Persian Arabic English French German Japanese

سایت حقوقی محمد حسنی

 

 

اساسنامه موسسه حقوقی عدل فردوسی

شماره ثبت : 27794

ارائه كليه خدمات حقوقی و به عنوان مشاوره حقوقی و انجام كليه امور وکالت در مراجع قضایی -اداری - مالی - ثبتی - دادگاه‌های خانواده - شهرداریها و کمیسیون های آن به ویژه کمیسیون ماده پنج -دادگاه های عمومي و انقلاب و مراجع مربوط به تعزیرات حکومتی- مراجع مالیاتی و کمیسیون های آن - هیئت هاي تحت پوشش وزارت کار و امور اجتماعی ودیوان عدالت اداری- همچنین ارائه كليه خدمات حقوقی شامل مشاوره وهمچنين انجام كليه امور وکالت از طرف خارجیان در مراجع داخلی مطابق با ضوابط و قوانین موضوعه و موازین حقوقی بین الملل و انجام امور داوری اعم از داخل و بین المللی

 
 
 
 

درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید. موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری درخدمت هموطنان عزیز می باشد.

آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 -تلفن تماس تهران: 66342315 

وب سایت موسسه : ferdose.ir

احكام قصاص



مسأله 3337: قصاص يا در جان است، مثلاً كسى را بكشند. و يا در اعضاست، مثلاً چشم كسى را بيرون بياورند و يا گوشش را قطع كنند.

مسأله 3338: قتل بر سه قسم است، اول: قتل عمد، يعنى كسى عمدا و به نا حق ديگرى را با حربه اى كه كشنده است بكشد، يا قصد كند با حربه اى كه غالباً كشنده است، او را بزند هرچند قصد كشتن نداشته باشد، دوم: قتل شبيه عمد، يعنى قصد زدن داشته باشد، نه قصد كشتن، مثلاً بچه اى را به جهت تاديب بزند و اتفاقا بميرد. سوم: قتل خطاى محض، يعنى نه قصد زدن داشته باشد و نه قصد كشتن، مثلاً براى صيد آهو تير بيندازد و اشتباها به انسانى بخورد و او را بكشد، يا شخصى در خواب با پاى خود، كسى را پرت كرده و از بالا بيندازد و موجب مرگ او شود.

مسأله 3339: اگر كسى عمدا و به ناحق ديگرى را بكشد، ولىّ مقتول مىتواند با شرايط خاصى قاتل را بكشد، بلكه مىتواند ديه (خون بها) بگيرد.

مسال 3340: ولىّ مقتول با پنج شرط مىتواند قاتل را بكشد، اول: اگر قاتل، آزاد است، مقتول نيز آزاد باشد، پس اگر شخص آزادى برده اى را بكشد، ولىّ مقتول نمىتواند او را بكشد. دوم: اگر قاتل، مسلمان است مقتول نيز مسلمان باشد، پس اگر مسلمان كافرى را بكشد، ولىّ او نمىتواند از قاتل قصاص كند. سوم: قاتل پدر مقتول نباشد، پس اگر پدرى فرزند خود را عمدا بكشد، نبايد او را بكشند. چهارم: قاتل بالغ و عاقل باشد، پس اگر بچه يا ديوانه، كسى را بكشد، نبايد از او قصاص كرد. پنجم: مقتول، مهدورالدم نباشد، يعنى از كسانى نباشد كه قتل آنها جايز است، پس اگر كسى را كه در شرع، قتل او جايز است بكشد، نبايد او را بكشند.

مسأله 3341: اگر كسى شخصى را از روى عمد بكشد، چه او را خفه كند، يا با كارد و مانند آن بكشد، يا ديوارى روى او خراب كند، يا او را از بلندى بيندازد، يا غرق كند، يا بسوزاند، يا به قدرى او را با چوب بزند تا بميرد، يا هوا يا غذا را مسموم كند و بر اثر آن او را تلف كند و يا شيرى بر او مسلّط نمايد كه او را بدرد و مانند آن. و همچنين اگر كسى ديگرى را طورى مجروح كند كه بميرد. در همهٴ اين اقسام ولىّ مقتول، حق دارد با دارا بودن تمام شرايط، قاتل را بكشد.

