و نیز شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه16 به اسناد خود از قاسم بن محمد همین روایت را نقل کرده اند.

دلالت روایت روشن است در اینکه اگر مرد بعد از ازدواج دچار جنون شود، زن می تواند از او جدا شود.
روایات مربوط به خصاء(اختگی):

1. مارواه محمد بن یعقوب عن عدّة مِن أصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن علیّ بن رئاب، عن بکیر(و فی نسخة ابن بکیر) عن أبیه عن أحدهما فی خصیّ دلّس نفسه لإمرأةٍ مسلمةٍ فتزوّجها فقال: یفرّق بینهما إنْ شاءتِ المرأة و یوجع رأسه، و إنْ رضیتْ به و أقامتْ معه لم یکن لها بعد رضاها به أن تأباه؛17

بُکیر(و در نسخه ای دیگر ابن بُکیر) از پدرش از امام صادق یا امام باقر(ع) در مورد مردی خصیّ18که با تدلیس [پنهان داشتن عیب خود] با زن مسلمانی ازدواج کرده، روایت کرده است که:

اگر زن خواست، از همدیگر جدا می شوند و مرد به سبب تدلیس و پنهان کاری، تعزیر می شود. اما اگر زن به چنین وضعی راضی شد و خواست با او زندگی کند، بعد از رضایت به چنین عیبی، نمی تواند امتناع کند.

دلالت روایت بر جواز ردّ صریح است. اینکه امام(ع) فرمود «یوجع رأسه» به جهت این است که خصیّ مدلّس تنبیه شود، تا این کار از او تکرار نشود.

2. روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل شده که موءیّد روایت اوّل است و در آن، امام(ع) افزوده است:

و تأخذ منه صداقها و یوجع ظهره کما دلّس نفسه؛19

زن مهریه خود را از مرد می گیرد و مرد به سبب این که تدلیس کرده، تعزیر و مجازات می شود.

3. در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است:

قال: یفرّق بینهما و یوجع ظهره و یکون لها المهر لدخوله علیها؛20

آن دو از یکدیگر جدا می شوند و مرد تعزیر و مجازات می شود و چون با زن آمیزش کرده، مهریه او را می پردازد.

طبق این روایات، وقتی زن دریابد شوهرش خصی است، می تواند نکاح را فسخ کند و مهریه خود را بگیرد و مرد نیز مجازات می شود، اما اگر زن به چنین وضعیتی راضی شد نمی تواند فسخ کند.
روایات عنن(ناتوانی جنسی)

1. مارواه محمد بن یعقوب عن أبی علی الأشعری عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی عن ابن مسکان عن أبی بصیر یعنی المرادیّ، قال: سئلتُ أباعبداللّه(ع) عن امرأة ابتلی زوجها فلا یقدر علی جماع، أتفارقه؟ قال: نعم إنْ شاءتْ. قال ابن مسکان: وفی روایة أخری ینتظر سنة فإنْ أتاها و إلاّ فارقته، فإنْ أحبّت أنْ تقیم معه فلتقم؛21

أبی بصیر مرادی می گوید: از امام صادق(ع) در باره  زنی که شوهرش دچار بیماری شده و نمی تواند با همسر خود آمیزش کند، سوءال کردم: آیا زن می تواند از شوهر خود جدا شود؟ امام فرمود: اگر خواست، می تواند جدا شود.

همچنین ابن مسکان در روایت دیگری نقل کرده است که امام(ع) فرمود:

به مرد یک سال مهلت داده می شود، اگر در این مدت نتوانست با همسرش آمیزش کند، زن از وی جدا می شود و اگر دوست داشت با شوهر خود زندگی کند، به زندگی با او ادامه می دهد.

2. و بالإسناد عن صفوان عن أبان عن أبی عبداللّه(ع)، قال فی العنّین22 إذا علم أنه عنّین لایأتی النساء: فرّق بینهما، و إذا وقع علیها وقعة [دفعة استبصار] واحدة لم یفرّق بینهما، و الرجل لایردُّ من عیب؛23

ابان از امام صادق(ع) در مورد عنّین در صورتی که خود بداند دچار ناتوانی جنسی شده و نمی تواند با زنان آمیزش کند، نقل کرده که امام(ع) فرمود:

از یکدیگر جدا می شوند اما اگر برای یک بار هم توانست آمیزش کند، از یکدیگر جدا نمی شوند و مرد هر عیبی که داشته باشد، همسرش نمی تواند فسخ کند.

شیخ طوسی روایت بالا را در دو کتاب تهذیب24 و استبصار25 به اسناد خود از ابی علی الأشعری نقل کرده است.

3. شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه26 همین روایت را با این اسناد آورده است:

صفوان بن یحیی عن محمد ین یحیی عن محمد بن أحمد عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعید عن مصدق بن صدقة عن عمّار بن موسی عن أبی عبداللّه(ع) أنّه سئل عن رجل أُخذ عن امرأته فلایقدر علی اتیانها، فقال: إذا لم یقدر علی اتیان غیرها من النساء فلایمسکها إلاّ برضاها بذلک و إنْ کان یقدر علی غیرها فلابأس بإمساکها؛27

از امام صادق(ع) در مورد مردی که نمی تواند با همسرخود آمیزش کند، سوءال شد، امام فرمود:

در صورتی که با دیگر زنان هم نمی تواند آمیزش کند، نباید آن زن را نزد خود نگه دارد مگر با رضایت او. لکن اگر می تواند با زنان دیگر، غیر از همسر خود، آمیزش کند، می تواند زن را نگه دارد.

وجه دلالت: براساس دو روایت اوّل، اختیار با زن است، اگر خواست می تواند به سبب عنن بودن شوهرش، عقد را فسخ کند و اگر خواست، می تواند به زندگی با او ادامه دهد. براساس روایت سوم، مردی که از آمیزش با زن خود، ناتوان است، فقط با رضایت همسر می تواند وی را نگه دارد. بلکه اگر مرد از نظر جنسی به طور مطلق ناتوان نباشد و توان آمیزش با زنان دیگر را داشته باشد و فقط توان آمیزش با همسر خود را نداشته باشد، نگه داشتن زن منعی ندارد.

در جمله  «الرجل لایردّ من عیب»، اگر فعل «یردّ» را مجهول بخوانیم، ناچار باید قول امام را بر غیر عیوب منصوص حمل کنیم یا بر عیوبی حمل کنیم که بعد از عقد حادث شده است. نیز می توان فعل را معلوم خواند و سخن امام(ع) را حمل بر استحباب طلاق به قصد پوشاندن عیب زن کرد. هر دو احتمال را صاحب وسایل مطرح کرده است، منتهی حمل عیب در جمله  مذکور بر عیوب بعد از عقد، در مورد جنون پذیرفتنی نیست.

معلوم است که فسخ و ردّ نکاح غیر از طلاق می باشد. احکام و آثار طلاق بر فسخ نکاح چه از جانب مرد و چه از جانب زن مترتّب نیست. هنگام طلاق باید زن از حیض پاک باشد، عَدْلین به وقوع طلاق شهادت بدهند؛ اگر مرد پیش از آمیزش، همسرش را طلاق داد، نصف مهر را به وی بپردازد و غیر آن، هیچ یک از این شروط در فسخ نیست.

حکم ردّ و فسخ به واسطه یکی از عیوب چون بر خلاف مقتضای عقد نکاح و خلاف اصل است؛ از این رو باید در آن به قدر متیقن اکتفا کرد. در هنگام شک در عیب، اصل اوّلیه و قانون التزام، حاکم است.

آیا هر جا که مناط و ملاک حکم موجود باشد، می توان این حکم را از دایره  عیوب منصوص به غیر منصوص توسعه داد؟ این سوءال در ذهن خطور می کند که: آیا فسخ نکاح در عیوب منصوصه از باب تعبّد محض است یا به ملاک عدم امکان زندگی طبیعی است؟ و در این صورت بعض عیوب دیگر و امراض جدیدی مانند ایدز را شامل می شود؟ خصوصاً بنابر آنچه که پزشکان می گویند که این بیماری از ناحیه  تماسهای جنسی مستقیم یا از راه خون سرایت می کند.

در اینکه بعضی از امراض و عیوب منصوص مثل قرن و عفل در زن، قابل علاج و درمانند، باز جای سوءال است که در صورت امکان علاج این عیوب آیا باز حق ردّ و فسخ پابرجاست؟

چون لسان روایات باب، تعلیل نیست و علت کلی نیز کشف نشده، ناگزیریم روایات را بر عیوب متیقن حمل کنیم، با آن که راه خلاص به سبب ممکن بودن طلاق باز است، هر چند طلاق برای مرد آسانتر است و برای زن با مراجعه به حاکم شرعی و ادعای عسر و حرج تحقق پیدا می کند.

این نظر با توجه به آنچه در پیمان زناشویی و نکاح گفته شد(که از محکم ترین پیمانها و بناهاست) به احتیاط نزدیکتر است. به هم زدن میثاق ازدواج، از مبغوض ترین و منفورترین حلالها نزد خداست.

فتاوای فقها نیز در این مورد دایر مدار روایات باب(عیوب و تدلیس) و مستفاد از آنهاست.

1. بَرَص: [البَرَصُ] لونء مختلطء حمرةً و بیاضاً أوغیرهما و لایحصل إلاّمِن فساد المزاج و خلل فی الطبیعة، یقال: بَرِصَ الجسم بَرَصاً، مِن باب «تَعِبَ»، و الذکر أَبْرَص و الأُنْثی بَرْصَاء، و الجمع بُرْص، کأحمر و حَمْرَاء و حُمْرٍ؛ برص رنگی آمیخته از سرخی و سفیدی یا غیر آن می باشد و نتیجه  فساد مزاج و خلل طبیعی بدن است.

بَرِصَ از باب «تَعِبَ» آمده. مذکر آن «أبْرَص» و موءنثش «بَرْصاء» و جمع آن «بُرْص» بر وزن «فُعْل» می باشد مثل أَحْمَر و حَمْرَاء حُمْرٍ. مجمع البحرین، ج1، ص141 (مترجم).

2. والجُذام، بضمّ الأوّل: داء معروف یظهرمعه یبس الأعضاء و تناثر اللحم. و قد جُذِمَ، بالضمّ، فهو مجذومء و الْجَذْمَی: جمع الأجذم، مثل الحَمْقَی جَمْع أَحْمَق. و الأَجذَم مقطوع الید. و جذمت الید مِن باب «تَعِبَ»: قُطِعَتْ. و جذم الرجل: صار أجذم، و المرأة جَذماء... ؛ و جذام به ضمّ اوّل: درد و بیماری است که با آن اعضای بدن خشکیده می شود و گوشت اعضا قطعه قطعه می شود و از بین می رود. در زبان فارسی به آن، مرض «خوره» گویند. و «قد جذم» یعنی او مجذوم است و جَذْمی جمع أَجذَم است مثل حَمْقَی که جمع أَحْمَق است و أجذَم، همان مقطوع الید است و «جذمت الید» از باب «تَعِبَ» به معنی «قُطعتْ» و مرد جاذم شد، یعنی اجذم شد. و به زن، جذماء گویند. مجمع البحرین، ج1، ص280.

صاحب جامع المقاصد در حاشیه  جلد سیزدهم کتاب خویش گوید: الجذام: علةء صعبةء یحمرّ معها العضوثمّ یسودّ ثمّ ینقطع و یتناثر نعوذ باللّه و اکبر ما یکون ذلک فی الوجه و یتصوّر فی کلّ عضو، فمتی ما ظهرتْ هذة العلة و ثبتت بحیث لایخفی علی أحد فلاشکّ فی ثبوت الخیار؛ جذام بیماری سختی است که با آن عضو سرخ می شود و بعد رو به سیاهی می رود و بعد عضو خود به خود قطعه قطعه می شود و از بین می رود. بیشتر در صورت نمایان می شود و در هر عضوی از بدن قابل تصور است. پس آن گاه که این مرض ظاهر شد و ثابت شد، به طوری که بر هیچ کسی مخفی نماند، شک و شبهه ای در ثبوت خیار به وسیله  این بیماری نیست. (مترجم)

3. جنون: فساد عقل و اختلال در آن است. سهوی که سریع الزوال است، جنون نیست و حالت کُما و بیهوشی اعتبار ندارند. نیز اغمایی که یک بار غلبه دارد، جنون نیست. اختلال در عقل به هر صورت که اتفاق بیفتد، جنون است. وقتی جنون به عنوان عیب مطرح شد اصل گوید: اقتضای خیار می کند از جانبین و اخبار مستفیض بر آن دلالت دارد. (مترجم).

4. وَ الْقَرن مِثْلُ فَلْسٍ أیضاً العفلة و هو لحم ینبت فی الفرج فی مدخل الذکر کالغدّة الغلیظة و قد یکون عظماً و یُحکَی أنّه اخْتُصِمَ إِلی القاضی شریح فی جاریة بها «قَرْنء» فقال: أَقْعِدوها فإنْ أصاب الأرضَ فهو عیبء و إلاّ فلا؛ قَرْن به سکون «راء» مثل فَلْس بر وزن فَعْل که «العفلة» هم نام نهاده اند، گوشتی است که در فرج زن در ورودی آلت تناسلی روییده و مجرای رحم را تنگ کرده که مرد نمی تواند مقاربت نماید. مثل غده ای ضخیم است و گاهی گوشت نیست، بلکه استخوان است. نقل شده در مورد جاریه ای که مرض «قرن» داشت به شریح قاضی شکایت برده شد، شریح گفت: جاریه را بنشانید، اگر به زمین رسید، عیب است و در غیر این صورت عیب نیست.