مسأله 3342: اگر كسى شخصى را بگيرد و ديگرى او را بكشد و شخص سومى ايستاده، آنها را تماشا نمايد و چيزى نگويد، قاتل را مىكشند، كسى كه او را گرفته حبس ابد نموده و چشمهاى كسى كه آنها را ديده و چيزى نگفته است، بيرون مىآورند.

مسأله 3343: اگر مسلمانى، كافرى را بكشد، ولىّ مقتول نمىتواند قاتل را بكشد، هرچند كافر ذمّى باشد، بلكه بايد هر قدر كه حاكم شرع صلاح مىداند، قاتل را تازيانه بزنند و بايد قاتل ديه مقتول را بپردازد اما اگر كافر، مسلمانى را بكشد، ولىّ مقتول مىتواند كافر را بكشد و اگر كافر، كافر ديگرى را بكشد ولىّ مقتول مىتواند قصاص كند و اگر كافر ذمّى مسلمانى را از روى عمد بكشد، بايد قاتل را با همه اموالش به ولىّ مقتول، بدهند و او مىتواند او را برده كرده يا بكشد.

مسأله 3344: اگر پدرى فرزند خود را عمدا بكشد، به دستورى كه در احكام ديه گفته مىشود، ديه مىپردازد و هر قدر حاكم شرع صلاح مىداند، او را تازيانه مىزنند، اما اگر قاتل يكى ديگر از خويشان باشد، ولىّ مقتول مىتواند قاتل را بكشد، اگرچه مثلاً مادرى فرزند خود را بكشد، پدر مىتواند او را بكشد.

مسأله 3345: اگر بچه يا ديوانه، شخصى را بكشد، ولىّ مقتول نمىتواند او را بكشد و ديهٴ مقتول بر (عاقله) يعنى ارحام پدرى قاتل خواهد بود، زيرا كارى كه بچه يا ديوانه از روى عمد انجام مىدهد، خطا حساب مىشود. و اگر مردى بچه اى را بكشد، ولىّ مقتول مىتواند قاتل را بكشد، امّا اگر كسى ديوانه اى را بكشد، بايد ديه بدهد، مگر ديوانه به او هجوم كرده باشد و او وقتى مىخواسته او را دفع كند بميرد. كه در اين صورت، خونش هدر است.

مسأله 3346: ديهٴ زن، نصف ديهٴ مرد است، بنا بر اين اگر دو زن يك مرد را بكشند، ولىّ مقتول مىتواند بدون آنكه چيزى به ورثه زنها رد كند، هردو را بكشد، اما اگر دو مرد، يك مرد را بكشند، ولىّ مقتول در صورتى مىتواند هردو را بكشد كه به ورثهٴ هريك نصف ديه را بپردازد.

مسأله 3347: اگر چند نفر شخصى را بكشند، ولىّ مقتول مىتواند همهٴ آنها را بكشد، ولى بايد ديه اى كه زيادتر از جنايت آنها است، به ورثه شان بپردازد، مثلاً اگر پنج نفر دسته جمعى، يك نفر را بكشند ولىّ مقتول مىتواند همهٴ آنها را بكشد و مقدار چهار ديه، به ورثهٴ آنها بپردازد و مىتواند بعضى را بكشد و از بعضى ديگر به اندازهٴ جنايت آنها ديه بگيرد و در اين صورت بايد به ورثهٴ آنهايى كه كشته است، زيادى بر جنايتشان را ديه بپردازد.

مسأله 3348: اگر چند زن، مردى را بكشند، اگر ولىّ مقتول همهٴ آنها را بكشد، بايد زيادى بر ديهٴ دو زن را به ورثهٴ آنها بدهد، زيرا ديهٴ هركدام آنها پانصد دينار است.

مسأله 3349: اگر يك مرد و يك زن، شخصى را بكشند، چنانچه ولىّ مقتول هردوى آنها را بكشد، بايد نصف ديه را به ورثهٴ مرد بدهد ولى لازم نيست به ورثهٴ زن چيزى بدهد و چنانچه فقط زن را بكشد، مىتواند نصف ديه را از مرد بگيرد و اگر فقط مرد را بكشد، بايد نصف ديه را به ورثهٴ مرد بدهد و نصف ديه را از زن بگيرد.

مسأله 3350: اگر برده و آزادى، يك نفر آزاد را بكشند، ولىّ مقتول مىتواند هردوى آنها را بكشد و در اين صورت، بايد نصف ديه را به ورثهٴ آزاد بدهد و چنانچه قيمت برده، بيش از پانصد دينار كه نصف ديه است باشد، بايد اضافى را به مالك برده بپردازد، مثلاً اگر قيمت برده، ششصد دينار باشد، بايد صد دينار به مالك برده بدهد.

مسأله 3351: قتل از سه راه ثابت مىشود، اول: خود قاتل، در صورتى كه شرايط اقرار در او باشد، به قتل اقرار كند. دوم: دو نفر عادل شهادت بدهند. سوم: باقسامه به فتح قاف، يعنى قسمتهايى كه بر اولياى مقتول تقسيم مىشود، پس اگر ادعا شود شخصى قاتل است، چنانچه دليلى باشد كه موجب ظن به درستى گفتهٴ مدعى شود، مثلاً قاتل را، در حالى كه اسلحهٴ خون آلودى به دست دارد، نزد مقتول ديده باشند، يا مقتول را در خانه اى ببينند كه در آن خانه كسانى باشند، يا يك نفر عادل شهادت داده باشد و يا چند نفر فاسق شهادت دهند، در اين صورت (قسامه) ثابت مىشود. ولى اگر دليلى نباشد، منكر مىتواند يك قسم بخورد و تبرئه شود و چنانچه قسم نخورد، اگر مدعى قسم بخورد، ثابت مىشود منكر قاتل است.

مسأله 3352: در صورت اول كه دليل ظنى هست، اگر مدعى و خويشان او پنجاه قسم ياد كننده كه متّهم قاتل است، قتل ثابت مىشود. و چنانچه قوم و خويش نداشت باشد، يا كمتر از پنجاه نفر باشند يا بعضى از آنها حاضر نباشند قسم بخورند، كسانى كه قسم مىخورند بايد مكرر قسم بخورند، مثلاً اگر كسانى كه آمده اند و حاضرند قسم بخورند بيست و پنج نفر باشند بايد هركدام، دو مرتبه قسم بخورد و اگر ده نفر باشند، بايد هركدام پنج قسم بخورد كه متهم، قاتل است. و چنانچه مدعى قسم نخورد، اگرچه خويشان او حاضر باشند قسم بخورند، اگر منكر و خويشان او پنجاه مرتبه قسم بخورند كه متّهم مبراست، قتل ثابت نمىشود و اگر خويشان او قسم نخورند، متّهم بايد پنجاه مرتبه قسم بخورد.

مسأله 3353: اگر كشته اى بين دو ده پيدا شود، چنانچه كشته به يكى از آنها نزديكتر باشد، ورثهٴ مقتول مىتوانند با (قسامه) اهل دهى كه به آن نزديكتر بوده محكوم كنند، ولى اگر نسبت به هردو، يك اندازه باشد، ورثهٴ مقتول مىتوانند با اهل هردوى آنها، با (قسامه) رفتار كنند. و اگر كشته اى در صحرا، يا بازار و مانند آن پيدا شود، ورثه حق ندارند با كسى (قسامه) نمايند، زيرا دليلى نيست كه موجب ظن به گفتهٴ مدعى شود.

مسأله 3354: اگر يكى از طرفين يقين نداشته باشد، نمىتواند قسم بخورد، چنانچه (قسامه) در صورتى صحيح است كه دو شاهد عادل در كار نباشد.

مسأله 3355: اگر كسى عمدا و به ناحق ديگرى را بكشد، ولىّ كشته مىتواند قاتل را بكشد و مىتواند او را عفو كند و مىتواند مقدارى كه در احكام ديه گفته مىشود از او به عنوان (ديه) بگيرد، به شرط آنكه قاتل راضى شود. و اگر ولىّ براى گذشت از قصاص، بيشتر از ديه بخواهد اشكال ندارد و در اين صورت قاتل مىتواند با دادن اضافى، خود را از مرگ نجات دهد، چنانچه جايز است قاتل با ورثه مقتول به كمتر از ديه، مصالحه كند.

مسأله 3356: حق قصاص به كسى كه از مال ارث مىبرد، ارث مىرسد، مگر شوهر و زوجه. و در اينكه برادران مادرى ميّت، از حق قصاص ارث مىبرند تردّد است، بنا بر اين اگر كسى را به قتل برسانند و پيش از آنكه ولىّ او را قصاص كند فوت شود، حق قصاص به ورثهٴ ولىّ مىرسد.