شیخ ابو عبداللّه قلعیّ در کتاب خود (علی غریب المهذّب) گوید: «القرن» به فتح «راء» و به منزله  عفله است که مصدر جای اسم واقع شده و این امری جایز است. المصباح المنیر، ج1و2، ص 500 و 501.

ابن اثیر در نهایه گفته است: قرن به سکون «راء» چیزی است که در فرج زن مثل دندان که مانع از وَطْی و آمیزش است و به آن عفل گویند. النهایه، ج4، ص54، ماده «قرن». کلام صاحب الصحاح قریب به همین معناست. الصحاح، ج6، ص2180، ماده  «قرن». (مترجم).

5. عمی: عَمِیَ یَعْمَی: ذهب بصره کلُّه؛ کسی که هر دو بینایی چشم خود را از دست بدهد. المنجد فی اللغه، ماده  «عمی» دارالمشرق، بیروت، ص 530.

6. عرج: عَرَجَ یَعْرِجُ و یَعْرُجُ عُرُوجاً و مَعْرجاً: أصابه شیءء فی رجله فمشی مشیةً غیر متساویة فکان یمیل جسده خطوةً إلی الیمین و خُطوة إلی الشمال، فهو أعرج جمع عُرْج و عُرجان؛ «عَرَجَ» مضارع آن یَعْرِجُ و یَعْرُجُ آمده و عَرَجَ عُرُوجاً و مَعْرجاً یعنی چیزی به پایش اصابت کرد و لنگان شد، پس راه رفتنش راست نیست؛ کج راه می رود، بدنش را یک قدم به طرف راست و قدمی دیگر به طرف چپ خم می کند، گویند در این صورت او أعرج است و جمع آن عُرْج و عُرْجان آمده، موءنث آن عرجاء است. المنجد فی اللغة، ص 494. (مترجم)

7. وسائل الشیعه، ج14، باب 1 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث1. شیخ طوسی آن را به اسناد از محمد بن یعقوب روایت کرده است. تهذیب، ج7، ص427 و نیز شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، ج3، ص432، حدیث 4495، به اسناد خویش از صفوان بن یحیی نقل کرده است.

8. وسائل الشیعه، ج14، باب 1 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث2.

9. همان، باب 3 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث3.

10. وسائل الشیعه، ج14، باب 1 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث6. نیز در باب 2 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث5. نیز کلینی در کافی از علیّ بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از حماد آن را نقل کرده است. الکافی، ج5، ص406.

11. وسائل الشیعه، ج14، باب 1 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث7.

12. همان، حدیث 12.

13. همان، حدیث13.

14. وسائل الشیعه، ج14، باب 12 از ابواب العیوب و التدلیس، ص 607، حدیث1.

15. کافی، ج6، باب فی المصاب بعقله بعد التزویج، ص 151، حدیث1.

16. من لایحضره الفقیه، ج3، باب الشقاق، ص522، حدیث 4818.

17. وسائل الشیعه، ج14، باب 13 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث1.

18. خِصَآء به کسر اوّل و بامدّ تلفظ می شود. خَصِیّ بر وزن فعیل و معنای مفعولی می دهد کسی که دو بیضه اش بیرون آورده شده است. خُصْیه مثل مُدْیة جمع آن خصیً مثل «مُدیً» آمده است. الصحاح، ج6، ص2327. (مترجم)

19. وسائل الشیعه، ج14، باب 13 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث2.

20. همان، حدیث3.

21. وسائل الشیعه، ج14، باب 14 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث1.

22. العنن بالفتح اسم مصدر آن «عُنّه» به ضم عین آمده است. به مردی که عیب «عنن» داشته باشد، «عنّین» مثل «سکّین» گفته می شود. القاموس المحیط، ج4، ص249 ماده «عنن» و «عنن» از «عنَّ»به معنی «اعرض» گرفته شده و «عنن» به معنی «اعراض» آمده. تحریر الاحکام، ج2، ص28.(مترجم)

23. وسائل الشیعه، ج14، باب 14 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث2.

24. تهذیب الاحکام، ج7، ص430، حدیث 1714.

25. استبصار، ج3، ص250، حدیث896.

26. من لایحضره الفقیه، ج3، ص550، باب حکم العنّین، حدیث 4894.

27. وسائل الشیعه، ج14، باب 14 از ابواب العیوب و التدلیس، حدیث3.

منابع مقاله: فصلنامه فقه اهل بیت فارسی، شماره 39 و 40، یزدی، محمد؛ http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=86165&LanguageID=1