مسأله 3357: اگر ولىّ مقتول بخواهد قصاص كند، بايد با شمشير يا چيزى كه حاكم شرع اجازه دهد، قاتل را بكشد. و جايز نيست او را قطعه قطعه كنند، چه او مقتول را با شمشير كشته باشد يا به وسيله مسموم كردن هوا و يا غذا، يا آتش زدن و يا غرق كردن و مانند آن كشته باشد.

مسأله 3358: اگر ولىّ مقتول چند نفر باشند، بايد همگى به قصاص مطالبه كنند و اگر بعضى ديه بطلبند و قاتل نيز بپردازد، بقيه مىتوانند ديه بگيرند يا قصاص كنند، ولى اگر قصاص كنند، بايد به مقدارى كه به عنوان ديه به بقيه داده است به او بپردازند.

مسأله 3359: اگر پيش از آنكه از قاتل قصاص كنند وى بميرد، ولىّ مقتول مىتواند ديه را از ارث قاتل بگيرد.

مسأله 3360: اگر قاتل به حرم مكهٴ مكرّمه پناه ببرد، نبايد از او قصاص كنند، بلكه در غذا و آب بر او تنگ مىگيرند، تا از حرم خارج شده و از او قصاص نمايند، امّا اگر در حرم كسى را بكشد، او را نيز در حرم مىكشند.

مسأله 3361: اگر كسى يكى از اعضاى شخصى را ناقص كند، آن شخص مىتواند از او قصاص كند، به شرطى كه همهٴ شرايط قصاص، موجود باشد.

مسأله 3362: اگر كسى گوش شخصى را بكند، يا چشم كسى را بيرون بياورد، يا زبانش را قطع كند، يا بينى كسى را ببرد، يا دست و يا پايش را قطع نمايد، مجنى عليه مىتواند متقابلا از او قصاص نمايد، مثلاً اگر چشمش را بيرون آورده او نيز چشمش را بيرون آورد و فرقى بين كندن و بريدن نيست.

مسأله 3363: اگر كسى دست راست شخصى را قطع كند، دست راست او را قطع مىنمايند و اگر دست چپ او را قطع كرده، دست چپش را قطع مىكنند و همچنين است پا. و اگر شست كسى را ببرد، مىتوانند شست او را ببرند و چنانچه جنايت كار مثلاً دست راست ندارد و جنايت بر دست راست واقع شده، مجنى عليه مىتواند دست چپ او را به جاى دست راست قطع كند.

مسأله 3364: كسى كه يك چشم دارد، چنانچه يك چشم كسى را كه دو چشم او سالم است كور كند، مجنى عليه مىتواند چشم او را كور نمايد، هرچند موجب كورى كامل او شود و نيز اگر جانى يك پا داشته باشد و پاى كسى را قطع كند مجنى عليه مىتواند، پاى او را قطع كند، هرچند موجب زمين گير شدن اوشود. و اگر مجنى عليه، يك چشم داشته باشد و جانى آن را كور نمايد، فقط يك چشم جانى را مىتواند كور نمايد. و همچنين است در پا، دست و مانند آن.

مسأله 3365: اگر قصاص كردن در گيسوان ممكن باشد، مثلاً مويى كه مىرويد در مقابل مويى كه جانى تراشيده و مىرويد بتراشند، يا مويى كه نمىرويد در مقابل مويى كه تراشيده و معمولا نمىرويد بتراشند، مجنى عليه مىتواند قصاص كند.

مسأله 3366: قصاص كردن در كفل، آلت، دندان، تخمها و مانند آن جارى است.

مسأله 3367: مجنى عليه، مىتواند با جانى سازش و صلح كند كه در عوض قصاص، به مقدار ديه يا بيشتر يا كمتر، از او پول بگيرد.

مسأله 3368: هر عضوى كه قصاص دارد، چنانچه جانى آن را نداشته باشد بايد ديهٴ آن را بپردازد.

مسأله 3369: در قصاص، بزرگ وكوچك فرق نمىكند، البته بعد از بلوغ، بنا بر اين اگر پير مردى دست جوانى را قطع كند، مجنى عليه مىتواند دست او را قطع نمايد و همچنين است اگر جوانى دست پيرى را قطع كند. و نيز عالم و جاهل و شريف و غير شريف در قصاص يكسانند.

مسأله 3370: اگر زن دست مردى را قطع كند، مرد بدون آنكه از او چيزى بگيرد مىتواند دستش را قطع كند، ولى اگر مرد دست زن را قطع كند، زن در صورتى مىتواند قصاص كند كه تفاوت بين ديهٴ دست مرد را كه پانصد دينار است. و بين ديهٴ دست زن كه دويست و پنجاه دينار، است يعنى دويست و پنجاه دينار به مرد بدهد.

مسأله 3371: اگر شخصى انگشت كسى را جدا كند و بعد دست شخص ديگرى را قطع نمايد، بايد اول انگشت او را براى جنايت اول ببرند، سپس براى جنايت دوم دستش را قطع نمايند. و در اين صورت بايد ديهٴ يك انگشت را به دومى بدهند و اگر برعكس باشد، يعنى اول دست كسى را قطع نمايد و بعد انگشت ديگرى را جدا كند، بايد دستش را براى اولى قطع نمايند و ديهٴ انگشت را به دومى بدهند.

مسأله 3372: اگر مسلمانى دست كافر ذمّى را قطع كند، ذمّى نمىتواند از او قصاص كند و همچنين اگر آزادى دست برده اى را جدا نمايد، برده نمىتواند دستش را جدا كند. بلكه بايد ديه بپردازد و تفصيل مسأله را در (الفقه) بيان كرده ايم.

مسأله 3373: در شدّت گرما يا شدّت سرما نمىتوان براى اعضا قصاص كرد. و همچنين قصاص با وسيلهٴ غير صحيحى جايز نيست، زيرا احتمال سرايت وجود دارد و حال آنكه بايد در قصاص منتهاى دقت به عمل آيد.

مسأله 3374: اگر كسى بر ديگرى جراحتى وارد آورد، مجنى عليه مىتواند قصاص كند، به شرط آنكه عمق جراحت و طول و عرض آن را ملاحظه كرده و به همان انداز قصاص كند. و اضافه بر آن حرام است و در اين صورت فرق نمىكند، بدن جانى بزرگتر باشد يا كوچكتر، مثلاً اگر شخص لاغرى مقدار چهار انگشت از دست آدم فربهى پاره كند، مجنى عليه مىتواند به همان اندازه، از دست او پاره كند، هرچند چهار انگشت در دست لاغر مثلاً به اندازهٴ نصف دستش باشد.

مسأله 3375: اگر جراحتى كه در قصاص، بر جانى وارد ساخته زيادتر از جنايت او باشد، مجنى عليه ضامن است، خواه از روى عمد بوده يا از روى جهل باشد.

مسأله 3376: اگر زن آبستن، كسى را بكشد، تا وقتى كه بچه به دنيا نيامده و كاملاً از مادر بىنياز نشده، نبايد او را بكشند، ولى اگر دست كسى را قطع كند يا جراحتى بر شخصى وارد سازد، چنانچه قصاص كردن ضررى بر بچه وارد نسازد، مىتوانند دستش را قطع كنند يا به مقدار آن جراحت او را مجروح كنند وگرنه جايز نيست.

مسأله 3377: اگر كسى كه دستش سالم است، دست جذام دارى را قطع كند، مجنى عليه، مىتواند دست او را قطع نمايد و همچنين اگر كسى كه قوهٴ شامهٴ دارد، بينى كسى را كه قوه شامه ندارد، ببرد اگر بينى او را ببرند مانعى ندارد. ونيز اگر كسى كه گوش شنوا دارد، گوش كرى را قطع نمايد، مجنى عليه حق دارد گوش او را، هرچند كه شنواست، قطع نمايد.

مسأله 3378: اگر كسى بر طفل يا ديوانه جنايت كند، ولىّ با حاكم شرع نسب به قصاص، ديه و مانند آن، توافق مىكنند.

مسأله 3379: اگر كسى به وسيله اى از وسايل پزشكى، كبد، يا قلب، يا كليه و يا ريهٴ كسى را قطع كند، مجنى عليه نمىتواند ازاو قصاص كند، بلكه مىتواند ديه بگيرد. و احتمال دارد قصاص با شرايط خاصى، جايز باشد.
منبع:http://shirazi.ir/rflo/imam_resalah/moamalat/qasas/1.htm